در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«قسمت دوم» داستان دو جوان دانشجو و مبارز است که به جرم کتک زدن جاسوس ساواک دستگیر میشوند و بشدت مورد بازجویی و شکنجه قرار میگیرند. بازجوی این دو جوان دانشجو در پی ملاقاتهایی که با مادر یکی از این دانشجویان دارد، یک دل نه صد دل عاشق میشود و ازدواج با این زن بیوه را شرط آزادی پسرش قرار میدهد.
خجسته، مادر جمال برای نجات جان فرزند خود از طرفی و سر و سامان گرفتن زندگیاش از طرف دیگر به ازدواج با هرمز رضایت میدهد. وقایع بعدی داستان بشدت تحت تأثیر گره خوردن این دو نفر به هم قرار میگیرد.
از امتیازات این رمان میتوان به خاکستری بودن آدمها در آن اشاره کرد. خواننده از ابتدای داستان، شخصیت هرمز، بازجوی دو جوان دانشجو را با مهارت میکاود و یک انسان معمولی مییابد، نه یک ساواکی وحشی. خاکستری بودن آدمها آنها را باورپذیر میکند. همین باعث میشود خواننده تحول پیدا کردن هرمز را در جریان پیش روی انقلاب اسلامی در ایران واقعیت بپندارد.
ویژگی دیگر رمان صرفهجویی نویسنده در پرداختن به جزئیات است. او بخشهای مختلف داستان را که هر کدام به رویدادی میپردازند به توصیفات و ذکر اطلاعات کافی مجهز میکند و خواننده را به جلو میراند. هر بخش دقیقا از جایی که خواننده ملزم به دانستن آن است آغاز میشود و پیش از خسته شدنِ خواننده پایان میگیرد.
نویسنده، سیدهاشم حسینی، این رمان را در طول چهار ماه به رشته تحریر درآورده و راهی سومین جشنواره داستان انقلاب کرده است. کتاب او در این جشنواره رتبهای دریافت نکرده، اما برای چاپ انتخاب شده است.
عقربهها خوابشان میآید
نویسنده:
عقربههای تنبل ساعت، در نظر راوی رمان «عقربهها خوابشان میآید» به زور حرکت میکنند و گاهی به خواب فرو میروند؛ خواب عمیقی که قهرمان آنها اسماعیل در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی به شهادت رسیده و پیکرش مفقود میشود.
راوی دوست صمیمی اسماعیل بوده و پس از مفقود شدن او هر جایی را که میتوانسته دنبال او گشته است. داستان از آنجا آغاز میشود که راوی در حال سفر به مشهد در قطار اسماعیل را میبیند، اما نمیتواند خود را به او برساند. در طول داستان یادآوری خاطرات اسماعیل، گذشت زمان را در نظر راوی کند میکند. خاطراتی که حضور اسماعیل را در زندگی او پررنگ میکنند.
نثر رمان عقربهها خوابشان میآید ساده و روان است و توصیف جزئیات در آن جایگاه ویژهای دارد. نویسنده با استفاده از خاطراتی که راوی اول شخص به یاد میآورد و خوابهایی که در طول سفرش به مشهد میبیند، بخوبی از پس توصیف جای خالی اسماعیل برمیآید. راوی بینام رمان، مدام به اسماعیل فکر میکند و از این که او نیست تا با هم درسرازیری زندگی غلت بزنند و کیف کنند، عذاب میکشد.
ردپای زنانگی نویسنده را میتوان بوضوح در توصیفات او از شخصیتهای زن رمان دید. بخصوص شخصیت خواهر راوی. مرضیه کمسن و سال است و پدرش میخواهد به زور او را به عقد مرد ثروتمندی درآورد تا «نانخور کم کند.» نویسنده با نوشتن ذهنیات راوی درباره مرضیه به دفاع از حقوق زنان برمیخیزد.
این رمان، برگزیده سومین دوره جشنواره داستان انقلاب است و نقطهقوت آن در قرار دادن داستانی جذاب و خواندنی در زمینه انقلاب اسلامی است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: