در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«گریستن برای بیگناهان» عنوان مستندی است که درباره سه مرد جوان ساخته شده است این سه نفر متهم بودند سه کودک را قربانی عقاید شیطانپرستانه خود کردهاند. در جمع متهمان داستان زندگی دامین ایکولز که زمان دستگیری 18 سال بیشتر نداشت غمبارتر از دو دوستش است. او به مرگ محکوم شد و تا سال 2011 هر شب در زندان کابوس مرگ میدید. دامین از بیماری روانی رنج میبرد، اما دادگاه به این مسأله توجهی نشان نداد.
مقتولان که بودند
استیو ـ یکی از قربانیان ـ هنوز نوزاد بود که والدینش از هم جدا شدند و او به مادر سپرده شد. مادر استیو چند سال بعد با مردی به نام تری هابز ازدواج کرد و آن دو صاحب دختری شدند که زمان مرگ برادرناتنیاش چهار ساله بود. تری، یکی از آخرین افرادی بود که فرزندخواندهاش را دید. او حدود نیم ساعت پیش از گمشدن کودکان به خیابان رفت و به آنها گفت وقت آن رسیده است تا به خانه بازگردند.
کریستوفر ـ قربانی دوم ـ نیز فرزند طلاق بود او چهار ساله بود که والدینش از هم جدا شدند و مادر دوباره ازدواج کرد. از آن پس کریستوفر با برادرناتنیاش که پنج سال از خودش بزرگتر بود، همخانه شد. ناپدری کریستوفر نخستین کسی بود که به مرکز پلیس رفت و گمشدن کودکان را اطلاع داد.
مایکل ـ سومین مقتولـ خانوادهای کاملا معمولی داشت و با دو کودک دیگر همسایه بود. آنها بیشتر اوقات فراغتشان را با هم سپری و در کوچه و خیابانها بازی میکردند و بیشتر از هر جا به تپههای رابینهود میرفتند. پدر مایکل سالها بعد وقتی متهمان به قتل فرزندش آزاد شدند در مصاحبهای گفت: «من هم فکر میکنم آنها بیگناه هستند. اول چنین تصوری نداشتم، اما با مدارک جدید نظرم تغییر کرده است.»
آغاز جستجو
ماموران پلیس از ساعت 8 شب جستجوی خود را برای یافتن کودکان مفقود شده آغاز کردند. آنها ابتدا به بازجویی از همسایهای پرداختند که به عنوان آخرین نفر بچهها را دیده بود. این شخص گفت: «ساعت 6 و نیم بعدازظهر آنها را طرف تپه رابینهود دیدم. داشتند بازی میکردند و به نظر نمیرسید مشکلی داشته باشند.»
تجسسهای ماموران پلیس در آن شب به جایی نرسید و تاریکی هوا عملیات را متوقف کرد. 8 صبح روز بعد جویندگان بار دیگر راهی تپهها شدند، اما هرچه گشتند اثری از سه کودک نیافتند تا اینکه یکی از ماموران ساعت یک و 45 دقیقه بعدازظهر کفشهای بچهگانهای را دید که در کانال آب شناور بود. پیدا شدن کفشهای کریستوفر امیدها را برای زنده یافتن او و دوستانش به یاس مبدل کرد و سرانجام اجساد آنها در حالیکه به طرز فجیعی شکنجه شده بودند، پیدا شد.
هر سه مقتول عریان بودند و مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته بودند ضمن اینکه آثار متعدد جراحت و خراشیدگی روی پیکرهایشان دیده میشد. خبر قتل این اطفال به سرعت در شهر پیچید و همه را هراسزده و نگران کرد. قتل کار که بود و چرا دست به چنین جنایت فجیعی زده بود؟
زندگی متهمان
پلیس دامین ایکولز، جسی میسکلی و جیسون بالدوین را به عنوان متهمان این پرونده دستگیر و به دادگاه معرفی کرد. دامین که زمان بازداشت 18 ساله بود، سابقه سرقت و خرابکاری در پروندهاش بود. او از خانوادهای فقیر بود و مددکاران اجتماعی مرتب به محل سکونت آنها سر میزدند. دامین دوران کودکیاش را در رنج و محرومیت گذراند. او هیچ علاقه و توجهی به مدرسه و تحصیل نداشت و در همان سنین کودکی با دختری همسن و سال خودش از خانه گریخت، اما چند روز بعد به اتهام سرقت از مغازه بازداشت شد؛ البته خودش این اتهام را رد کرد. پس از آن دامین چند ماهی را در مرکز نگهداری بیماران روانی گذراند و متخصصان بعد از آزمایشهای فراوان و انجام اقدامات درمانی به این نتیجه رسیدند که امیدی به بهبودی این پسربچه نیست به همین دلیل او را ناتوان ذهنی معرفی کردند.
بعدها پزشک دامین در دادگاه حضور یافت و درباره بیماری این جوان گفت: «او دچار توهمات شنیداری و دیداری و اختلال در فرآیند اندیشه است.» دامین در مدرسه با جیسون آشنا شده و دوست صمیمی او بود. جیسون زمان دستگیری 16 ساله بود. او نیز اتهامات سرقت و خرابکاری در پروندهاش بود و از نظر تحصیلی اوضاع مناسبی نداشت، البته معلمان جیسون معتقد بودند این پسر در نقاشی استعداد ویژهای دارد و در آینده در این زمینه موفق خواهد شد. جسی که زمان دستگیری 17 سال داشت، از مدرسه اخراج شده بود. او بسیار پرخاشگر بود و در نزاع با نوجوانان دیگر مشارکت میکرد به همین دلیل نیز در جمع گروه همسالان شهرت داشت و مسئولان مدرسه نیز وی را نوجوانی غیرقابل کنترل و دردسرساز میشناختند به همین خاطر ترجیح دادند. وی را از محیط آموزشی دور کنند تا به دیگر دانشآموزان آسیبی وارد نشود.
سالها اتهام
پلیس بعد از دستگیری سه نوجوان اعلام کرد آنها در مراسمی شیطانپرستی دست به کشتار کودکان زدهاند و مدارک و آثار کشفشده، جرمشان را تائید میکند. این سه نفر که ابتدا به قتل اعتراف کردند و بعد اقرار خود را پس گرفتند به دادگاه معرفی شدند و قاضی آنها را گناهکار شناخت و دامین را به مرگ محکوم کرد، برای جسی مجازات حبس ابد به علاوه 20 سال زندان در نظر گرفت و اعلام کرد جیسون نیز باید تا پایان عمر در زندان بماند.
این سه متهم که میگفتند بیگناه هستند خیلی زود توجه رسانهها را به خود جلب کردند و چند فیلم درباره آنها ساخته شد. همچنین تعدادی از نوازندگان، خوانندگان و چهرههای سرشناس تلاشهایی را برای اثبات بیگناهی آنان آغاز کردند. این کوششها تا سال 2007 هیچ حاصلی نداشت، اما در آن سال پزشکی قانونی شواهد تازهای به دست آورد که اگرچه برخی از آنان میتوانست برضد سه محکوم به کار رود، بعضی دیگر بر بیگناهیشان صحه میگذاشت. بالاخره سال 2010 دادگاه عالی آرکانزاس بررسی مجدد پرونده متهمان را شروع کرد این بار مدارک تازهای با انجام آزمایش دی. ان. آ به دست آمده بود. این مدارک و دور تازه تحقیقات آزادی سه متهم را در پی داشت. آنها روز نوزدهم آگوست 2011 اجازه گرفتند از زندان بیرون بیایند و دوران سیاه زندگیشان به پایان رسید، دورانی که هرگز از یاد نخواهند برد. دامین میگوید: «هر شب خواب اعدام میدیدم واقعا وحشتناک بود هیچوقت نمیتوانم آن روزها را فراموش کنم. هرکس دیگری هم اگر جای من باشد همین وضع را دارد و همیشه باید با کابوس و ترس زندگی کند.»
شهرت
سه متهم طی سالهای گذشته به شهرت زیادی دست یافتهاند، شهرتی که برای آنها بهایی گزاف داشت. «گریستن برای بیگناهان»، عنوان مستند 48 دقیقهای تلویزیونی است که راب کلاگ آن را کارگردانی کرده و به زندگی سه متهم پرداخته است. دو کارگردان دیگر به نامهای جو برلینگر و بروس سینوفسکی نیز در سه فیلم تحت عناوین «بهشت گمشده یک، دو و سه» بشدت از احکام صادره برضد سه متهم انتقاد کردند. کتابهایی هم درباره این افراد نوشته شده که «خون مردم بیگناه» و «آخرین طلسم خورشید» از این جمله هستند. توجه نویسندگان و فیلمسازان به پرونده «ممفیس غربی» یکی از دلایلی بود که سبب شد نام سه بیگناه از سر زبانها نیفتد و دستگاه قضایی مجبور شود تحقیقات بیشتری را درخصوص اتهامات آنان انجام بدهد و در نهایت تائید کند آنها به اشتباه دستگیر و محکوم شدهاند.
ترجمه: سارا لقایی
منبع: آسوشیتدپرس و رویترز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: