در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این حسی است که من به عنوان یک مخاطب از شنیدن آخرین ساخته لوریس چکناواریان ـ اپرای شمس و مولانا ـ داشتم. حس رهایی شیرینی که نتها در فضا میپراکنند و روح را مینوازند. در پایان تمرین دنبال لوریس چکناواریان میگردم و در فضای بیرونی تالار پیدایش میکنم که مثل همیشه نشسته و با آرامش و لبی خندان پرسشهای یک خبرنگار را پاسخ میدهد.
صبر میکنم تا صحبتش تمام شود و درباره اپرا با هم حرف بزنیم. گفتوگوی مفصل را به یک روز دیگر ارجاع میدهد و برایم از این میگوید که تمام زندگی فقط به عشق میارزد. میگوید که عشق احساس جوانی میدهد. خودش هم همیشه عاشق بوده و کارهایش همه محصول عشقاند. اپرای شمس و مولانا هم یک نمود از همین احساس اوست.
درباره زمان اجرا که سوال میکنم، پاسخی میدهد که واقعا تعجب میکنم! از من دعوت میکند پنجشنبه ساعت 8 صبح به تالار وحدت بروم و شاهد اجرای اصلی و رسمی این اثر باشم. با تعجب زیاد میگویم: 8 صبح استاد میخندد و میگوید: بله. گفتند آقای رئیسجمهور دوست دارد این اپرا را ببیند و باید آن را در همین روزها اجرا کنیم!
از چکناواریان که جدا میشوم با تعجب به این فکر میکنم که چرا باید این اپرا پنجشنبه ساعت 8 صبح اجرا شود؟ آیا هیچ راه دیگری وجود نداشته است؟ اگر واقعا اینقدر آقای رئیسجمهور مشتاق شنیدن این اثر بودهاند این امکان وجود نداشته که یک شب اجرای یکی از نمایشهای تئاتر فجر کنسل شود؟ یا اجرای این اپرا به پایان جشنواره موکول شود؟ یا این که در بهترین زمان یعنی زمان اجرای جشنواره موسیقی فجر به صحنه رود؟ و البته تا آنجا که ما دیده، خوانده و شنیدهایم اصولا در تمام دنیا و از جمله این مرز پرگهر همواره اپرا در گروه برنامههای هنری قرار دارد که در پایان روز و شب هنگام مردم را به سالنهای فرهنگی و هنری میکشاند. و پرسشهای بسیار دیگری که در ذهنم رژه میروند و در نهایت به این نتیجه میرسم که پنجشنبه صبح از خواب بیدار شوم و به تالار وحدت بروم تا یک صبح متفاوت و اپرایی را همراه با آقای رئیسجمهور تجربه کنم.
زینب مرتضاییفرد / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: