jamejamnashriyat
کد خبر: ۵۳۹۸۹۴   ۲۳ بهمن ۱۳۹۱  |  ۱۸:۳۹

به سبب بیماری شدید امکان همراهی پاسخگو در این شماره فراهم نشد. با امید به طی شدن روال همیشگی از هفتة آتی، مطالبتان را همچنان به pasukhgoo در «جیمیل» ایمیل کنید یا به تهران، بلوار میرداماد، روزنامة جام‌جم، ضمیمة چاردیواری، صفحة بروبچه‌ها بفرستید.

کاغذ رنگی: زیر طاق آسمان همه چیز رفته تا مرز عریانی. زمستان در آغوش آدمها قلبها را از ریشه خشکانده و حتی چراغ ستاره‌ها را خاموش کرده. من تمام این روزهای سرد کنار بخاری چرتم برده و گاهی برفها را از پشت بام پایین می‌اندازم و به جایش شقایق می‌کارم. تو آن بیرون برای قلب یخ زده‌ات آتش روشن کرده بودی ولی [آتش،] وجودت را، تمام پیکرت را آب کرد و قطره قطره چکیدی. من برای نگهبان پتو بردم و یک چراغ نفتی تا مواظب تنهایی‌ام باشد. این‌جا منتظر نیمه‌های اردیبهشتم تا دوباره متولد شوم میان شکوفه‌های بهار نارنج.

یمنا، 21 ساله از مشهد: یکی یکی بشمار لطفاً این غزلها را/ بخوان! ببین به چه عالم کشانده‌ای ما را/ ببین نبود تو حجمی عظیم را داراست/ غزل به اوج خودش رسانده ست هر تمنا را.../ بخوان تمام غزلها برای تو جاری‌ست/ مهار می‌شود آیا نمود دریا را؟/ به انجماد غزلهای من ترحم کن/ به هُرم و حُرمت چشمت بخوان غزلها را/ بیا و خاطره‌انگیز کن، غزل خوانم/ جدید و عاشقانه‌ترین غزل ز «یمنا» را.

عاطفه شکرگزار: این‌قدر به دردام نخند. این‌قدر بزرگی دردت رو به رخ کوچیکی تک تک دردام نکش. تو یه درد خیلی بزرگ داری... باشه قبول! ولی من بینهایت درد کوچیک دارم. ریاضی که بلدی؟ پس من بینهایت درد دارم!

نرمین نادری از سنندج: دلم تنگه واسه روزایی که نمی‌خواد بیاد یا که هیچ وقت تو تقدیرم نیست. دلم تنگِ روزائیه که شباش یه سهم گریه به خودم بدهکار نباشم. دلتنگِ روزایی‌ام که بتونم خونة خشتیم رو از میون برجهای آهنی پیدا کنم و تقدیرم رو بین رؤیاهام قسمت کنم.

بدون نام: 1-معادلة نبودنت را با کدامین راه می‌توان به جواب رساند، وقتی تمام معلومهایم، مجهولند؟ 2-من، توی غروب آفتاب، طلوع مهتاب را دیدم و باز، دلنگرانم!

چکاوک: آخ که خوب بلدی از کوه کاه بسازی! ولی سالهاست کوهها باورشان شده که فرهادها مرده‌اند! باور می‌کنم که دلت سرد شده[...]

سیده فریبا شمس از اردبیل: این دنیا چقدر خوب است چون ما انسانها در آن فرصت جبران داریم [...]گاهی اجازة جبران ما دست دیگران است، گاهی اجازة جبران دیگران، دست ماست، و گاهی اجازة جبران ما، دست خودمان. بیائید امروز به خاطر این‌که شاید روزی اجازة فرصت جبران ما، دست دیگران باشد، اجازة فرصت جبران را از دیگران دریغ نکنیم.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

ساعت چهار بار نواخت.../به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد»/گفتم: «همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد/باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...»

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

موفق‌ترین محتواها را باید در اوج تمام کرد و نباید این‌طور باشد که آن‌قدر یک برنامه را ادامه دهند که بیننده یا شنونده، زده شود.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر