در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سعدی زاهدی در بوشهر چوپان است. او یک روز در حالی که گله را میچراند، پلنگی را دید. پلنگ میخواست به گله نزدیک شود و سعدی میدانست که اگر پلنگ به گله بزند مرگ گوسفندها حتمی است، اما او نترسید، مثل هم محلیهایش هم فکر نکرد، از دندانهای تیز و دهان باز و گامهای خیز برداشته پلنگ نیزبه وحشت نیفتاد حتی از تفنگ سرپری که همراه داشت، استفاده نکرد. او به سمت پلنگ رفت و چوبدستیاش را بالای سرش چرخاند و آنقدر سر و صدا به راه انداخت تا پلنگ ترسید و رفت، بدون کوچکترین خونریزی. ایوب انصاری هم دامدار روستای سوگاه منطقه الموت غربی است که مثل سعدی نه به جان پلنگها میافتد و نه مثل بیشتر مردم، پلنگهای خوش خط و خال ایران را دشمن گله میداند. ایوب، دامدار حامی پلنگ ایرانی است که میداند پلنگ تا از فرط گرسنگی مجبور به حمله نشود به سمت هیچ انسان یا گلهای نمیآید، مردی که به علت داشتن این طرز فکر و به پاس حفاظت و حمایت از پلنگ در معرض انقراض ایران، مورد قدردانی قرار گرفت. این دو مرد مایه فخر ایرانند، مثل همه دوستداران حیات وحش که تاکنون گمنام ماندهاند، کسانی که جای هیچ حیوانی را تنگ نمیکنند، امنیتشان را از بین نمیبرند، گرسنگی شان را درک میکنند، با تفنگ به سمتشان نشانه نمیروند و مثل شکارچیان خرس قهوهای که خرس مادر را جلوی چشم تولهخرسها کشتند و شکم توله بیمادر و وحشتزده را با چاقو دریدند و به رودههای آویزان و ضجههایش خندیدند و از این صحنهها فیلم گرفتند، از مرگ هیچ موجودی به وجد نمیآیند. سعدی و ایوب و همفکرانش مستحق قدردانیاند همانطور که شکارچیانی که از آداب شکار فقط شلیک کردن و سلاخی کردن حیوان نیمهجان را یاد گرفتهاند، مستحق مجازاتاند آن هم نه مجازاتهای کوچک که بازدارندگی ندارد بلکه برخوردهای قانونی عبرتآموز که محافظ جان حیات وحش کشور باشد.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: