وداع شورانگیز میرزا و همسرش

ابراهیم فخرایی در کتاب سردارجنگل به نقل از یکی از محارم میرزا، جریان آخرین ملاقات وی و همسرش را شرح می دهد:میرزا هنگام وداع به همسرش گفت: اوضاع ما از همه جهات مغشوش و نامعلوم است...
کد خبر: ۵۳۱۸۷

حیف است از طراوت جوانیت بی بهره بمانی در حالی که طلاق حلال همه این مشکلات است و تو بعد از طلاق به حکم شرع و عرف می توانی شالوده نوینی را برای زندگی آینده ات بریزی.
همسرش گفت: من این پیشنهاد را نمی پذیرم... تاسفی ندارم و به آنچه به من وارد خواهد شد نیز راضی هستم... محال است به پیوند دیگری درآیم... و مطمئن باش عهد خود را تا لب گور ادامه خواهم داد.
این بگفت و های های گریست... میرزا از این حالت همسرش ، سخت منقلب و متاثر گردید و گفت: از تو سپاسگزارم. معنی همسر و شریک زندگی همین است،...
شاید این هم جز مشیت الهی باشد که امید و آرزوهای چندین ساله ام زیر تلی از حوادث و آلام زندگی مدفون شوند ولی بدان چون همسرت دزد نبود لاجرم از مال دنیا نیز چیزی نیندوخت.
تنها چیزی که از دارایی دنیا دراختیار دارم یک ساعت طلا است که هدیه انورپاشا است. من اینک آن را به تو می بخشم که هر وقت به صدا در آمد به خاطره ات رجوع کنی و همسر آزرده و حسرت بر دل مانده را به یاد آوری. این بگفت و با چشمانی اشک آلود از همسرش خداحافظی نمود.
زن باتقوا به همان نحو که گفته بود به عهدش وفا کرد و پیشنهادهای مکرر ازدواج راکه از طرف افسران قزاق به عمل می آمد یکی پس از دیگری رد کرد در حالی که یادگار عزیز فراموش نشدنی همسرش (ساعت) تا آخرین دقایق زندگی او، بالای سرش زنگ می زد.

او ورزش را دوست داشت
مردی خوش هیکل و قوی بنیه و زاغ چشم ، با سیمایی متبسم و بازوان ورزیده و پیشانی باز. از لحاظ اجتماعی مودب و متواضع و خوش برخورد و از جنبه روحی عفیف و با عاطفه و معتقد به فرایض دینی و مومن به اصول اخلاقی، خاطراتی که از طلاب و دوستان ایام تحصیلش شنیده شده، موید آن است که میرزا کوچک از همان روزگاران قدیم صفاتی عالی و اخلاقی ممتاز داشته و میان همسالانش شاگردی با استعداد، صریح اللهجه ، طرفدار عدل و حامی مظلوم به شمار می رفته است.
هر کس به دیگری تعدی می کرد، یا کمترین اجحافی روا می داشت ، مشت میرزا بالای سر متعدی بلند می شد... ورزش را دوست داشت و هر روز تمرین می کرد... دخانیات مصرف نمی کرد، به تریاک و مشتقاتش لب نمی زد... میرزا به استخاره اعتقادی عجیب داشت و هر جا به مشکلی برمی خورد یا تردیدی در اقدام به کار مورد نظرش حاصل می کرد، فورا دستش به طرف تسبیح که همیشه همراه داشت دراز می شد و نتیجه استخاره هر چه بود بیدرنگ به کار می بست...
میرزا مردی بود ساکت و متفکر و آرام و نطاق (= سخنران) نبود، ولی آهسته و سنجیده سخن می گفت. صحبتهایش اغلب با لطیفه و مزاح توام بود و خود نیز از مطایبه های دیگران لذت می برد.
در قیافه اش جذبه ای بود که با هرکس روبه رو می شد، بندرت اتفاق می افتاد مجذوب متانت و مسحور بیاناتش نشود... به اشعار فردوسی علاقه خاص داشت ، طوری که در گوراب زرمیخ (مرکز تاسیسات نظامی جنگل) جلسات منظمی برای قرائت شاهنامه فردوسی و تهییج روحیه سلحشوری افراد ترتیب داده بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها