در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خرس با تعجب پرسید: چه پیشنهادی؟
بیا به دهکده برویم و مرغ و اردک بیاوریم.
خرس خوشحال شد و قلاب را به طرفی انداخت و گفت: مرغ و اردک!؛ بیا زودتر برویم. وقتی هوا تاریک شد خرس و روباه یواشکی به دهکده نزدیک شدند و به سراغ مرغدانی رفتند. روباه یکی از تختههای پرچین را برداشت و گفت: عمو میشا تو اینجا نگهبانی بده تا من هرچند تا مرغ و اردک دلت خواست برایت بیاورم و...»
شما میتوانید ادامه این قصه قشنگ و آموزنده را در کتاب «خرس و روباه» بخوانید که تصاویر بسیار زیبایی هم دارد.
نویسنده و تصویرگر: ولادیمیر سوته یف
مترجم: مریم شیرازی
ناشر: نخستین 1390
قیمت:750 تومان
بارون ریزه میزه
«یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در یک روستا به نام رستمآباد حــسنی شاد و شنگول با پدر و مادرش زنـدگی میکرد. آنها زندگی خوبی داشتند، اما حسنی پسر شیطون و بازیگوشی بود و البته کمی نامنظم بود و وقتی از بیرون به خانه میآمد هر کدام از وسایلش را یک گوشهای پرت میکرد. مادرش از این رفتار او ناراحت بود و مرتب میگفت: پسرم؛ پسر گلم چرا اینقدر بینظمی و...»
بچهها، اگر میخواهید بدانید عاقبت این بچه بینظم چه میشود بهتر است کتاب « بارون ریزه میزه، حسنی چقدر تمیزه» را بخوانید.
نویسنده: محمدرضا صبوری
تصویرگر: مریم اکراد
ناشر: آسمان اندیشه 1391
قیمت: 1000 تومان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: