بگذارید برف ببارد

من می‌چرخم یا خانه دور سرم؟ مهم نیست. انگار کسی دارد این چرخ‌های ​نچرخ​ جهان را می‌چرخاند. کسی دارد با نگاه توفانی‌اش آسیاب‌های بادی جهان را به حرکت درآورده، « دن‌کیشوتی» که این بار با اسب چوبی و زره کاغذی نیامده، با دلی از سنگ بر اسبی از گردباد نشسته تا با چرخش آسیاب‌های بادی صخره را آرد کند.
کد خبر: ۵۳۹۸۳۹

کسی دارد آب پاکی روی دست جهان می‌ریزد و شاید جهان دارد با آب پاکی وضو می‌گیرد تا به قبله‌ای که متعلق به هیچ قبیله‌ای نیست، نماز بگذارد. دست نگهدارید، نگذارید چرخ‌های زمان از حرکت بایستد. بگذارید آسیاب‌های بادی «نشتیفان» به سکوت برسند وقتی زمین، حاصلخیزی را از یاد برده است.

بگذارید برق از سر آسمان بپرد، بگذارید قند در دل دریا آب شود از این گردبادی که موج‌ها را به آشوب کشانده است. از موج‌هایی که ساحل را بهانه می‌کنند تا از خود بدوند.

بگذارید این گردبادهای گریز، این کره گردگردان را به دروازه‌ای که تاریخ از فتح آن می‌آید، گل بزند.

آری بگذارید برق از سر جهان بپرد حالا که آب از سر آسمان گذشته است. حالا که رودخانه‌های جهان کفاف وضوی فرادای مرا نمی‌دهد که نماز قضاشده‌ام را به جماعت بگذارم.

بگذارید باد از هر سو که دوست دارد، بیاید و در هر سر شاخه‌ای که می‌خواهد بیتوته کند. بگذارید برف بر هر کجای زمین که می‌خواهد ببارد حالا که قرار است سیاهی را به خاک بسپاریم.

بگذارید آفتاب از هر نقطه‌ای که مایل است طلوع کند و سر بر شانه هر صخره‌ای که دوست دارد بگذارد و قصه غصه‌هایش را تعریف کند برای ابرهایی که نیامده باریدند. وقتی ​دودوتا، چهارتایمان​ در سیاست منزل راه به جایی نمی‌برد، سیاست مدن را پیشکش پرندگانی می‌کنیم که به خاطر فتح آسمان از زمین دل می‌کنند و می‌روند تا آنجا که نقطه سیاهی می‌شوند در دل آسمان.

بگذارید و بگذرید وقتی این روزها، ​هشت​ جهان در گرو ​نه​اش باقی مانده ، وکسی نیست که این ​ لنگان خرک​ اقتصاد را به سرمنزل مقصود برساند. کسی نیست که «بداند که بداند که بداند» و «اسب طرب از گنبد گردون بجهاند».

بگذارید من کوچک بمانم و برای خانواده‌ام که گاهی در پانزده سالگی کفش هشت سالگی‌اش را می‌پوشد، چانه بزنم و تخفیف حیات بگیرم.

بگذارید من برای خانواده‌ام دل بسوزانم چراکه برخی که به دل خود نزدیک‌ترند می‌گویند، کسی که برای خودش دلش نسوزد​ برای دیگران نمی‌تواند دلسوزی کند. بگذارید یاد بگیریم اقتصاد مدن بر شانه اقتصاد خانواده ایستاده است و از این رو بزرگ‌تر دیده می‌شود.

بگذارید اقتصاد که ​علم تخصیص امکانات محدود به خواسته‌های نامحدود​ است را از خانواده شروع کنیم و به جایی برسیم که میان خواسته‌ها و داشته‌هایمان تعادل برقرار شود.

بگذارید نگذاریم «هر کی هر چی خواست» چاردیواری‌مان را کوچک کند.

بگذارید نگذاریم امکاناتمان محدود بماند و اهداف و خواسته‌هایمان در مسیر زندگی بهمن‌وار بزرگ و بزرگ‌تر شود.

بگذارید یاد بگیریم کسی می‌تواند جهان را بچرخاند که توانسته باشد خودش را بچرخاند و اگر هر کسی در خانواده مقتصد و اقتصادی باشد، اقتصاد جهان بهبود می‌یابد.

علی بارانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها