اما گونهای از کتابهای عوامانه در این سالیان رواج گسترده یافته است که با نام روانشناسی عرضه میشود که با یافتهها و مباحث علمی چندان ارتباطی ندارد، اما در لباس و ظاهر علمی، به ترویج نوعی تفکر هدایت شده از جانب بیگانگان میپردازد.
همچنان که محافل و سخنرانیها و نشریات پرشماری هستند که در گسترش این نوع تفکر میکوشند.
کارکرد اصلی روانشناسی عوامانه، تامین نیازهای روحی و معنوی انسان است، اما در چارچوب اندیشههای دینزدایی شده و متکی بر فردیت و مادیت.
در این نظام فکری البته گاهی، نشانههایی کمرنگ از دین، چهره میکند، اما دینی که ارتباطی با وحی و تعالیم پیامبران الهی ندارد و نوعی باور فردی و در زمره تلقینات روحی دیگر است.
دینزدایی، تقدسزدایی و انکار عالم معناکه از رهاوردهای عصر تجدد است در پوشش روانشناسی عوامانه، با سرعت و گستردگی عجیبی، فرهنگ و اصطلاحات خود را جایگزین فرهنگ و اصطلاحات مبتنی بر اندیشه دینی میکند.
اینگونه است که تلقینهای بیبنیانی چون: (من خوبم، تو خوبی) به جای ذکر و توکل، ورد زبانها میشود یا تعابیری از قبیل (انرژی مثبت) میخواهد بیانگر رفتار و گفتار تاثیرگذار انسان بر دیگران باشد، همان چیزی که در فرهنگ دینی، با تعابیری چون (صفای باطن) بیان میشود.در فرهنگ و زبان دینزدایی شده، بنیان همه چیز از جمله نیازهای روان انسانی، در عالم مادی و در جسم انسان است، بنابراین تعالیم و تعابیر روانشناسی عوامانه، باید بیانگر این بنیان مادی و جسمانی باشد.
باری شگفتی در اینجاست که متولیان نهادهای فرهنگی، نهتنها نسبت به این روند گسترده ترویج فرهنگ دینزدایی شده از طریق روانشناسی عوامانه واکنشی نشان نمیدهند، بلکه به گسترش آن یاری میرسانند و حتی با تعابیر و اصطلاحات خاص این فرهنگ سخن میگویند.