کمی درباره داستان «درخشش در ساعت مقرر» توضیح دهید.
این اثر بیستوششمین اثر گروه تئاتری «شایا» است و به موضوع جنگ و نسل کشی مردم بوسنی و هرزگوین در سال 1994 به دست ارتش و نیروهای صرب میپردازد و جنایات مرگبار صربها در محاصره 43 ماهه شهر سارایوو و کوزوو یکی از فجایع بزرگ انسانی پس از دو جنگ جهانی را بیان میکند.
در این دوران حدود 24 هزار مرد کشته و 5000 زن مورد تعرض قرار گرفتند، سوزان سانتاگ روشنفکر، نویسنده، منتقد و کارگردان آمریکایی برای همدردی با مردم این شهرها به آنجا رفت و تصمیم گرفت در شرایطی که نه آب هست، نه برق، نه بهداشت و نه امنیت جانی، امید را به این مردم هدیه کند و هیچ ابزاری بهتر از تئاتر قادر نبود این کار را انجام بدهد. او بازیگران و هنرمندان سارایوو را جمع کرد و نمایشهایی را روی صحنه برد. داستان نمایش ما برگرفته از این واقعه تاریخی است.
نمایش شما دو داستان را روایت میکند، این باعث نمیشود مخاطب کمی سردرگم شود؟
این نمایش سختترین و فنیترین کار گروه ماست و با پدیده تئاتر در تئاتر هم مواجه است. یعنی تماشاگران همزمان در نمایش با دو داستان مواجه هستند و این دو هر چند تعریف مجزایی از هم دارند اما در بخشی از داستان به هم برخورد میکنند. شاید ابتدای نمایش آن سردرگمی وجود داشته باشد.
بنا به گزارشهای اعلام شده ظاهرا استقبال از نمایش هم خوب بوده است.
خوشبختانه درست میگویید، چون ما در این کار قواعد زیباییشناسی تئاتر را هم لحاظ کردهایم و طراحی لباس، صحنه، گریم و همچنین موسیقی کار کاملا منحصر بهفرد و جذاب است. متاسفانه تئاتر ما طی یکی دو سال اخیر از زیباییشناسی تئاتر دور مانده است، هر چند تماشاگران بزرگوارانه به تماشای آنها نشستهاند اما باید کارها به سمت و سویی برود که تماشاگران از تماشای آن لذت ببرند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم