در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دوشنبه شب اولین شب اجراهای صحنهای جشنواره تئاتر فجر بود و در این شب، سالن چهارسو میزبان نمایش «بیوههای غمگین سالار جنگ» بهنویسندگی محمدامیر یاراحمدی و کارگردانی شهابالدین حسینپور بود. در این نمایش که هیچ تبلیغاتی هم درباره آن نشده بود، گلاب آدینه پس از سالها دوری روی صحنه آمد و بار دیگر خوش درخشید؛ آن هم در نمایشی که ادبیاتش، ادبیات رایج روزگار ما نبود؛ بلکه زبان و ادبیات این نمایش متعلق به روزگار پدربزرگان و مادربزرگان ما بود. واژگانی سخت و در عین حال نوستالژیک از دهان بازیگران خارج میشد. واژگانی که باقیمانده آن را گاهی از زبان پیرها هنوز هم میشنویم و ما را به روزگاران خوش و خرم آن موقع میبرد.
نکته جالب نمایش این بود که یکی از بازیگران نمایش با نام حمیده مستعان، جزو معلولان ذهنی بود و جالبتر اینکه گره نمایش در پایان داستان با دیالوگی که حمیده باید میگفت، برای مخاطب گشوده میشد. وقتی نمایش تمام شد، گلاب آدینه که بشدت از سوی تماشاچیان تشویق میشد، در حالی که سعی میکرد روی احساساتش کنترل داشته باشد، دستش را روی شانه حمیده قرار داد و گفت: «ما خواستیم بگوییم جامعه میتواند قدری با حمیده و حمیدهها مهربانتر باشد و مسئولیتهایی را به آنان بسپارد. همچنان که ما در این نمایش از او استفاده کردیم. کار پرریسکی بود و هر آن ممکن بود اتفاقی رخ دهد که برای ما قابل پیشبینی نبود.» آدینه که بغضش ترکیده بود، یک سیلی به خودش و یک سیلی به حمیده زد تا اشکهایشان جاری نشود، اما اشکهایشان جاری شد و در حالی که همدیگر را بغل کرده بودند، اشک بسیاری از عوامل نمایش و تماشاچیان نیز روی گونههایشان چکید.
سجاد روشنی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: