در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حرفهای خدیجه ـ زن اصفهانی ـ موضوع گزارش را بخوبی شرح میدهد: شهرام یکی از اقوام دورم بود. ما با هم نامزد کردیم و قرار ازدواج گذاشتیم، ولی آن موقع اختلافاتی پیش آمد که باعث شد از هم جدا شویم. بعد از آن من با مردی دیگر ازدواج کردم، اما هنوز شهرام را دوست داشتم و برای همین هم بعد از مدتی روابطمان شروع شد، بالاخره به این نتیجه رسیدیم که باید شوهرم را بکشیم تا بتوانیم به هم برسیم. شهرام برای قتل از یکی از دوستانش کمک گرفت. آن دو روز حادثه با کمک من وارد خانه شدند و همسرم را با چاقو به قتل رساندند، بعد دست و پای او را بستند و فرار کردند.
نیلوفر 33 سال دارد، او یکی دیگر از این قاتلان است و ماجرا را چنین شرح میدهد: چهار سال بود با پسری به اسم کامران آشنا شده بودم و همدیگر را دوست داشتیم. برای همین تصمیم گرفتم از شوهرم طلاق بگیرم و با او ازدواج کنم اما کامران گفت اگر جدا شوم حاضر به ازدواج نیست به همین دلیل نقشه قتل شوهرم را کشیدم و به مردی پول دادم تا کار را تمام کند آن مرد همسرم را به عنوان مسافر سوار خودرواش کرد و او را به قتل رساند.
در بسیاری از موارد وقتی اندیشه جنایتکارانه شکل میگیرد، این مردان هستند که وارد عمل میشوند و زنان فقط به عنوان تسهیلکننده وقوع جرم در ماجرا مداخله میکنند. اکبر مردی است که در قزوین مرتکب قتل شده است. او میگوید: من عاشق زن همسایهمان شدم. او و شوهرش سه بچه داشتند و به نظر میرسید زندگیشان خوب است و مشکلی با هم ندارند اما من نمیتوانستم آن زن را فراموش کنم به همین دلیل به او پیشنهاد برقراری رابطه دادم. آن زن قبول نکرد و گفت از زندگیاش راضی است و اصلا نمیخواهد به شوهرش خیانت کند. با وجود این من به اصرارهایم ادامه دادم تا اینکه بعد از مدتی توانستم نظر او را جلب کنم بعد گفتم بهتر است از شوهرش طلاق بگیرد تا با هم ازدواج کنیم اما او گفت اگر جدا شود بچههایش را هم از دست میدهد و اصلا نمیتواند چنین چیزی را تحمل کند. در نهایت بناچار بحث قتل پیش آمد و روز حادثه من به بهانهای مرد همسایه را به منطقهای دورافتاده بردم و با چاقو کشتم.
عاملان این نوع جنایتها که با طرح و برنامه قبلی انجام میشود، سعی میکنند قبل از آنکه دست به کار شوند، تمام جوانب را بسنجند و از حقههایی استفاده کنند تا آثار جنایت و ردپا و سرنخها از بین برود.
سمیه زنی است که در پی خیانت به شوهرش، نقشه قتل او را کشید و طوری برنامهریزی کرد که وانمود کند همسرش در جریان سانحه رانندگی جان باخته است اما وقتی تحقیقات پلیسی به پایان رسید، معلوم شد رانندهای که با مقتول تصادف کرده، به عمد به او کوبیده و ماجرا فقط یک حادثه ناخواسته نیست. سمیه میگوید: شش ماه قبل از قتل با پرویز آشنا شدم و علاقهای بین ما به وجود آمد و قرار ازدواج گذاشتیم، البته آن موقع پرویز اطلاع نداشت من متاهل هستم. قبل از آنکه اقدامی انجام بدهم، شوهرم به تماسها و رفتارهای من مشکوک شد و اختلافات شدیدی بین ما پیش آمد، من هم مصمم شدم از او طلاق بگیرم. بناچار موضوع را با پرویز در میان گذاشتم و او وقتی شنید متاهل هستم، قبول کرد شوهرم را بکشد. ما طوری برنامهریزی کردیم که همه خیال کنند همسرم با خودرو تصادف کرده است.
در ماجرایی دیگر، مردی بعد از کشتن همسرش سعی کرد مرگ او را ناشی از مسمومیت نشان بدهد. این مرد که تصور میکرد همسرش خیانتکار است، نقشه قتل او را کشید. وی بعد از دستگیری توسط پلیس استان فارس در اعترافاتش گفت: زنم را خفه کردم و بعد مقداری میوه گندیده کنارش گذاشتم تا همه خیال کنند او مسموم شده است اما وقتی جسد به پزشکی قانونی رفت، ترسیدم. برای همین اصرار کردم زودتر جنازه را تحویل بدهند ماموران به دلیل همین رفتارم شک کردند و بالاخره همه چیز رو شد.
تحقیقات پلیس ثابت کرد همسر این قاتل مرتکب هیچ خطایی نشده بود و او بیدلیل به زن جوان سوءظن داشت.در بسیاری از موارد همسرکشی، بعد از وقوع جنایت معلوم میشود شک قاتل بیدلیل بوده و پایه و اساسی نداشته است. حمید مردی است که همسرش را در شهرستان چالوس به قتل رساند. او گفته است: زنم به عنوان خیاط کار میکرد اما من کاملا مخالف بودم، چون در بازار مردان غریبه زیادی رفت و آمد دارند و نمیخواستم زنم در چنین محیطی باشد. بعد از مدتی نسبت به همسرم سوءظن پیدا کردم و بعد از کمی تحقیق به این نتیجه رسیدم که او به من خیانت میکند. چند بار موضوع را با خودش مطرح کردم ولی هر دفعه انکار کرد تا اینکه روز حادثه نتوانستم خودم را کنترل کنم و او را به قتل رساندم.
در جنایتی دیگر که در شهرستان داراب استان فارس رخ داد، مردی همسر برادرش را به دلیل سوءظن بیدلیل کشت. این مرد میگوید: خیال میکردم مقتول به برادرم خیانت میکند، برای همین چند بار به او تذکر داده بودم و با هم دعوا کرده بودیم. او میگفت من بیدلیل مشکوک هستم و اصلا زندگی خصوصیاش ربطی به من ندارد نمیتوانستم این شرایط را تحمل کنم و بالاخره به این نتیجه رسیدم که چارهای غیر از کشتن زن برادرم ندارم.
روابط نامتعارف در بسیاری از موارد نتیجهای جز قتل و کشتار ندارد. جنایتهایی که با طرح و برنامه قبلی انجام میشود اما در پارهای موارد نیز هر چند طرفین نقشهای برای آدمکشی در سر نپروراندهاند، مسیری که در آن گام مینهند، آنان را به چنین مقصد شومی هدایت میکند. چندی قبل مردی بیست و چهار ساله به نام شهروز در تبریز به قتل رسید و کارآگاهان در جریان تحقیقات به زنی جوان ظنین شدند.
این زن در اعترافاتش گفت: شهروز به صورت اتفاقی برایم پیامک فرستاد و از آن به بعد رابطه تلفنی ما شروع شد تا اینکه روز حادثه او که نشانی خانهمان را میدانست، به زور به منزلم آمد، در همان لحظه شوهرم هم سر رسید. شهروز از ترسش در حمام پنهان شد اما شوهرم که متوجه حضور غریبه شده بود، او را پیدا کرد و چند ضربه چاقو به وی زد، بعد هم جنازهاش را از خانه بیرون برد و به آتش کشید.
پروندههای جنایی که حول محور خیانت شکل میگیرد بسیار است و به همین دلیل کارشناسان بر این عقیده هستند که با محکم کردن بنیانهای خانواده و ارائه آموزش به شهروندان باید از وقوع این حوادث جلوگیری کرد.
زهرا الیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: