در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک روز در کلاس نقاشی مشغول نقاشی کردن بود که ناگهان متوجه شد یکی از دندانهایش افتاده و دهانش پر از خون است.
دختر کوچولوی دیگری در کلاس نقاشی بود به نام آتوسا که با دیدن این صحنه بسیار ترسید و رنگش پرید. خانم معلم متوجه این موضوع شد و عارفه را به سمت دستشویی راهنمایی کرد و یک دستمال هم به او داد تا صورت و دهانش را با آن تمیز کند.
بعد پیش آتوسا کوچولو نشست و گفت: آتوسا جان چرا ترسیدهای؟
آتوسا گفت: خانم معلم از دهان عارفه خون میآید.
خانم معلم گفت: آتوسا کوچولو بچه که به دنیا میآید در دهانش دندان نیست و فقط میتواند شیر بخورد. چند ماه که از زندگیاش میگذرد دانه دانه دندانهایش در میآید و میتواند غذا بخورد و کم کم بزرگ و همراه با رشد جسمیو بدنیاش، دندانهایش هم بزرگ و کامل میشود و براحتی میتواند انواع غذاها را بجود که به این دندانها، دندان شیری میگویند.
وقتیکودک به هفت سالگی میرسد از آن به بعد کمکم و خود به خود دندانهای شیریاش لق میشود و میافتد. به این دلیل است که الان دندان عارفه افتاده و کمیخون از دهانش میآید.
آتوسا گفت: یعنی میشه بیدندون؟ دیگه دندون نداره غذا بخوره؟
خانم معلم گفت: نه عزیزم دندانهای شیری که میافتد جایش دندانهای دائمیدرمیآید. یعنی هر دندانی که افتاد از زیر آن یک دندان دیگر در میآید که ما باید خیلی خوب از این دندانها نگهداری کنیم تا خراب نشوند، چون اگر خراب شوند یا بشکنند دیگر هیچ کاری نمیتوان کرد.
آتوسا گفت: یعنی هر شب مسواک بزنم؟
خانم معلم گفت: نه تنها شب بلکه بعد از هر وعده غذا لازم است مسواک بزنی و شب قبل از اینکه بخوابی حتما دهانت را بشویی تا شیر و چیزهای دیگر دندانهایت را خراب نکند.
در همین هنگام عارفه از در کلاس وارد شد. خانم معلم رو کرد به او و گفت: ای عارفه بیدندون. پس تو داری بزرگ میشوی و دندانهای دائمیات در میآید.
عارفه خندید و دندانش را به بچهها نشان داد و بعد آن را در کیفش گذاشت.
خانم معلم گفت: عارفه چرا دندانت را در کیفت گذاشتی؟
عارفه گفت: آخه خانم معلم من از پدر و مادرم بابت هر یک دندان شیری که بیفتد یک جایزه قشنگ میگیرم که بهعنوان یادگاری آن را نگه میدارم.
خانم معلم گفت: آفرین به تو دختر خوب و نازنین. اما من یک سوال دارم. تو بابت زحمات پدر و مادرت چه هدیهای به آنها میدهی؟
عارفه خندید و شانههایش را بالا انداخت و گفت: هیچی. خانم معلم رو کرد به بچهها و گفت: بچهها شماها میتوانید با مسواک زدن و منظم بودن و حرف گوش کردن و درس خواندن بهترین هدیه را به پدرها و مادرهایتان بدهید.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: