خانه بروبچه‌ها

راهنمای نگارش یا نگرش

کد خبر: ۵۳۲۰۰۸

محدثه عرجی، از بابلسر

آاااخخخخ.... که اگه همة معاونای همة مدارس نگاه و تفکر معاونی چون شما رو داشتن... بعد اصاً کسی نگاه به گلستان سعدی می‌کرد؟ خ هر جا رو نگاه می‌کرد گلستان شده بود! احسنت بر مؤلفان همچی راهنمای انتخاب «نگارش یا نگرشـ»ـی.

گذشته‌ها، گذشتهههه‌هاااا

[...]هیچ گاه نمی‌پنداشتم زمانی می‌رسد که کودکی داشته باشم و مرا مادر خطاب کند. کودک درونم سخت گریان است. نمی‌دانم به او برسم یا به کودک واقعی‌ام.

روزها سخت و عریان، مانند برگی که باد آن را بی‌هدف به هر سو می‌کشاند سپری می‌شود. تمام تلاش​های گذشته برای امروزم بی‌نتیجه مانده. ندایی درون قلبم هشدار می‌دهد: برخیز! تکانی بخور! آینده هنوز هست، می‌آید، می‌ماند؛ اما گذشته از اسمش هم پیداست: واقعا گذشته. بلند شو! تکانی بخور! برخیز! آینده در دستان توست...

سمیه نمایان، 27 ساله از شهر ری

آخرین بار

می‌گویند همیشه اولین بارها تا ابد در خاطر آدمها می‌مانند. اولین بار که در خاطرم مُردی را یادم نمی‌آید ولی آخرین بارش را خوب یادم هست؛ درست همین چند لحظه پیش بود، هنگامی که قلم را بر کاغذی فشردم تا از دردهایم بنویسم اما باز هم مثل همیشه، کاغذ بیگناه را مچاله کردم و به جای تو، تقاص تمام زخم​هایم را از او گرفتم... تنها به جرم پناه دادن به اشک​هایی که دوباره راه خانه‌شان را گم کرده بودند.

ف. ق. از بروجن

درد مشترک

چشمانم را پر کردی از باران، سینه‌ام را پر کردی از درد، دهانم را پر کردی از آه و با این حال، تمام وجودم شده است مالامال از عشقت. سرم را به پنجره تکیه می‌دهم. پنجره پیشانی تبدارم را لمس می‌کند. اشک​هایش روان می​شود. دستی به صورتش می‌کشم: گریه نکن. باید هنگامی که به کوچه‌مان پای می‌گذارم، چشمانم او را به تماشا بنشیند... اما خوب می‌دانم این کوچه بی روح، هیچ‌گاه عطر تو را نمی‌گیرد، هیچ‌گاه نمی‌تواند به قدم های تو بوسه بزند و تا همیشه در حسرت تو باقی می‌مانند این کوچه و این پنجره و این من.

هستی از اندیشه

واژه‌های خیس

مواظب باش.

چشمانم دیگر حجاب قبل را ندارند و به هوای تو به هر جایی سرک می‌کشند. واژه‌های زردم خیس و عریانند...

پیچک نگاه من دزدانه تا پشت پنجره نگاهت بالا آمده! نظاره‌گر چه هستی؟ باران که بگیرد تمام نگاهت را پیچک خواهد گرفت.

رضوان

عشق اضافه خاموش

یادم می‌آد همیشه خشک و بی‌احساس بودی. من تمام وجودم رو به پای نهال عشقت ریختم و توی دلم باورش کردم ولی عشق تو نه شاخ و برگ داد و نه میوه و نه سایه‌ای داشت برای لحظه‌ای آسایش در کنار تو!

نمی‌دونم چه نفرتی به پاش ریختی که خشکوندیش! اما حالا می‌فهمم که تو داشتی توی مصرف عشق صرفه‌جویی می‌کردی و دست آخر هم عشق اضافی من رو خاموش کردی!

پاییز

ساعت خواب

چه با غرور میان نور و سکوت، پنجره را رو به وهم نارون‌ها باز کردیم. من در خواب دیدم که باد طرح سادة موهایم را به هم ریخت و نوشته‌های روی درخت پیر به حرکت درآمد. چه دیر گذشت آن همه ساعت​های کشدار مرگ‌آور. چقدر ادامة آن روزهای تاریک شبیه لبخند موزیانه خاطراتت شده. آن مرد تمام شب فانوس را برایم روشن نگه داشته بود و من چه بچگانه پر از خواب خورشید بودم.

کاغذ رنگی

بیراهه

آدم های خطرناکی شده‌ایم. مثل یک دسته کبریت کنار هم که با کوچکترین اصطکاکی، یکدیگر را به آتش می‌کشند و همگی می‌سوزند. فراموش کرده‌ایم مبنایمان نه سوزاندن خود، که روشن کردن شمعی و برافروختن اجاقی بوده است.

ف.حسامی

شکار جادویی

اخم نکن بانو؛ شکار می‌شوم میان کمند ابروهایت. چشمانت از کدام جنگل نارون با خود آورده که این‌قدر سبز شده؟

ناز نکن بانو؛ طنازی لحظه‌های با تو بودن کافی‌ست برای بیقراری دستهایم. عسل می‌چکد از لبهایت وقتی جادو می‌کنی مرا با ادای جملة دوستت دارم.

غزل شیدایی

هووومممم... این نثرت از هر غزل و غزلواره شیدایی، شیدایی‌تر و دلچسب‌تر می‌نماید. آفرین (بیا اینم یه دیپلم افتخار از مؤسسه عاشقانه‌های سعدی که خودش شخصاً امضاش کرده).

گمشده

می‌خواهم داد بزنم آن‌قدر که از ارتعاش صدایم آسمان بلرزد. می‌خواهم با آتش نگاهم بسوزانم تمام جنگلها را. می‌خواهم با لبان خشکم خشک کنم تمام دریاها را. دیگر نه آسمان می‌خواهم، نه جنگل، نه دریا.

می‌خواهم تمام گلهای دنیا را پرپر کنم. می‌خواهم دنیا را به پایان برسانم. می‌خواهم تمام اکسیژن هوا را در جا ببلعم تا دیگر نتوانم نفس بکشم. می‌خواهم نباشم، نمانم؛ می‌گردم به دنبال سایه‌ام. تا به حال دیده‌اید آدمی بدون سایه؟

سال هاست پی خودم می‌گردم. اگر مرا یافتید خبرم کنید.

عاطفه سوری، 27 ساله از کرج

کفگیر مخصوص سرآشپز

کفگیر عشق ما به کف دیگ خورده است/ هر جا و هر کسی دل ما را ربوده است/ با این‌چنین معرفی کز عشق کرده‌ام/ گویی به سینه دل که نه، ابلیس بوده است.

مجیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها