به در و دیوار می زدیم ، اما توپی وارد دروازه پرتغال نمی شد. بعکس حریف زرشکی پوش ، بسادگی آب خوردن و از فاصله های دور، دروازه ایران را باز می کرد. آیا این دروازه ، 20 متری بود و آن یکی (دروازه پرتغال) 20سانتیمتری؛
کد خبر: ۵۳۸۹۹
نه ، چون در نیمه دوم هم که دروازه های 2 تیم عوض شد، هیچ چیز تغییر نکرد. پس مشکل کجاست؛
چرا پس از این همه اردو و آماده سازی و بازی تدارکاتی و رسمی ، ایرانی که روزی نامش لرزه بر اندام حریفان می انداخت ، حالا زنگ تفریح امثال آرژانتین شود، پرتغال ما را مثل هلویی در گلو بخورد و حتی از کوبای مفلوک هم 3گل بخوریم؛!
چه زود ناممان را فراموش کردیم ، نام ایران را. قهرمان چهارم جهان ، دارای بهترین گلزن جهان ، دارای بازیکن نامزد برترین بازیکن جهان ، صاحب عنوان برترین تیم اخلاق و بازی جوانمردانه. یادش بخیر.
آن سال ایران مربی داشت و مدیریت ، ولی اکنون؛ اصلا کار بسیار خوبی کردیم که مشاور برجسته خارجی را برای راهنمایی تیم ملی به ایران آوردیم ، اما او را بر سر تمرین ملی پوشان راه ندادیم. مگر کادر هدایتی تیم ملی مان چه ایرادی داشت؛
آقایانی که در رویاهایشان روی سکوی دومی دنیا می رفتند و وعده های آنچنانی به خود می دادند که پس از نایب قهرمانی جوایزی بزرگ و مدهوش کننده را میان خود و بچه ها تقسیم کنند. چه رویاهای شیرینی!
درست مثل داستان چوپان و روغن. واقعیت این است که رویاپردازی ها و سهل انگاری های 12 ساله گذشته مان ، فوتسال ایران را سالها به عقب کشاند. آنچه بر همه بدیهی و مسلم شده این است که استعدادهای درخشان ایرانی نه تنها در کشتی ، تکواندو، وزنه برداری ، فوتبال و فوتسال بلکه در همه عرصه ها به وفور وجود دارد، اما واقعا برای بالفعل در آوردن این پتانسیل بالای بالقوه ، به هنر و مدیریت نیاز است نه به رابطه گرایی و...
اگر فوتسال ما هم یک برانکو داشت دغدغه مان چگونگی بازی در فینال قهرمانی جهان بود. یوردان گئورگی ایوانف ، مردی بود که رضازاده ، توکلی ، نصیری نیا، کورش باقری ، برادران پانزوان و... را به عنوان نسل طلایی وزنه برداری ایران به دنیا معرفی کرد؛ مردی که وزنه برداری مرده ما را از دل خاک بیرون کشید و احیاگر آن شد.
در دوران تسامح ها و از دست دادن این مربی کاربلد و جدی ، وزنه برداری ایران با افولی جدی ، فقط از سرمایه های دوران ایوانف ارتزاق می کرد. برای این که به ایرانی بودنمان افتخار کنیم ، قهرمان باشیم و سرافراز بمانیم باید دست از رابطه گرایی ، خودمحوری (یا گروه محوری ) و جهالت پروری بشوییم و سکان ها را به دستان پرتوان مردان شایسته ، کاربلد و دلسوز بسپاریم.
کار هر بز نیست خرمن کوفتن
گاو نر می خواهد و مرد کهن