در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه سخت است زمین را به دوش بگیری در حالی که آسمان با تمام دلش تا زانویت بالا آمده باشد و تو دل به آبی هولناک دادهای تا نان به دستآمده را به شانه بگیری و شب با لبخند در دامان کودکانی بگذاری که تیرگی آسمان را به یاد ندارند.
چه سخت است تمام دغدغهات این باشد که «نان» را از «آب» بگذرانی تا گرسنگی، ایمان نوخاسته کودکان را به بازی نگیرد.
حالا دل به آب نه، به دریا زدهای و در اندیشهای ناب غوطهوری. نا خودآگاه خاطرهای، نه داستانی؟ نه، باور و اعتقادی تو را با خودش میبرد تا عمق تاریخ تا آنجا که در ظهرترین ظهر ممکن باران تیغ میبارد بر بارانیترین مردی که میشناسی.
به یادت میآید کسی که آسمان در برابرش به زانو در آمده بود، آب را نتوانست به خشکی برساند.آب را تا برابر چشمان بالا آورد، زیر لب زمزمه کرد: آه ای دنیا تو قابل نیستی/ با کف آبی مقابل نیستی
و آنگاه آب را روی آب ریخت و کودکان خیمهخیمه در تاریخ به خاطر نیامدنش، نه آب نیاوردنش، گریستند و او شرحه شرحه آب را زندگی کرد. حالا تو تمام دغدغهات این است که نان را از آب بگذرانی. مخصوصا وقتی آستین تهی از دستت مسیر بادها را نشان میدهد، چرا که تو «دستی به جام باده داری و دستی...» نداری که به زلف یاری داشته باشی یا به دعایی برخاسته باشد.
آستین تهی از دستت مسیر بادها را نشان میدهد مثل دست جداشدهای که مسیر آسمان را به پرندگانی که دانهای دامشان شده بود، نشان میداد.
تمام واقعیت این است دستی برای آبرسانی به لبهایی خشک بر آسمان میرود و دستی برای نانرسانی به خانواده مسیر بادها را نشان میدهد و صاحبان آنها در این فراز حیات. دل به دریا میزنند و تن میسپارند به آب.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: