در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گمشده در کویر: [...]این معذرتنامه را عرض میکنم تا بدین وسیله بگویم قصد هیچگونه جسارتی به اهالی این صفحه نداشته، تمام عزیزانی که به هر نحو با این صفحه در ارتباط هستن، روی چشمان من جا دارند و اگر من نام فرد خاصی را آوردم به این معنی نیست که فقط ایشان نویسندة توانا و بااستعدادی است بلکه همة دوستان این ویژگی را دارند و من فقط برای نمونه نام ایشان را بردم. آن ایمیلی که شما خواندین با امکانات زمان دایناسورها نوشتم[...].
تو که توی «عصر حجر» بودی، خُ یه تُک پا میرفتی پیش «بارنی» که گم نشی!
خ.ن: امروز دلم یهو هوس شعرهای اخوان ثالث کرد و رفتم از کتابخونة دانشگاه گزیدة اشعارش رو گرفتم. حالم زیاد خوب نیست و بین یه دوراهی قرار گرفتهم. به کسی هم نمیتونم بگم چقد سخته که سراپا حرف باشی اما نتونی چیزی بگی.
* مث توی فیلم ها، اسامی، زمانها و مکانها رو عوض کن، به پاسخگو بگو. واسه درد دل، گوش داره ایییین هواااا!
ملکه یخی: امشب آسمون عجیب دلش گرفته و عین بچههای نغنغو داره جیغوویغ میکنه. خیلی وقته دیگه رمانتیک نیستم؛ اعصاب مصابش رو ندارم، خوشگلیاش از چشمم افتاده. یه جورایی با همه سر لج افتادهم. با شمام سر لج بودم. کلی ایمیل فرستاده بودم چاپ نکرده بودید بعد فهمیدم به جای دو تا o یک دونه میذاشتم! میخواستم بیام گیسکشی تو روزنامه.
ای کاش منم از یخ بودم همینکه میاومدی گیسکشی... وییییژژژژ...! دستات سُر میخورد کاری هم نمیتونستی بکنی! الان برعکس، باس بری پماد ضد سوختگی بخری!
یُمنا، 21 ساله از مشهد: میسرایمت به صد غزل به صد قصیده در دلم/ جرعهای ز عشق بینهایتت چکیده در دلم/ ساده احترام میشوم بتازگی ز هر کسی/ چون که عشق طوق مهربانی آفریده در دلم/ دل که باختم به تو، فروشکسته بر زمین شدم/ زین همین خلأ نقوشی از جنون کشیده در دلم/ در مصاف مرگ با امید تو غدر شدم به او/ با امید وصل توست سینهام تپیده در دلم/ عشق بر غبار چهرهام خطوط منحنی کشید/ پیچکی ز بوستان خندهات تنیده در دلم/ هر چه خواستی نثار میکنم ز اعتبار جان/ عشق من برای تو و هر چه آرمیده در دلم.
نیما از کرمانشاه: یادمه بچه که بودیم بزرگترا بهمون میگفتن آدم باید مراحل زندگیش رو قدم به قدم و پلهپله طی کنه تا بتونه از نردبون موفقیت بالا بره. حالا که ما بزرگ شدیم و آسانسور و پله برقی جای پله و نردبون رو گرفته باید چیکار کنیم؟
آههاااان... در این جور مواقع دیگه، اول به چپ نظر بکن، بعد به راست نظر بکن، اگر که مااااشیییین نیوووومد... (فقط بپا وقتی سوار آسانسور میشی دس تو ممااااغت نکنیییی! آینه رو خط خط نکنیییی! کلیدا رو با هم نزنیییی! هی همچیهمچی، همچیهمچی نکنیییی!)
فاطمه بایرامزاده از ارومیه: نیستی هستی دیگر است. تا نباشم هستی هست. نیستی هم هست. وقتی که هستم نیستی از یاد میرود. هستی را زندگی میکنم.
امیر عابدیان: زمین میچرخد/ ما میچرخیم/ عقربهها میچرخند/ زمان ناپدید میشود/ درست از روبروی ما/ مرگ نزدیک میشود/ لبخند مبهمی میزند/ که داوینچی هم کشفش نکرد. (امیدوارم این چاپ بشه. قبلاً خیلی چیزای باحالتر تو صفحه میذاشتی ولی الان خیلی لوس و بیمزه است. خیلی ابتدایی هستن).
اینم چاپ... خوبه؟ بین خودمون باشه، اگه حالا یکی بیاد بگه: «شیره شیرین است/ ماست سفید/ و زمین گردالی نیست/ تخممرغیست/ که گالیله هم کشفش نکرد»! امیدوارم این چاپ بشه چون شعرها و مطالب بقیه خیلی لوس و بیمزه و ابتداییاند اونوخ نظرت چیه؟ فرق داره؟! ...ءح! نگاه کن! آخر شعره هم نوشته: خوبه اگه گاهی نظری به سوزن و جوالدوز بندازیم!
نرگس، 18 ساله از کنگاور: دوستت دارمهایی که میگفتی بازی با کلمات بود یا بازی با احساس من؟ [هرچند] حرفهایت هر چقدر هم تلخ باشد، برای من شیرین است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: