زندان عادت‌کردنی نیست

نام و تاهل: حمید ـ ج، متاهل سن: 24 سال تحصیلات: دبیرستان اتهام و محل دستگیری: سرقت ـ استان تهران یگان دستگیرکننده: پلیس آگاهی
کد خبر: ۵۲۴۴۳۷

حمید به گفته خودش دوران کودکی و نوجوانی را در محله‌‌ای جرم‌خیز و خانواده‌ای نابسامان گذراند او حاضر نیست درباره خانواده‌اش توضیحی بدهد و فقط به گفتن این جملات اکتفا می‌کند که دو برادر و یک خواهر دارد و پدرش مردی سابقه‌دار است.

مرد جوان در دوران تحصیل رفتارهای نابهنجار زیادی از خود نشان می‌داد و بارها مسئولان مدرسه سعی کردند از طریق والدین مشکلات او را رفع کنند اما پدر و مادر حمید توجهی به این مسائل نداشتند. مرد زندانی می‌گوید: کلاس دوم دبیرستان بودم که به اتهام کیف‌قاپی دستگیر شدم.

من و یکی از دوستانم با موتور او دزدی می‌کردیم و با پولی که گیر می‌آوردیم به پارک جمشیدیه و جاده چالوس می‌رفتیم و خوش می‌گذراندیم. وقتی دستگیرمان کردند من را به کانون اصلاح و ترتبیت بردند و دوستم چون 18 سالش شده بود به زندان بزرگسالان رفت.

حمید 6 ماه بعد وقتی آزاد شد تصمیم گرفت دیگر مدرسه نرود. او توضیح می‌دهد: «از آن به بعد وقتم آزاد بود و هر کاری دلم می‌خواست می‌توانستم بکنم. در خانه هم کسی نبود به من گیر بدهد و سوال و جواب کند برای همین کاملا راحت بودم فقط به پول احتیاج داشتم برای همین باز هم با چندنفر از بچه‌ها شروع به دزدی کردیم.»

مرد جوان قبل از این‌که برای دومین مرتبه به زندان بیفتد به سربازی رفت او می‌گوید: «در دوران خدمت خیلی آرام و سر به راه بودم اما همین‌که به خانه‌مان برگشتم دوباره کارهای قبل را دنبال کردم و برای دومین مرتبه به زندان افتادم.»

حمید بعد از آزادی ازدواج کرد. او به خواهر یکی از دوستانش که در سرقت‌ها همدستش بود علاقه‌مند شده بود و توانست مقدمات ازدواج را فراهم کند.

او می‌گوید: زنم هم مثل من خانواده درست و حسابی نداشت. او در خانه من هم روزهای خوبی نداشت، البته من آن موقع شغل ثابتی پیدا کرده بودم و در یک میوه فروشی کار می‌کردم اما باز هم هروقت فرصتی پیش می‌آمد دست به دزدی می‌زدم. سرقت از خانه‌ها دیگر کاری شده بود که در آن تخصص پیدا کرده بودم و هروقت بچه‌ها سوژه خوبی گیر می‌آوردند من را خبر می‌کردند.

به این ترتیب بود که حمید بار دیگر به زندان افتاد. او توضیح می‌دهد: «فعلا بلاتکلیف و منتظر هستم تا به پرونده‌ام رسیدگی شود. زنم از این‌که زندانی شده‌ام زیاد شوکه نشده چون دو برادر و هم پدرش سابقه‌دارند. خانواده خودم هم همین‌طور اما خودم دیگر از این وضع خسته شده‌ام نمی‌دانم آخر و عاقبتم چه می‌شود.

شاید این دفعه وقتی آزاد شدم دور کار خلاف را خط کشیدم و دنبال شغل آبرومندانه‌ای رفتم. واقعا این‌که آدم مرتب به زندان بیفتد عذاب‌آور است.

این‌که بعضی‌ها می‌گویند به حبس عادت کرده‌اند دروغ است آدم هیچ‌وقت نمی‌تواند به سختی‌های زندان عادت کند. البته شاید هم نتوانم سرقولم بمانم و دوباره دست به دزدی بزنم واقعا نمی‌دانم چه پیش می‌آید همین سرگردانی است که آدم را اذیت می‌کند.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها