اینها یا کمتوان ذهنیاند یا نابینا یا ناشنوا یا معلول حرکتی یا تلفیقی از اینها. طبق آمارها، فراوانی این افراد در دنیا رقمی نزدیک به 10 درصد کل جمعیت است، یعنی حالا که تعداد ساکنان کره زمین به مرز هفت میلیارد نفر رسیده معلولان دنیا آمارشان به 700 میلیون نفر نزدیک شده است.
در ایران هم گرچه آماری دقیق در این حوزه وجود ندارد، اما گفته میشود این آمار 10 درصدی برای ما نیز صدق میکند؛ هرچند وقتی زمان آماردهی رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور میرسد، او تنها یک درصد کل دانشآموزان کشور را معلول میداند.
آمار دانشآموزان ایرانی که امسال به مدرسه رفتهاند 5/12 میلیون نفر است که اگر آمار یک درصدی نامدار عبداللهیان در آن محاسبه شود، هماکنون جمعیتی نزدیک به 125 هزار دانشآموز استثنایی در کشور وجود دارد که البته بوضوح با رقم واقعی در تناقض است.
عبداللهیان این آمار را در حالی بیان میکند که وجود 18 هزار کودک و نوجوان در سن تحصیل که به علت معلولیت، تحت پوشش سوادآموزی قرار نگرفتهاند نیز مورد تائید اوست، هرچند آمارها و برآوردهای غیررسمی، آماری بزرگتر را تائید میکند.
خانواده، سد اول
از تناقضهای آماری که صرفنظر کنیم، اصل ماجرا این است که معلولیت و استثنایی بودن در ایران همچون بسیاری از کشورهای در حال رشد، هم معنی با محرومیت است بویژه اگر این معلولیت برای کسی از خانوادهای ضعیف و در منطقهای محروم اتفاق بیفتد.
رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور بر این واقعیت اذعان دارد، برای همین او از خانوادههایی حرف میزند که در مناطق محروم کشور حتی حاضر نمیشوند فرزند معلول خود را در انظار عمومی ظاهر کنند، چه رسد به اینکه او را به مدارس استثنایی بفرستند و برای باسواد شدن یا آموزش او گام بردارند. بچههای این خانوادهها همانهایی هستند که به جبر زمانه در گوشهای از خانه یا در کنجی از محله خود پنهان میشوند و از دیدها مخفی میمانند، بدون آنکه برای بیرون آوردن آنها از لاک معلولیت یا توانمند کردنشان تلاشی شود.
بیشتر خانوادهها بویژه آنها که فقر اقتصادی و فرهنگی را همزمان با هم دارند، به صرف وقت و هزینه برای کودک معلول خود اعتقاد ندارند. به باور اینها، معلول کسی است که حتی اگر عنوان استثنایی بودن را یدک بکشد و روزی در جهان به نام خودش داشته باشد انتهای آموزش دیدنش میشود هیچ.
شاید برای همین است که در گوشه و کنار کشور، در شهرهای بزرگ و کوچک و حتی در روستاها، معلولانی وجود دارند که نه سواد خواندن و نوشتن دارند و نه کاری جز وقت گذراندن و بیکار گشتن بلدند؛ در حالی که اگر به معلول بها داده شود هنرمند شدن، ورزشکار شدن یا قهرمان شدنشان دور از ذهن نیست، همانطور که در پارالمپیک لندن، شناگران بدون دست و پای چینی مدالهای طلا را یکی پس از دیگری درو کردند و ورزشکاران چند کشور که در بین اعضای بدنشان فقط لبهایشان قدرت حرکت داشت با پرتاب توپ به سمت هدف، قهرمان پارالمپیک شدند.
جامعه، سد دوم
حذف ترحم هنوز در نگاه به معلولان کار سختی است حتی در نگاه مسئولان دولتی که توقع افراد عادی و معلول از آنها شبیه هم است. معلولی که در کودکی به علت نقص ظاهریاش در خانواده طرد میشود و آنقدر به حساب نمیآید که به مدرسه فرستاده شود و حرفهای بیاموزد وقتی بزرگ میشود و حس سربار بودن را درک میکند ناتوانتر از آنی است که بتواند گلیمش را از آب بیرون بکشد.
این وضع که ریشههایش در خانواده رشد کرده با بیبرنامگی جامعه و نگاههای اشتباهش به معلول و معلولیت وخیمتر میشود تا آنجا که اکنون در استان قم صحبت از کمبود تجهیزات آموزشی و تراکم بالای جمعیت کلاسها در مدارس استثنایی در میان است و در همدان بحث کمبود زمین برای ساخت مدارس استثنایی.
در نقاط دیگر کشور نیز مشکلات اینچنینی حتی با شدت بیشتر وجود دارد که محصول آن، زندگی کودکان استثنایی در فقر و محرومیتی تحمیلی است که برای آنها چارهای جز خانهنشینی باقی نمیگذارد؛ در حالی که اگر طرحی همچون آتیه که امیدهای زیادی به آن بسته شده بود به سرانجام میرسید از مشکلات اقتصادی گروهی از معلولان کاسته میشد. جامعه هدف این طرح، گروهی از دانشآموزان استثنایی بود که در مدارس درس میخواندند، اما چون از نظر اقتصادی ضعیفتر از آن بودند که هزینههای خوراک و پوشاکشان را تامین کنند، مورد توجه دولت قرار گرفتند تا مبالغی به آنها کمک شود و همین کمکهای قطرهای، انگیزهای برای بقای آنها در مدرسه بشود.
اما آتیه زیاد دوام نیاورد و کارش به جایی رسید که نهادهای نظارتی، صرف این هزینهها را مغایر با مسیر مالی و محاسباتی کشور عنوان کنند و در نتیجه جلوی تخصیص آن را بگیرند.
آتیه البته تنها یک نمونه است که حمایت نشدن معلولان در سن تحصیل را نشان میدهد. با اینکه آموزش و پرورش کشور اصرار زیادی دارد تا دانشآموزان عادی و معلول را در مدارس عادی کنار هم بنشاند، اما موضوع این است که در بسیاری مدارس، هنوز فرهنگ همزیستی مسالمتآمیز با دانشآموزان استثنایی برقرار نشده و امکانات فیزیکی (و حتی آموزشها)، مناسب حال معلولان نیست. این بیتناسبی در کل جامعه نیز وجود دارد، اما اینکه چنین تناسبی در مدرسه یا سایر محیطهای آموزشی دیده نمیشود نقصی است که میتواند مانع ادامه تحصیل دانشآموزان استثنایی شود.
آوید طالبیان / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم