jamejamonline
جامعه عمومی کد خبر: ۵۳۹۰۲   ۲۱ آذر ۱۳۸۳  |  ۰۹:۰۲

مادرم کتابی برایم خواند. کتاب که تمام شد گفت: «عزیزم ، فکر نمی کردم خواندن کتاب اینقدر برایم سخت شده باشد». امروزه این گونه جملات از زبان مادران بیشتر از گذشته شنیده می شود و روانکاوان خستگی روحی و جسمی را علت آن می دانند.


برای خلاصه کردن کلام بهتر است از مفهومی به نام سوختن و فدا شدن بگوییم که در نتیجه تجمع استرس ، خستگی بی نهایت شدیدی پدید می آید که در نهایت به زوال و نابودی ذخایر انرژی درونی فرد می انجامد.

dishwashing

تاکنون این مفهوم فقط برای محافل حرفه ای و بخصوص کارکنان بیمارستانی به کار می رفت ؛ اما روان شناسی به نام ویولن گریتول که خود صاحب دو فرزند است بیان می کند مادران و نه فقط مادران شاغل ، بلکه بیشتر از آنان زنان خانه دار تمامی نشانه های کارکنان شاغل تحت استرس همچون پرستاران بیمارستانی بیش از حد پرکار و مشغله دار را از خود نشان می دهند. در محافل حرفه ای و شغلی که تحقیقات بی شماری درباره استرس صورت گرفته ، آشکار شده است که قدردانی و قدرشناسی و نیز حمایت اجتماعی ، دو عامل مهم و موثر برابر سوختن و فدا شدن است.
به عبارت دیگر زمانی که رویدادهای خوب یا بد محیط شغلی ، بیش از حد شما را گرفتار و مشغول می کند چنانچه از زحمات و تلاشهای شما قدردانی شود و شما مورد تشویق قرار گیرید، براحتی قادر خواهید بود هر نوع شوک و ضربه روحی شدید را تحمل کنید ؛ اما زنان خانه دار بندرت از این نرده های محافظ بهره مند می شوند.
اود اوبر که مادر 6فرزند 5تا 19ساله است می گوید: رنج آورتر از هر چیز این است که به تعلیم و تربیت کودکان همچون علمی دقیق نگاه نمی شود. اگر هیچ کس به کار شما اهمیتی ندهد و نگوید چه کار خوب و در عین حال سنگینی را داری انجام می دهی ، آن وقت است که زن و مادر خانه دارد دچار افسردگی می شود.
من برای تربیت بچه هایم از کار بیرون و از این که بیرون از خانه مورد قدردانی قرار بگیرم و شناخته شوم صرف نظر کردم و حالا تنها کسی که از من قدردانی می کند، خودم هستم.
زنان خانه دار همیشه از انزوای اجتماعی رنج برده اند، هر چند در گذشته انزوای اجتماعی آنان چندان پررنگ نبود زیرا خواهر، خاله ، عمه ، دخترخاله یا دخترعمه ای وجود داشت که به حرفهای آنان گوش ، به آنان کمک یا با آنان همدردی کند.
ویولن گریتول ، روان شناس این گونه توضیح می دهد: امروزه زنان خانه دار در برابر شغلی که پیچیده تر و غامض تر شده است منزوی تر شده اند و انزوای اجتماعی آنان بناچار بیشتر شده است.
در گذشته مادران و مادربزرگ های ما هیچ وقت لازم نمی دیدند به تعادل روان شناختی کودک بپردازند. مساله مهم برای آنان خوب خوردن و سالم بودن کودک بود.
در صورتی که اکنون مادران پی درپی در توصیه های روان شناسی تعلیم و تربیتی چاپ شده در مجلات و کتابها غرق می شوند؛ توصیه هایی که گهگاه به دلیل تناقض های موجود در آنها به هیچ وجه مادران را مطمئن و خاطرجمع نمی کند. گاهی فقدان حضور در اجتماع به دلیل فقدان حمایت همسر شدیدتر و پررنگ تر می شود؛ همسری که مشغله های شغلی و حرفه ای ، او را بسیار به خود مشغول کرده است.
بدین ترتیب هنگامی که بچه ها مادر را به ستوه می آورند، افکار سیاه و خطرناک به سراغ مادر می آید. مادر برای ساکت کردن کودک او را می زند. در صورتی که براحتی می توانست نگرانی های خود را با شوهرش در میان بگذارد؛ اما همسر بیش از حد درگیر و مشغول است و کاملا منفعل و بی تفاوت باقی می ماند.
بدین ترتیب مادر پی در پی از سردرد شکایت می کند و دیگر نمی تواند خوب بخوابد و پس از مدتی در بستر بیماری می افتد.

حق گله و شکایت ممنوع!
به فقدان حمایتی و فقدان قدردانی باید عامل استرس زای دیگری نیز که مشخصه دنیای صنعتی امروز است ، افزود؛ غیر قابل پیش بینی بودن وظایفی که در یک روز باید انجام شود و این عامل مانع تمرکز فرد روی یک کار مشخص می شود.
به عنوان مثال فرض کنید شما مجبورید گزارشی مهم برای یک همایش آماده کنید. ناگهان 2 نفر از همکاران تان برای مشورت درباره کاری نزد شما می آیند. رئیس نیز شما را احضار می کند تا با شما درباره پرونده مهمی صحبت کند. نتیجه این که شما با پرونده ای ناقص در همایش شرکت می کنید و روز را هم در حالی که کاملا عصبی بوده اید به پایان می رسانید.
برای مادران حوادث بی موقعی که مانع کار می شود، پی در پی اتفاق می افتد. ماریا می گوید: تصمیم گرفتم با آرتور پسر 6ماهه ام و نیکلاس پسر 2 ساله ام به خرید بروم. سوار ماشین شدم.
در همین موقع تلفن همراهم به صدا درآمد که لازم بود جواب می دادم. ناگهان متوجه شدم باید پوشک آرتور را عوض کنم چون حسابی خرابکاری کرده بود و نیکلاس هم شیشه شیرش را انداخته و پستانک آن کثیف شده بود.
با خودم فکر کردم اگر تمام این خرابکاری ها را هم سریع انجام بدهم ، باز هم خیلی دیر می شود؛ بنابراین بچه ها را از ماشین پیاده کردم و به خانه برگشتم. بعد یکراست به آشپزخانه رفتم و حسابی گریه کردم. برخی مادرانی که به این بی نظمی ها و اختلال های پی در پی و غیرمترقبه در کارشان عادت کرده اند، قادرند زمان انجام این کار را پیش بینی کنند.
موریل می گوید: زمانی آنقدر از این حوادث بی موقع که مانع انجام کارند برایم پیش می آمد که من دیگر برای هماهنگ کردن حتی یک کار کوچک با دوستانم پیش بینی می کردم یک دوم احتمال دارد نتوانم به موقع کاری را تمام کنم.
بیشتر اوقات مادران جرات ندارند اعتراف کنند که خسته اند. ویولن گریتول یادآوری می کند: در ناخودآگاه جمعی یعنی امور اکتسابی کهن انسان که از طریق توارث از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود، حس مادری و مادر بودن و بخصوص تربیت کودکان طبیعی است ؛ بنابراین مادران حق گله و شکایت ندارند و سازش با شرایط بدیهی است.
این روان شناس تاکید می کند مادرانی که برای مشاوره نزد او می آیند پس از مدتی به روان شناس اعتماد کامل می کنند. گریتول تصدیق می کند: حرف زدن و صحبت کردن درباره مشکل در واقع نیمی از حل مشکل است.
پس باید مادران را از این حس گناه آزاد و رها و تمامی محرومیت ها و ناکامی های آنان را برطرف کرد. در اینجا ناکامی به معنای محرومیت فرد از نتایج عمل خویش است.
به عبارت دیگر وضعیتی است که فرد را از دستیابی به خواسته ای که به آن امید بسته است یا انتظارش را می کشد، باز می دارد. امروزه زنان خانه دار در مقایسه با زنان شاغل بیشتر از این ناکامی ها و محرومیت های شدید رنج می برند. نانسی که مادر 3فرزند است ، می گوید: وقتی شما بیرون از خانه کار می کنید از رفتن به تعطیلات خیلی لذت می برید و خوشحال ترید چون بالاخره فرصتی و وقتی پیدا کرده اید که کنار بچه هایتان باشید ؛ ولی برای ما که خانه دار هستیم تعطیل بودن یا نبودن هیچ فرقی نمی کند.
فقط به مکانی جدید می روی و شوهر هم در این مدت کمکی می کند، ولی فشارها و محرومیت ها همچنان در طول سال برای زن خانه دار باقی می ماند. درواقع مثل این است که فقط ظرفشویی را عوض کرده ای. گاهی اوقات فکر می کنم آنها را به مهد کودک بفرستم ، چون می خواهم قدری نفس بکشم و حق دارم 2یا 3بار در هفته صبحانه یا ناهارم را با آرامش بخورم. گاهی اوقات کاملا خسته می شوم و به آنها می گویم: اگر ادامه بدهید، سر کار می روم.
نانسی قصد دارد پس از به مدرسه رفتن آخرین فرزندش کاری نیمه وقت پیدا کند. تمامی زنان بخوبی می دانند مادر بودن سعادتی بی انتها و همان خوشبختی واقعی به شمار می رود، اما در عین حال وضعیتی همیشه بحرانی است ، زیرا مسوولیتی است 24 ساعته آن هم به مدت 365 روز در سال.

مریم شاهسون
ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
فاجعه بزرگ شروع شده است

فاجعه بزرگ شروع شده است

هورالعظیم جان ندارد. از این تالاب بین‌المللی شبحی بیشتر باقی نمانده است. لاشه هزاران ماهی و گاومیش‌هایی که در گل و لای مدفون شده‌اند از فاجعه‌ای خبر می‌دهد که پیامدهایش بیش از گذشته گریبان دیگر کلانشهرها و حتی پایتخت را خواهد گرفت.

گفتگو

بیشتر
پیشنهاد سردبیر بیشتر