مایکل چوسودوفسکی از واقعیات جنگ و سفیر امریکا در عراق می گوید
دولت امریکا جوخه های مرگی را در عراق تشکیل داده است که توسط آنها عراقی ها را به قتل می رساند و سپس ادعا می کند این کار تروریست های عراقی است
کد خبر: ۵۲۸۸۱
و باید برای مبارزه با تروریسم در عراق بماند، تا آن را تبدیل به کشوری دمکراتیک کند.
تاریخ امریکا و سابقه جنگ امریکا علیه افغانستان و هم اکنون در عراق بوضوح بیانگر این مطلب است که دمکراسی و حقوق بشر تنها بهانه ای اند که دولت امریکا با نام آنها می خواهد نیروهای خود را به منطقه گسیل کند و نفت آن را در اختیار خود بگیرد.
رادیو انگلیسی معاونت برون مرزی صداوسیما در این باره با مایکل چوسودوفسکی استاد اقتصاد دانشگاه اتاوا در کانادا و رئیس مرکز تحقیقات جهانی سازی کانادا و مولف کتاب «جنگ و جهانی سازی» واقعیت های 11سپتامبر گفتگو کرده است.
نظرتان درباره انتصاب جان نگرو پونته که جنایت های زیادی در طول تاریخ مرتکب شده است به عنوان سفیر امریکا در عراق از سوی دولت بوش چیست و چرا شما او را یک حاکم نظامی می خوانید؛
همان طور که می دانید جان نگرو پونته قبلا سفیر امریکا در هندوراس بوده است و این امر به دهه 1980 برمی گردد.
وی مسوول نظارت بر مزدورانی بود که در هندوراس مستقر شده بودند و در حملات شرکت می کردند. اسناد و شواهد مستدلی وجود دارد که اثبات می کنند جان نگرو پونته در تشکیل جوخه های مرگ ارتش هندوراس دخیل بوده است.
این جوخه های مرگ از حمایت واشنگتن برخوردار بودند. حتی گروههای حقوق بشر در امریکا نیز به این امر اشاره کرده اند.
زمانی که جان نگرو پونته به عنوان سفیر امریکا در عراق منصوب شد، دولت هندوراس نیروهای خود را از نیروهای ائتلاف عقب کشید؛ چرا که آنها دوران سیاه را که طی آن جان نگرو پونته سفیر امریکا در کشورشان بود از یاد نمی برند.
بنابراین نگرو پونته را می توان یک حاکم نظامی نامید، نه یک سفیر.
آیا مقامات امریکایی همان طور که ادعا می کنند برای استقرار دمکراسی و دفاع از حقوق بشر وارد عراق شده اند و آیا فکر نمی کنید نگرو پونته خود نمادی از یک دولت استبدادی و سلطه طلبی باشد؛
مسلما نگرو پونته یک سفیر نیست. وی فرماندار غیرنظامی در کشور عراق است که می خواهد جریانات منطقه ای را به نفع واشنگتن هدایت کند.
وی تجربه زیادی در جنگهای کثیف مخصوصا در تشکیل جوخه های مرگ و ترور افراد دارد. همچنین تجربه نشان داده است این گونه افراد تجربه خوبی در اجرای عملیات مخفیانه و قتل و کشتار شهروندان غیرنظامی با حمایت نیروهای اشغالگر دارند.
بنابراین چگونه می توان قبول کرد نماینده دولتی که در جنگهای کثیف و تشکیل جوخه های مرگ و عملیات مخفیانه و کشتار غیرنظامی ها دخیل بوده است ، واقعا به فکر ایجاد دمکراسی و حقوق بشر در کشور دیگر باشد؛
منظورتان از عملیات مخفیانه چیست؛
چه کسی این عملیات را کنترل می کند و چه افرادی در آن دست دارند و آیا این امر در عراق نیز جریان دارد؛
منظور عملیاتی است که مستقیما از سوی نیروهای نظامی ارتش امریکا صورت نمی گیرد، بلکه از سوی گروههای مسلح انجام می پذیرد. ممکن است قتل و ترورهایی از سوی عراقی های دست نشانده امریکا و کسانی که مورد حمایت نیروهای اشغالگر هستند، صورت بپذیرد و این همان کاری است که دولت امریکا در امریکای مرکزی مرتکب شد.
دولت امریکا نیروهای نظامی خود را به این منطقه نفرستاد، بلکه جوخه های مرگ را فرستاد تا آن قتل و کشتارها را انجام دهند.
طبق سوابق کنگره امریکا، جان نگرو پونته در نقض حقوق بشر در امریکای مرکزی بسیار نقش داشته است. با این حال ، دولت امریکا هم اکنون این تروریست را برای گرداندن سفارت امریکا در عراق و مبارزه با تروریسم در این کشور گمارده و این امر ناقض ادعاهای امریکاست.
این جوخه های مرگ افرادی هستند که مورد حمایت دولت امریکا هستند و با دستورش مرتکب این قتلها می شوند. اگر به مطبوعات غربی نیز توجه کنید، آنها از عبارت مقاومت مردمی استفاده نمی کنند، بلکه می گویند تروریست ها مرتکب عمل تروریستی شده اند.
وقتی شهروندان عراقی کشته می شوند، آن را به گردن خود عراقی ها می اندازند و عراقی ها را سرزنش می کنند. البته بنده نمی توانم بگویم این جوخه های مرگ عراقی هستند یا امریکایی و مهم این است که از واشنگتن دستور می گیرند و با حمایت واشنگتن مرتکب این قتلها می شوند.
یکی از اهداف طرح قرن جدید امریکا انقلاب در امور نظامی است ؛ یعنی توسعه سیستم جدیدی از تسلیحات. اعضای این طرح چه کسانی هستند؛ سیاست های آنها در قرن بیست و یکم چه چیزهایی است و چگونه می خواهند به اهداف خود دست پیدا کنند؛
طرح قرن جدید امریکا علاوه بر این که یکی از موسسات نو محافظه کاران و مغز متفکر امریکاست ، سندی است که پس از روی کار آمدن جورج بوش نوشته و خواستار تغییر ساختار سیستم دفاعی این کشور شد.
اعضای این طرح ، دولتمردان برجسته امریکایی منجمله دیک چنی ، معاون رئیس جمهور ولفوویتز و معاون وزیر دفاع می باشند.
این افراد بخشی از حلقه محافظه کاران نو در امریکا هستند که خواستار توسعه سیستم جدیدی از تسلیحات پیچیده منجمله سیستم تسلیحات هسته ای هستند. این بسیار مهم است که متوجه باشیم امریکا دیگر کشورها را به دلیل دنبال کردن برنامه های هسته ای محکوم می کند، ولی خود نسل جدیدی از بمبهای هسته ای را تولید می کند و می خواهد از آنها در جنگهای متعارف استفاده کند و این تنها یک جنبه از انقلاب در امور نظامی کشور امریکاست.
دفاع استراتژیک ، سیستم دفاعی موشک های بالستیک ، میلیتاریستی کردن فضا، تسلیحات جدید متعارف ، سیستم تسلیحات الکترومغناطیسی و جنگهای فضایی از دیگر اهداف دولت بوش در قرن جدید است.
به عبارت دیگر، آنها از منابع مختلف برای تسلط بر دنیا استفاده می کنند. طرح قرن جدید امریکا بصراحت بیان کرده است که هدف دولت امریکا به راه انداختن جنگهای چندجانبه و همزمان است.
آنها می خواهند نقش کلانتر را بازی کنند و به عنوان پلیس جهانی در همه جا حضور داشته باشند و در امور داخلی دیگر کشورها دخالت کنند. این تسلیحات ، کشورهای مستقل را هدف قرار می دهند و هدف آنها تسلط بر منابع نفتی دنیاست.
آیا فکر می کنید هیچ نظارت بین المللی بر صدور نفت عراق و درآمدهای نفتی عراق وجود دارد؛ آیا می توان به آمار و ارقامی که دولت امریکا ارائه می کند، اعتماد کرد و آیا این پولها برای منافع مردم عراق هزینه می شوند یا برای تامین خواسته های شرکتهای امریکایی؛
بلافاصله پس از اشغال عراق ، دولت امریکا تمامی بخشهای اقتصادی این کشور را به سمت خصوصی سازی سوق داد. غیر از صنعت نفت عراق که هنوز تحت کنترل نیروهای اشغالگر است ، آنها نمی خواهند شرکتهای روسی و اروپایی غیر از انگلیس نقشی در کنترل نفت عراق داشته باشند و می خواهند یک اتئلاف امریکایی ، انگلیسی در خصوص درآمدهای نفتی عراق تصمیم گیری کند.
آنها می خواهند بر صنعت نفت عراق تسلط پیدا کنند و تمامی درآمدهای نفتی آن را در دست بگیرند. نیروهای اشغالگر به فکر اقتصاد و بازسازی این کشور نیستند و فقط نفت آن را می خواهند.
عراق هم اکنون کشوری مفلس و فقیر است. سیستم آبرسانی آن فعال نیست. برق در بسیاری بخشهای آن قطع است. اقتصاد این کشور نابود شده است.
تنها بخشی که باقی می ماند، صنعت نفت این کشور است که دولت امریکا و انگلیس روی آن دست گذاشته اند و می خواهند سود آن را به شرکتهای امریکایی و انگلیسی برسانند.
رهبران امریکایی و رفقای آنها در وال استریت جنگ را حق مسلم خود برای دفاع از ارزشهای دمکراتیک می دانند، ولی آیا آنها به حقوق دیگر کشورها برای به راه انداختن یک جنگ پیشگیرانه و به منظور دفاع از دمکراسی نیز معتقد هستند؛
سوال بسیار خوبی است. امریکا ادعا می کند جنگ پیشگیرانه را برای دفاع از دمکراسی و مبارزه با تروریسم به راه می اندازد.
اگر به تجربه امریکا در دیگر کشورها نگاه کنید، می بینید که هریک از کشورهایی که مورد هدف امریکا قرار گرفته اند، یا از لحاظ جغرافیایی و استراتژیکی مهم و یا از لحاظ منابع نفتی غنی هستند.
این الگوی دمکراتیک کردن کشورهای دیگر از سوی امریکاست ، وجود یا نبود دمکراسی در دیگر کشورها از دیدگاه امریکا بستگی به این دارد که بتوانند دست نشانده خود را در آن کشورها بگمارند. نمونه عراق را در نظر بگیرید.
آیا هم اکنون دمکراسی در عراق حاکم است؛ عراق هم اکنون از کدام مزیتها بهره می برد که در دوران صدام حسین نمی برد؛ نقش مقاطعه کاران دفاعی و نظامی امریکا را در سیاست خارجی این کشور و روابط آنها را با دولتمردان امریکایی من جمله دیک چنی ، ولفوویتز و رامسفلد چگونه ارزیابی می کنید؛
آنها در شروع جنگ و حتی تداوم آن نقش زیادی دارند. آنها با انعقاد قراردادهای نظامی ، نیروهای ویژه خود را در عراق به کار می گیرند و در تهیه تسلیحات جنگی نیز دخیل هستند؛ حتی مزدورانی از سوی شرکتهای خصوصی در عراق به کار گرفته شده اند که این شرکتها جزو شرکتهای فرعی مقاطعه کاران دفاعی و نظامی هستند.
این شرکتهای اسلحه سازی نه تنها کلاهک های هسته ای تولید می کنند، بلکه درخصوص چگونگی استفاده از آنها با پنتاگون مشورت می کنند و نقش بسیار مهمی در شکل گیری سیاست های هسته ای امریکا دارند.
به جرات می توان گفت آنها خط مشی نظامی و استراتژی دفاعی امریکا را تعیین می کنند. پنتاگون یک جلسه محرمانه را 8 اوت سال گذشته در مقر نیروی هوایی فرماندهی مرکزی در بزاسکا تشکیل داد که در آن ، از اعضای مراکز صنعتی ، نظامی و مقاطعه کاران نظامی دعوت شده بود درخصوص سیاست های هسته ای امریکا بحث و تبادل نظر کنند و از انتشار این خبر در رسانه ها و مطبوعات این کشور جلوگیری به عمل آمد.
در این جلسه که در سالگرد حمله شیمیایی به هیروشیما تشکیل شده بود انحصاری کردن جنگ هسته ای مورد بحث قرار گرفت.
آیا با تغییر ریاست جمهوری امریکا تحولات چشمگیری را در سیاست خارجی این کشور مخصوصا سیاست های جنگ طلبانه آن شاهد خواهیم بود؛
مناظرات و تبلیغات این دو نامزد نشان داد که تفاوت چندانی در سیاست خارجی با یکدیگر ندارند. جان کری هم در مناظرات خود بر این نکته تاکید نکرد که در صورت پیروزی ، نیروهای امریکایی را از عراق بیرون خواهد کشید، بلکه وی گفت در صورت پیروزی جنگ را بهتر پیش خواهد برد و سیاست خارجی موثری را پیاده خواهد کرد.
جان کری ، شخص بوش را به دروغ گفتن درخصوص سلاحهای کشتار جمعی متهم کرد، ولی هیچ موقع نمی گفت جنگ غیرقانونی بوده یا این که خلاف قوانین بین المللی بوده یا این که بوش مرتکب یک جنایت جنگی شده است.
اگر به دوران کلینتون برگردید، می بینید که تمامی این دستورالعمل های جنگی و نقشه های جنگ حتی در آن زمان نیز وجود داشته است. بنابراین یک توافق دو حزبی در خصوص جنگ وجود دارد.
در ظاهر ما امریکایی بهتر خواهیم داشت ولی تغییرات اساسی در سیاست های خارجی امریکا حاصل نخواهد شد؛ چرا که ارتش همان ارتش اف.بی.آی ، سیا همان سیا و شرکتهای نفتی و تسلیحاتی همان شرکتهای نفتی و تسلیحاتی هستند.
با پیروزی بوش در انتخابات ، آیا فکر نمی کنید در صورت ایجاد نکردن تغییراتی در سیاست های خارجی خود، در عراق گیر خواهد کرد و هر روز بیشتر در این باتلاق فرو خواهد رفت؛
عراق هم اکنون تبدیل به باتلاقی شده است که در صورت عدم عقب نشینی از آن هیچ راه خروجی برای نیروهای اشغالگر نمی ماند.
هنوز در عراق هیچ چیزی به حالت اولیه برنگشته است و مردم این کشور با مشکلات بسیاری روبه رو هستند. دستگاه های اداری و اجرایی هنوز راه اندازی نشده اند و مشکلات برق ، آب ، بهداشت ، فقر، بیکاری ، آموزش و... روزبه روز بیشتر می شود و از محبوبیت نیروهای اشغالگر کاسته می شود و هر چه تنفر مردم عراق از نیروهای اشغالگر بیشتر شود، با مشکلات بیشتری روبه رو خواهند شد.
امریکا فقط به فکر نفت این کشور است و به چیز دیگری جز آن نمی اندیشد. احتمال این هم هست که جنگ عراق بسط پیدا کند و به کشورهای همسایه کشانده شود و از طرفی اسرائیل نیز وارد این جنگ شود. البته اسرائیل وارد این جنگ شده است ، ولی نه به صورت رسمی.
طبق دستورالعمل طرح قرن جدید امریکا و اسناد نظامی امریکا هدف دولتمردان این کشور فقط عراق نیست بلکه کل منطقه خاورمیانه را پوشش می دهد و دلیل آن هم این است که این کشورها بیش از سه چهارم منابع نفتی دنیا را در اختیار دارند.