گفت‌وگو با جوانی که به جنایت خیابانی متهم شده است

جنایت در دوراهی عشق و وسوسه

عشق یا احساسی زودگذر؛ سعید هنوز هم نمی‌داند کدام‌یک او را به زندان کشاند و کدامشان او را در جایگاه متهم به قتل نشاند. این جوان متهم است یکی از هم‌محله​ای‌هایش را به خاطر عشق به دختری به نام ثریا به قتل رسانده‌است، هرچند او اتهامش را در جلسه دادگاه انکار کرده، اما گفته‌هایش در مرحله بازجویی و گواهی شاهدان، مدارکی است که این جوان با استناد به آنها به قصاص محکوم شده‌است. سعید که در دادگاه کیفری استان البرز محاکمه شده‌است درباره آنچه اتفاق افتاده، دلایل انکارش در دادگاه و روزهای عاشقی می‌گوید.
کد خبر: ۵۲۶۲۰۲

محتویات پرونده نشان می‌دهد به خاطر عشق به دختری جوان، دست به قتل زده‌ای این اتهام را قبول داری؟

‌‌عشق به ثریا را قبول دارم، اما مرتکب قتل نشدم.

پس به چه جرمی بازداشتت کردند؟

‌‌اتهامی که به من وارد شده، قتل است. اما من مرتکب این قتل نشدم.

اما تو در بازجویی‌های اولیه اعتراف کردی.

‌در مرحله بازپرسی اعتراف کردم، چون خیلی ترسیده ‌بودم و فکر می‌کردم اگر اعتراف کنم، بهتر است و کارم راحت‌تر پیش می‌رود، اما حالا فهمیدم کارم اشتباه بود. نباید قتلی را که انجام نداده‌ام، گردن می‌گرفتم.

اتهام قتل را قبول نداری، این که با مقتول درگیر شدی هم قبول نداری؟

‌این را قبول دارم. من با او درگیر شدم و اصلا درگیری با من بود. البته قصدم این نبود پسر جوان را به آنجا بکشانم تا بکشمش. فقط می‌خواستم او را بترسانم تا با دختری که من دوستش دارم، ارتباط برقرار نکند.

چه مدتی بود با ثریا رابطه داشتی؟

چند ماهی می‌شد. ما باهم ارتباط برقرارکرده‌ بودیم. خیلی دوستش داشتم و فکر می‌کردم دختری است که باید برای همیشه برای خودم نگه دارم.

آنقدر دوستش داشتی که به خاطرش دست به آدمکشی بزنی؟

‌دوستش داشتم خیلی زیاد، اما اولا آدمکشی کار من نبود، دوم این‌که اگر وارد آن دعوا شدم نه به خاطر ثریا که به خاطر خودم بود او طوری رفتار می‌کرد که انگار من آدم بی‌غیرتی بودم. آنها می‌دانستند ثریا دوست دختر من است و مرتب با او تماس می‌گرفتند.

چرا مقتول با ثریا تماس می‌گرفت؟

‌به او پیشنهاد می‌داد با هم رابطه داشته باشند.

چطور شماره او را به دست آورده بود؟

‌ثریا می‌گفت نمی‌داند چه کسی شماره‌اش را پخش کرده و مقتول و دوستانش هم مرتب با او تماس می‌گیرند.

چطور متوجه شدی آن جوان با ثریا تماس می‌گیرد؟

‌با ثریا در سفرخانه سنتی بودیم که تلفنش زنگ خورد. ثریا از روی تخت بلند شد و رفت. چند دقیقه بعد در حالی که داشت گریه می‌کرد، برگشت. من از او پرسیدم چه شده، او هم گفت پسری با او تماس گرفته و مزاحمش شده است.

مقتول از او چه خواسته بود؟

‌به ثریا گفته بود بیا با هم رابطه جنسی داشته باشیم و همین هم باعث ناراحتی او شده‌ بود.

چطور مقتول را پیدا کردی؟

‌از قبل او را می‌شناختم، اما هیچ دوستی باهم نداشتیم. شماره‌اش را از ثریا گرفتم و گفتم می‌خواهم با او صحبت کنم، بعد هم قرار گذاشتم.

پشت گوشی به او چه گفتی و چه طور قرار گذاشتی؟

‌گفتم اجازه ندارد به ثریا زنگ بزند. او هم جواب داد به تو ربطی ندارد. به همدیگر فحش دادیم و بعد هم من برای بعدازظهر قرار گذاشتم تا با او دعوا کنم.

برای دعوا چه مقدماتی را آماده کردی؟

‌ چند نفر از دوستانم را خبر کردم و با هم به آنجا رفتیم. مقتول هم آمده بود. من چاقو هم داشتم، اما ضربه‌ای نزدم. افراد دیگری هم چاقو داشتند و شاید آنها زده ‌باشند. من این کار را نکردم.

شاهدان گفته‌اند تنها کسی که در آن درگیری چاقو داشت، تو بودی حتی مقتول هم دست خالی آمده ‌بود.

‌نه، این‌طور نیست. کسان دیگری هم بودند که چاقو داشتند، حالا ترسیده‌اند و انکار می‌کنند.

اگر تو قاتل نیستی، چرا اعتراف کردی که با مقتول روبه‌رو شدی و چون چاقو داشتی، او از تو ترسید. بعد دنبالش کردی و به او ضربه زدی تا بمیرد؟ این چیزی است که نه فقط خودت، بلکه شاهدان دیگر و دوستانت هم که در درگیری بودند، اعتراف کرده‌اند.

‌اما من این کار را نکردم. این اعتراف‌ها دروغ است. فکر می‌کردم اگر این حرف‌ها را بزنم، می‌توانم به خودم کمک کنم، اما اشتباه می‌کردم.

اگر تو قاتل نبودی، چرا از محل فرار کردی؟

‌ چون ترسیده ‌بودم. ضمن این‌که فقط من فرار نکردم، بقیه هم فرار کردند. اصلا آنجا کسی نماند. فقط یکی دو نفر غریبه بودند که پسر جوان را به بیمارستان بردند.

چرا تو نماندی، حتما کاری کرده‌ بودی که ترسیدی و فرار کردی؟

‌به هر حال من در آن دعوا بودم و می‌ترسیدم گرفتار شوم به همین دلیل فرار کردم.

قبل از این‌که بازداشت شوی، پلیس سراغ دوستانت رفته و آنها را بازداشت کرده‌بود. همگی گفته بودند تو با چاقو به سینه مرد جوان زدی و بعد هم خودت همین اعتراف را تکرار کردی، ضمن این‌که صحنه قتل را هم بازسازی کردی. اگر واقعا قاتل نبودی چطور این کارها را کردی؟

‌نمی‌دانم اصلا نمی‌دانم چرا و چطور این کارها را کردم، فقط می‌دانم اعتراف دروغ کردم و از همان اول هم کارم اشتباه بود و حالا به این دردسر افتاده‌ام.

در دادسرا مشخص شد ثریا واقعا با چند نفر از دوستان مقتول و خود مقتول رابطه داشت. این را می‌دانستی؟

‌‌نه نمی‌دانستم. وقتی به من گفتند او واقعا با این پسرها رابطه داشته و با میل خودش هم این کار را می‌کرد، فهمیدم چقدر کارم اشتباه بوده و نباید از ثریا دفاع می‌کردم. ثریا مرا بدبخت کرد. او زندگی‌ام را با دروغ‌هایش به آتش کشید. اگر حالا اینجایم به خاطر اوست.

می‌دانی ممکن است حکم قصاص برایت صادر شود؟

‌بله می‌دانم. وکیلم گفته‌ بود احتمال دارد حکم قصاص صادر شود. البته گفته می‌توانیم اعتراض کنیم. من خیلی امیدوار نیستم. زندانیانی که زیر حکم قصاص هستند، می‌گویند احتمال نقض حکم خیلی کم است.

فکر نمی‌کنی بهتر است به فکر جلب رضایت باشی؟

‌خانواده‌ام منتظر رای دادگاه هستند و به همین دلیل هم تا حالا نرفته‌اند. قرار است آنها برای گرفتن رضایت اقدام کنند. آنها گفته‌اند هرطور شده مادر مقتول را راضی می‌کنند. البته من می‌دانم این حرف‌ها را برای دلخوشی من می‌زنند و شاید این زن راضی نشود، اما قول داده‌اند تمام تلاش‌ خود را بکنند.

حرفی با اولیای‌دم داری؟

‌به آنها تسلیت می‌گویم. من پسرشان را به آن محل کشیدم و باعث شدم چنین اتفاقی بیفتد، هر چند قاتل نیستم، اما درخواست دارم حلالم کنند و ببخشند. با قصاص من پسر آنها برنمی‌گردد. درخواست بخشش دارم.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها