در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پیمان، ب: دستت درد نکنه. اسم من هم جزو «و...» بود! دیدم. البته با چشم بصیرت. بابا حالا خوبه ما تعریف و تمجید کردیم. معلومه خانمی چون مرامت مردانه نیست. در جواب اون دوستی هم که گفته بود لحن جواب دادنت را عوض کن، با اجازهتون خواستم بگم خیلی هم باحال و بامزهای. خو مجبورت که نکردن بشینی بخونی. وایسا بخون!
دِ... پیماااان؟ حالا یکی پیدا شده به مضرات تمجید پی برده. حتماً برداشتت از بقیه رو باس پای منم بنویسی؟ (یخده به چشم بصیرتت استراحت بده خ، با این تیزبینیش کار دستت ندههاااا یهو!)
بدون نام: ایمیلم در یاهو است. هر چی بنویسم به صفحه بروبچهها نمیرسه. لطفاً بگید چه کنم؟
فرقی نداره که! نشونی رو درست مینویسی؟ اصاً دکمة send رو میزنی؟!! چون هر هفته یه عالم ایمیل هم از یاهو به جیمیلم مییاداااا.
فهیم از گنبد: صفحة دیگهمون رو بهمون برگردون دزد محترم! خودمون لازمش داریم!
صبا، 18 ساله: گاهی یه حرف رو میشه طوری زد که علاوه بر سادگی دلنشینم باشه. زمانی هم انقدر آرایه بهش اضافه کرد که هم هدف فراموش شه و هم خواننده گم! لحن نوشتههای پیمان مجیدی معین جزء دستة اوله، بیتکلف و زیبا.
پیمان جان رفتی بخری یه دو طبقهش رو بگیر. هزینهش با من! (خ بابا زدی کشتیش که صباااا!)
بدون نام: 9/99 درصد میگن دو صفحهش کنین از جمله خودم که همون 1/0 درصد باقیموندهم. من با چند تا از این کوچولوها صحبت کردم. باور کن هیچکدوم راضی به افسردگی این همه جوون نیستن.
هعی! گوش اگر گوش من و... اِوا خاک عاااالم... این سمعکه واسه کی بوده افتاده اینجاااا؟!
شیمیدان از ساوه: به اندازه موهای سرت نامه برات نوشتم که بفرستم ولی باهات قهرم. با این حال تو بهترین دوستمی. کیفیت صفحهم نسبت به قبل پایین اومده.
برم جلو آینه. نکنه کچل شده باشم؟! (من با دوستای قدیمیم ولی آشتیام. دانستههای الانت رو با نگاه سالهای قبلت مقایسه میکنی؟ آره؟... شیمیتم همینجوووره؟ بیوفاااا؟! اون قسمتایی رو که دست منه، سعی میکنم کیفیترش کنم).
سلسله جبال نمک: حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت/ پاسخگویی شد و در دل مکان گرفت/ هر چند نام ماست کوه نمک، طبع شور تو/ چندان نمک بریخت که ما را زبان گرفت!
جبلالطارق و سلسله جنبان نمک تویی/ به اتمهای سدیم و کلسیم هم آغشته تویی!
بدون نام: سمیه از سر پل ذهاب پیامک زده بود که خودتون رو معرفی کنید. با اینکه خیلی کنجکاوم به نظرم اگه معرفی نکنید بهتره. مزه چاردیواری به هویت نامعلوم شماست.
مجید از نوشهر: آقا آخر چی شد؟ پاسخگو پسره یا دختر؟ چند سالته؟ مجردی؟ اصلا بیوگرافیت رو بگو بچهها حالش رو ببرن!
اون لیلییییی بوووود دلبندم نه پاسخگوووو... (نمدونم دیگه... وسوسه شدهم 30 بهمن بگم؟ نگم؟ بگم؟ نگم؟ پالام پولوم... ای باباااا... پیلیییششش اومد که!
بدون نام: دوس دارم نوشتههام رو براتون بفرستم اما میترسم پاسخگو بزنه تو ذوقم.
اگه اینقد احساساتیای و ظرفیت ذوقت کمه، اول نوشتههات بگو، خوب باشن میبرم وسط؛ بد باشن فقط اسمت رو مییارم که بدونی نامه یا ایمیلت رسیده.
بینفس: تو نباشی دیگه لبخندی روی لبی نیست! اثری از زندگی و عشق و صفا نیست! تو نباشی[...].
همینقدش بسسس... بااااشههههه؟ (بقیهش چاپ شه، همه جا پر از پوست موز و هندونههای بزرگ بزرگ میشه!)
بدون نام: آشوب همان حس غریبیست که دارم، وقتی چاردیواری در دستانم نباشد...
میم از ارومیه: سرم گرم صفحه بروبچ شد، نعنا داغم سوخت!
هههههه... دماغت نسوزه... نعنا که گیر میآد همه جا!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: