یه تیکه زمین اولین سریال تلویزیونی شما محسوب میشود. خودتان مرزبندیای برای کار در دو رسانه سینما و تلویزیون دارید؟
تلویزیون با سینما تفاوت دارد. هم از لحاظ زیباییشناسی متفاوت است و هم از نظر مخاطبشناسی تفاوت دارد. اما این دو رسانه هر دو از یک ریشه هستند. سریال هم جزو هنرهای نمایشی و سرگرمیهای تصویری است. مقایسه این دو مثل مقایسه مهندسی الکترونیک و مخابرات است. یعنی تفاوت دارد، اما در ریشه یکی است. من در عرصه هنر کارهای مختلفی کردهام. قصهنویسی کردهام، در مطبوعات نوشتهام، فیلم کوتاه و مستند ساختهام، عکاسی میکنم، کارگردان تئاتر بودهام، در دانشگاه درس دادهام و...
برای من این مهم است که چیزی را با مخاطب در میان بگذارم. بعضی وقتها این کار را با یک ستون روزنامه میتوانم انجام بدهم. لازم نیست بروم فیلم بسازم. سعی میکنم قالبش را پیدا کنم. مثلا الان برای تولید یک مستند درباره کشتار مسلمانان عازم میانمار هستم. این موضوع را نمیشود نوشت، چون واژهها عمق فاجعه را نشان نمیدهد. حرف یه تیکه زمین میطلبید من یک سریال تلویزیونی درباره اش بسازم. هیچ مقاومتی ندارم که از چه رسانهای دارم استفاده میکنم.
برخی تفاوتهای کار در تلویزیون و سینما خیلی واضح است. مثلا کارگردان باید بتواند در هر قسمت قصه مستقلی تعریف و با ایجاد تعلیق در پایان هر قسمت، بیننده را برای دنبال کردن ادامه داستان اصلی کنجکاو کند. اما کارگردان سینما کل قصهاش را باید در حدود 90 دقیقه به اتمام برساند. ولی در جنبههای دیگر برخی کارگردانها میگویند ما همان کارگردانی سینما را در تلویزیون اعمال میکنیم. شما در مرحلهای که پشت دوربین قرار میگیرید به این نکته فکر میکنید که دارید کار را برای سینما یا تلویزیون میسازید؟
بله، خیلی زیاد. کارگردانی تلویزیون و سینما خیلی با هم متفاوت است. در سینما وقتی یک لانگشات (نمای باز) برای نمایش روی پرده عریض میگیرید این قاب با یک لانگشات برای تلویزیون 14 اینچ خیلی فرق میکند. در مورد موسیقی و بازی هم همینطور است. باید به اکثریت مردم فکر کنیم نه به کسی که در خانهاش تلویزیون 60 اینچ با باندهای حرفهای دارد. من دوست دارم همه سازها برای فیلمم به صدا دربیاید، اما در تلویزیون باید ارکستر کوچکتری سازها را بزند. در دکوپاژ (نمابندی) و میزانسن و اندازه قابها خیلی چیزها باید لحاظ شود. من همیشه درباره این موضوع با دانشجویانم در دانشگاه حرف میزدم. اما الان عملی این کار را انجام دادم. من چند فیلم تلویزیونی را در گونههای مختلف ساختم. در فیلمهای تلویزیونیام دو فیلم مذهبی (روز هفتم و روز هشتم) ساختم. دو فیلم پلیسی و ورزشی هم کارگردانی کردهام.
به این نکته اشاره کردید که میخواهید چیزی را با مخاطب در میان بگذارید. در سریال یه تیکه زمین چقدر در روند شکل گرفتن محتوای کار دخالت داشتید؟ وقتی به گروه اضافه شدید چقدر از متن نوشته شده بود؟
من وقتی کار را شروع کردم قصه کوتاهی موجود بود که پایانی نداشت. آقای محلوجیان و اسلامی قصهای به ذهنشان رسیده بود و دو قسمتش را نوشته بودند. من وقتی خواندم سعی کردم مضمون اصلیاش را مشخص کنم. آن زمان قهرمانانش دو تا برادر بودند. اما من حاج حیدر را پررنگ کردم. این کار را چهار بار آقای محلوجیان زیر نظر من نوشت. نهایتا دو ماه قبل از فیلمبرداری فیلمنامه آماده شد. من دوست داشتم قصههایی به کار اضافه شود. میخواستم برای تک تک شخصیتها شناسنامه پیدا کنم. قصه اصلی ما از قسمت هشتم شروع میشود و چند تا پیچ جدید میخورد. تا این قسمت، معرفی شخصیتها را داشتیم. این سریال قرار بود ده قسمت باشد که بعد به 17 قسمت رسید. من به آقای بخشیزاده قول دادم یازدهم آذر کار را تحویل بدهم و به قولم عمل کردم. نظر خودم هم این بود که این سریال پس از دهه اول محرم در جدول پخش گنجانده شود، چون در آن شبها مردم به عزاداری مشغول هستند و وقت خالی برای سریال دیدن ندارند. الان از زمان پخش خیلی راضی هستم. بین من و مدیران شبکه دو، اعتماد متقابلی وجود داشت. این سریال نتیجه هوشمندی مدیران است که تصمیم گرفته اند کار متفاوتی انجام بدهند. در تلویزیون آدمهایی هستند که همیشه کار میکنند. این که دنبال آدمهای جدید میآیند خیلی خوب است.
فضای مورد علاقهتان فضایی ایرانی و سنتی بود؟
دقیقا. من یک فضای ایرانی میخواستم که خانواده ایرانی در آن باشد. من مراسم زورخانه و گلریزان را به داستان اضافه کردم. در سریال، سفره ایرانی پهن کردم. سعی کردم معماری ایرانی و روابط ایرانی را نشان بدهم.
در واقع من سه چهار مراسم آیینی را در این سریال به تصویر کشیدهام که پیش از این کمتر با این نگاه و حجم به آن پرداخته شده است. نسل سومیها با آیین گلریزان خیلی آشنایی ندارند و آن را از نزدیک ندیدهاند. من یکی از بهترین اهالی تعزیه را برای این کار آوردم. آقای قاسمی سابقه همکاری با آقای کیارستمی و آقای تقوایی را هم دارد و از پیشکسوتان این حوزه است. من در این سریال نمایش عزاداری امام حسین(ع) را نشان دادم که یکی از آیینهای زیبای نمایشیماست.
در فضای سنتی این سریال ماجرای یک خواستگاری را با جزئیاتش نشان میدهید. فکر نمیکنید این شکل خواستگاری کردن در شهرهای بزرگ منسوخ شده است؛ مثلا ما میبینیم برای یک خواستگاری ساده همه اعضای خانواده به تکاپو میافتند و حتی از خاتون میخواهند از راه دور به تهران بیاید. آیا این مساله به واقعگرایی کار شما لطمه نمیزند؟
وقتی میخواستم این سریال را کار کنم به 70 میلیون مخاطب ایرانی فکر کردم. با یک قشر خاص طرف نبودم. باید به میان مردم بروی تا آنها را بشناسی. مردم واقعی فقط اطرافیان ما نیستند. آنهایی هستند که در روستاها و شهرستانهای ایران زندگی میکنند. اینها ممکن است سال به سال سینما نروند. اشکالی که بهوجود آمده این است که ما فیلمهای سینماییمان را در تلویزیون میسازیم و سریالهای تلویزیون را به سینما میبریم. کارگردانها میآیند تله فیلمهایشان را در سینما اکران میکنند. طبیعی است مخاطب عصبانی بیرون میآید. من به مخاطب حق میدهم. یک دانشجوی روشنفکر دوست ندارد تلهفیلم در سینما ببیند. مردم عادی هم در تلویزیون فیلمی میبینند که برایشان عجیب است. این هم اشکال دارد. ما برای این کار مدیریت فرهنگی نداریم. هنرمند ما دید درستی از مخاطب ندارد. سریال یه تیکه زمین در پنج قسمت اولش پربینندهترین سریال تلویزیون شده است. من میبینم در دکه روزنامه فروشی طرف دارد کار من را دنبال میکند. همه که پزشک و وکیل نیستند.
پس میخواستید درباره چیزهایی که از بین رفته حرف بزنید. درست است؟
بله، حاج حیدر هم همین طور است. او سرش در آسمان است، اما پاهایش روی زمین قرار گرفته است. زمانی تامین امنیت شهر به عهده پهلوانها و عیارها بوده است. اینها مردانی از دوران سپری شده هستند. این یک واقعیت است که دیگر آدمی مثل حاج حیدر وجود ندارد. کدام نانوایی، نان سنگک را وزن میکند؟ هیچ کس. ولی در همه نانواییها ترازو هنوز وجود دارد. من به یک نانوایی گفتم به اندازه 500 گرم به من نان بده. او یک مقدار خمیر اضافه کرد. به او گفتم تو اندازه نان را میدانی ولی کم فروشی در ذاتت وجود دارد. من در سریالم درباره ترازو حرف میزنم. درباره آدمهایی حرف میزنم که خودشان معیار بودهاند. این شکل خواستگاری ممکن است الان وجود نداشته باشد. اما زمانی وجود داشته و درست بوده است. پدر و مادرهای ما این طوری ازدواج کردهاند. ما نمیتوانیم منکر خودمان شویم. اروپاییها و آمریکاییها این کار را نمیکنند. آنها چیزی را که دارند گسترش میدهند. از بین نمیبرند. ما متخصص از بین بردن هستیم. فرهنگ شهرنشینی در ایران یک فرهنگ چند هزار ساله است که براساس فتوت شکل گرفته است. این فرهنگ میگوید همسایه از تو مهم تر است. ما آیین فتوت را گسترش ندادهایم. به جایش یک فرهنگ روستایی شکل گرفته است. فرهنگ شهرنشینی ما یک فرهنگ شترگاو پلنگ است.
میشود گفت هدفتان ترسیم یک آرمانشهر بود که الان از بین رفته است؟
بله، من دوست دارم قصهای را به عنوان یک هنرمند تعریف کنم که خودم دوستش دارم. ما به عنوان هنرمند باید جهانی را که دوست داریم به تصویر بکشیم.
یعنی فکر میکنید نمایش واقعیت کار هنرمندانهای نیست؟
برای من نیست. به نظر من خوشنویسی اصلا هنر نیست. در هنر باید عنصر خلاقیت وجود داشته باشد. خوشنویسی مثل آشپزی یک تکنیک است. جزو هنرهای هفتگانه هم نیست. شعر به این خاطر هنر است که از زمین و واقعگرایی صرف فاصله میگیرد. پایش در واقعگرایی و سرش در آرمانگرایی است. من آن واقعگرایی صرف را دوست ندارم.
انتخاب داریوش ارجمند برای نقش حاج حیدر توسط خودتان صورت گرفت؟
بله. اصلا روش من این طوری نیست که از قبل چیزی برای من انتخاب شود. آقای اسلامی یکی از تهیهکنندگان کاربلد است که سریالهای بزرگی مثل «رعنا» و «زیرتیغ» را ساخته. او رسانه تلویزیون را خوب میشناسد و هیچوقت در کار کارگردان دخالت نمیکند. به معنای واقعی کلمه یک تهیهکننده است.
معیارهایتان برای این انتخاب چه بود؟
کرمپور: وقتی میخواستم این سریال را کار کنم به 70 میلیون مخاطب ایرانی فکر کردم. با یک قشر خاص طرف نبودم. باید به میان مردم بروی تا آنها را بشناسی. مردم واقعی فقط اطرافیان ما نیستند. آنهایی هستند که در روستاها و شهرستانهای ایران زندگی میکنند
ارجمند، اولین و بهترین انتخاب من بود. بازیگر بسیار بزرگی است که راه رفتن را بلد است. سواد بازیگری دارد و میتواند درباره اش حرف بزند. بعضی بازیگرها وقتی متن را از رو میخوانند معنی کلمات را نمیدانند. من از روز اول به او گفتم دوست دارم برای حاج حیدر کمتر بازی کنی. حاج حیدر با نقشی مثل اسی در به در «آدم برفی» و حاجی فیلم «سگکشی» فرق داشت. این دو تا شخصیت منفی بودند. ولی اینجا ارجمند باید نقش معتمد محل را بازی میکرد. حاج حیدر یک پهلوان کوچه و بازار است. هیچکس برای این نقش به اندازه داریوش ارجمند به لحاظ تجربه و فیزیک مناسب نبود.
خودتان احساس نمیکنید فضای کارتان یک مقدار شبیه پدرسالار شده است؟ شاید نحوه ایفای نقش حاج حیدر این تصور را به وجود آورده که داریم تکرار شخصیت پدر سالار را میبینیم.
خیلی خوب است سریال پدرسالار در یاد مردم مانده است. خیلی سال است سریال این طوری نداشتهایم. خیلی خوب است یه تیکه زمین با پدرسالار مقایسه میشود. اما به نظر من این دو سریال ربطی به هم ندارند. بازیها و متن و نمابندی و... این دو تا با هم فرق دارد. هر پدر مقتدری که پدرسالار نیست. مثل این است که بگوییم هر مادر مقتدری یادآور فیلم مادر علی حاتمی است. امروز یک نفر برای من پیامک زده که صحنه پاره شدن تسبیح سریال فیلم «سلطان صاحبقران» است. در درام 36 موقعیت نمایشی داریم و ما اجازه پرداختن به برخی را نداریم. به هر حال فضاهای ایرانی ممکن است به هم شبیه باشند. البته من یک جغرافیا ساختهام. صحنههایی از مناطق مختلف تهران گرفتهام و به یک منطقه تبدیل کردهام. پدرسالار پدر بسیار متعصبی بود که آخرش به پشیمانی و ندامت رسید. اما در حاج حیدر چنین چیزی نداریم. او پدری بسیار سنتی است، اما به دخترش اجازه میدهد کار کند. دخترش دسته چک امضا میکند. به دخترش اجازه میدهد خودش انتخاب کند و تصمیم بگیرد. سریال ما اصلا قصه مردانهای ندارد. خاتون کدخدای یک ده است. ما روی شخصیت زنها خیلی کار کردهایم. متاسفانه در متنهای آقای محلوجیان زنها شبیه هم هستند. در سریال مثل هیچکس هم زنها خیلی منفعل هستند. در سریال یه تیکه زمین زنها هر کدام کارکرد دارند.
ولی یکی از انتقادها به سریال شما این است که چرا مدام زنها را در حال سبزی پاک کردن میبینیم.
زنها این کارها را هم باید انجام بدهند. اینها جزو کارهایشان است. اما در قسمتهای بعدی میبینید زنان چه کارهای دیگری میکنند. خاتون درام ما را دندان میگیرد و جلو میبرد. ما زنهای مقتدری داریم. اما این اقتدار منافی خانهداری نیست. در سریالهای ما زنها یا کتاب میخوانند و روشنفکرند یا دارند کار خانه انجام میدهند. من با این تقسیمبندی فاشیستی مشکل دارم. زن باید کار خانهاش را انجام دهد. اما میتواند زن مقتدری هم باشد. اینها منافی هم نیست. امروزه افتخار بعضی دخترها این شده که من هیچ غذایی بلد نیستم درست کنم. در همه دنیا این طوری است که زن و مرد هر کدام وظیفهای دارند.
در سریال شما آتیلا پسیانی در قالب یک شخصیت منفی ضدقهرمان ظاهر میشود. حضور یک ضدقهرمان در سریالی تلویزیونی را چقدر لازم میدانید؟
من معتقدم مدتهاست ما در تلویزیون قهرمان و ضدقهرمان نداشتهایم. سینمای آمریکا دارد مدام قهرمان میسازد. هری پاتر را از انگلیس نبش قبر میکند تا یک قهرمان درست شود. مردم به قهرمان و ضدقهرمان احتیاج دارند. الان مدتهاست این شخصیتها را ندیدهاند. این سریال چهارمین همکاری آتیلا پسیانی با من است. خیلی بازیاش را دوست دارم. در این سریال سکانس مقابله داریوش ارجمند و آتیلا پسیانی خیلی خوب از کار درآمده است. شما دو جور بازی متفاوت را میبینید، آن هم از پسیانی که بیننده او را در نقشهای مثبت، پلیس و... دیده است. نبرد اهورا و اهریمن یک نبرد ابدی و ازلی است. در سکانس اول سریال التفات میگوید من میروم و انتقام میگیرم. این صحنه شبیه آن چیزی است که در قصص قرآنی شیطان به خدا میگوید. شیطان میگوید من میروم و بندههایت را فریب میدهم.
فکر نمیکنید در پردازش شخصیت او خیلی اغراق صورت گرفته و او بیش از حد چرک و سیاه به نظر میرسد؟
نه،او یک ضد قهرمان قوی است. بعضیها میگویند او حق دارد. چون نانواییاش بهخاطر حاج حیدر بسته شده است. اما من دارم قصه کلاسیک تعریف میکنم و با حاج حیدر جلو میروم. چون قصهام کلاسیک است باید قهرمان و ضد قهرمان داشته باشم.
در تلویزیون سریالهایی داشته ایم که ده تا داستان را به صورت موازی با یکدیگر تعریف کردهاند و از مخاطب جواب مثبتی نگرفتهاند. احساس میشود مخاطب تلویزیونی به همان روایت سر راست یکی بود و یکی نبود بیشتر تمایل نشان میدهد. تعریف یک قصه کلاسیک در یه تیکه زمین چقدر برای شما اهمیت داشت؟
من یکی از پیشروترین فیلمهای سینمای ایران را ساختهام. در چه کسی امیر را کشت یک عده نشستهاند و با دوربین حرف میزنند. اما این بار خواستم یک قصه کلاسیک تعریف کنم. در شکلهای تجربی تو میتوانی قسمتی از بیدانشیات را پشت یکسری کارها پنهان کنی. میتوانی دوربین را کف زمین بیندازی و از پره پنکه آویزان کنی. فیلمهای هالیوود بهخاطر قصههای کلاسیکش محبوب شده است. مبنای تلویزیون باید جذابیت کلاسیک باشد. تلویزیون جای کارهای تجربی نیست. معلوم است تلویزیون اینطوری دچار ریزش مخاطب میشود. شما شبکههای فارسی زبان ماهواره را نگاه کنید. کارگردان میگوید بنشینید تا من برایتان یک قصه کلاسیک تعریف کنم.
از قبل هم قرار بود این سریال در دو ماه محرم و صفر از تلویزیون پخش شود. سریالهایی در این ماه پخش میشوند یا خیلی مستقیم به موضوع عاشورا میپردازند یا این که باورهای عاشورایی را در دل داستانی غیرمناسبتی جای میدهند. شما به این سریال به چشم یک کار مناسبتی نگاه کردید؟
وقتی میخواهی درباره اسطورهای به بزرگی امام حسین(ع) حرف بزنی مجبوری غیرمستقیم صحبت کنی. مساله این است که بتوانی پیام اصلی را نه گلدرشت، بلکه هنرمندانه منتقل کنی. در این سریال میبینیم حاج حیدر تکیهای دارد و قرار است در این تکیه یک تعزیه اتفاق بیفتد. مساله اصلی این است که سیاشونیها میخواهند به تکیه تهران بیایند و تعزیه شان را برگزار کنند. پسر حاج حیدر پول اینها را خورده و حالا میترسد مراسم تعزیه برگزار نشود.
در قصهای که ابتدا به من پیشنهاد شد این مساله وجود داشت. خودم دوست داشتم سریالم در محرم پخش بشود. این جور قصههای مناسبتی بیشتر دیده میشود. ولی من کار خودم را انجام میدهم و اصلا فکر نمیکنم دارم یک سریال مناسبتی میسازم. این سریال مناسبت دارد که در محرم پخش شود و پیامش پیام محرم است. ولی من نمیدانم چطور میشود یک کار مناسبتی ساخت. در مناسبتها بعضا کارهای خوبی پخش شده است. ولی کارهایی هم بوده که مردم با آن ارتباط برقرار نکردهاند.
ابتدای صحبتهایتان اشاره کردید ساخت یک مستند را در برنامهتان دارید. درباره جزئیاتش بیشتر توضیح بدهید.
میخواهم مجموعه مستندی درباره کشتار مسلمانان در میانمار بسازم. مرکز سینمای مستند و تجربی متولی ساخت این فیلم است. من قبلا اعلام آمادگی کرده بودم. یک قسمتهایی از فیلمبرداریاش در انگلیس، پاکستان و بنگلادش انجام شده. تا چند روز دیگر عازم مالزی و اندونزی و میانمار هستم تا باقیمانده لوکیشنها را فیلمبرداری کنم.
تکلیف اکران فیلم پل چوبی چه شد؟
این فیلم عید 92 اکران میشود. حوزه هنری گفته است این فیلم را اکران نمیکند. ولی من خیلی به این چیزها فکر نمیکنم. وقتی فیلم اکران شود مردم خودشان سینماهای نمایشدهنده فیلم را پیدا میکنند. حوزه هنری متر و معیاری برای بررسی اخلاقی آثار ندارد. ما مثل فیلمهای دیگر، صحنههایی که از نظر آنها اشکال داشته باشد، نداریم. پل چوبی یک فیلم کاملا اخلاقی است.
احسان رحیمزاده / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم