در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گودالی که شروع قصهاش با «یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود» پیرمردی است که در ایوان کلبه روستاییاش نشسته و داستان سرزمینی را برای نوه خردسالش بازگو میکند، سرزمینی که به آن حجاز میگفتند و پیامبری که «محمد» نام داشت... ذکر صلوات جمعیت تو را به خود میآورد، اما چارهای جز همراه شدن نداری، زیرا اکنون مسافر کاروانی شدهای که به سمت نینوا میرود.
پیش رویت پردهای سپید رنگ رخ مینماید که تمام وقایع آن سرزمین را به همراه نور، صدا، نقاشی متحرک و تمام جلوههای هنری به تصویر میکشد، به گونهای که انگار تو نیز جزئی از این حماسه هستی، حماسهای که 1400 سال با تو فاصله دارد، اما انگار همین دیروز بود که به وقوع پیوست.
همراه با مسلم در کوچههای تنهایی کوفه سرگردان میمانی و متحیر میشوی از رسم مهماننوازی مردمانی که با وجود نامه نوشتن، نماینده مولایشان را بییاور در کوچههای تنهایی رها کردهاند و تو نیز همانند مسلم به زینب، اصغر، اکبر، قاسم و حسین(ع) میاندیشی و میخواهی فریاد بزنی تا صدایت را بشنود که کاش دعوت کوفیان را اجابت نکنی و کاش به نینوا نیایی، ای سالار نیزهنشین!
شکست نور و موسیقی، تو را از خرابههای کوفه دوباره به ایوان خانه روستایی میکشاند و با دخترکی به نام فاطمه همراه میشوی که از مادر، بهانه بابا را میگیرد، بابایی که به جبهه رفته و برای دختر خردسالش پیغام داده تا همانند رقیه حسین(ع) باشد.
ناگاه به یاد کربلا میافتی و شب عاشورا پیش رویت مجسم میشود، وداع دختر با پدر، برادر با خواهر و خواهری که میخواند «نمیشه باورم که وقت رفتنه»...
امشب اصغر با لالایی مادر آرام میگیرد تا حماسهساز بزرگی برای فردا باشد، آرام میمانی تا اصغر آرام گیرد و با رباب میخوانی «لالالایی، لالالایی، بخواب اصغر»...
آفتاب صحنه نیز به ظهر میرسد، همه نگاهها به مرکز خیمه دوخته میشود، گودالی نمایان میشود، در اندیشه این گودال هستی که سربازان با تیر و نیزه هجوم میبرند و خنجر میزنند، آرزو میکنی کاش بودی و بدنت را سپر قرار میدادی و از امامت دفاع میکردی.
غمی سنگین بر دل مینشیند و اشکی که چهره را میشوید و با طنین صوت اللهاکبر، تو نیز ندای اللهاکبر سر میدهی و با زینب همسرایی میکنی که «به دنبالت تا میدان دویدم من، کمی آهستهتر که بریدم من.»
در کلبه روستایی نیز عاشورایی برپا شده و فاطمه کوچولوی قصه هم مانند رقیه حسین(ع) به سوگ بابای شهیدش نشسته است. همراه فاطمه با کاروان اسرا همراه میشوی، کاروانی که سالار قافلهشان اکنون نیزه نشین شده است.
به یکباره در محاصره قرار میگیری، دورا دور خیمه سربازانی نیزه به دست قرار میگیرند و تو را به همراه کاروانیان به بارگاه اسارت میبرند، بارگاهی که کاخ یزید نام دارد و در جلوی بارگاه سر مبارکی داخل تشت میدرخشد، سری که تنها جرمش دفاع از حق و دین خداست.
دوست داری مجلس یزید را برهم بزنی و فریاد لعن بر یاوهگوییهایش سر دهی که سجاد(ع) به دادت میرسد و آنچه در دل داری را بیان میکند و با خطبههای آتشینش، آتش از دل فرو مینشاند.
خرابهنشین خرابههای شام میشوی، غم کودکی سه ساله آتش به جگرت میزند، کاش بهانه بابا نمیگرفت، بغض و هقهق گریه، سکوت خیمه را میشکند و وقتی به جای طعام، سر بریده بابا را در پیش رویش قرار میدهند، نوای یا حسین اهل خیمه و کاروان اسرا، طنینانداز میشود و فضای خیمه را معطر میکند.
به یاد فاطمه کوچولوی قصه میافتی و کاروانی که پیکر بابایش را تشییع میکند و با عبور از گودال سرخ به ایوان خانه میرسند و اینجا نیز نینوایی دیگر برپا میشود.
نای برخاستن و بیرون رفتن از خیمه را نداری، دوست داری تنها باشی و همچنان در حال و هوای خیمه باقی بمانی، چراکه از خیمه گلستان به خیمه کربلا رفتهای و اکنون نینوایی شدهای.
***
گودال سرخ، قصه عاشورا، نینوا، دفاع مقدس و ظهور امام زمان را در 13 پرده و در خیمهگاهی به وسعت 1500 مترمربع به تصویر میکشد و این نمایش، تاریخ صدر اسلام و حال را با نگاهی نو و متفاوت نمایش میدهد.
سازه اصلی این نمایش چادری به قطر 41 متر و به ارتفاع ۱۳ متر است و بزرگترین خیمه حسینی در کشور به شمار میآید. یکی از ویژگیهای شاخص این خیمه، مسقف کردن فضایی به مساحت ۱۳۲۰ مترمربع به وسیله یک میله فلزی در مرکز آن است.
استان گلستان پس از کرمان، دومین میزبان نمایش «گودال سرخ» است و در گرگان، علاوه بر پردههایی از برنامه حضرت علیاکبر(ع)، حضرت علیاصغر(ع) و شهادت امام حسین(ع)، به مقطع دفاع مقدس نیز نگاهی شده است.تهیهکننده این نمایش ترکیبی، سپاه نینوای استان گلستان بوده است. همچنین قرارگاه عاشوراییان و سایر ارگانها و دستگاههای فرهنگی استان نیز در این حرکت فرهنگی، سهمی داشتهاند.
در این نمایش که بازیگران آن از هنرمندان گلستانی هستند، وقایع عاشورا و دفاع مقدس با بهرهگیری از شیوههای نو و بدیع هنری و ترکیب و تلفیق صدا، نور و تصویر به نمایش درمیآید.
اجرای این نمایش از 20 آذر در گرگان شروع شده، تا 30 شب ادامه دارد و هر شب در دو سئانس 17 تا 18 و 30 دقیقه و 20 تا 21 و 30 دقیقه اجرا میشود و هر شب اهالی شهرستانهای مختلف استان گلستان از آن بازدید میکنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: