80-70 سال پیش بسیاری معتقد بودند اگر راهآهن سراسری در کشور بکشیم، پیشرفته خواهیم شد. امروز مفهوم پیشرفت نزد تصمیمگیران و دولتمردان چیست و دانش چه جایگاهی در این مفهوم بزرگ دارد؟
آنچه امروز بین متخصصان و دستاندرکاران الگوی پیشرفت در مورد آن به اجماع نزدیک میشویم این است که پیشرفت یک تحول اجتماعی به سمت هدفهای عالی است. به این ترتیب تنها کار دولت و حکومت نیست،کار همه کشور است، بنابراین الگوی پیشرفت برنامه این تحول است و فقط سندی نیست که به مسئولان اجرایی ابلاغ شود. برنامهای است که بخشی از آن به عهده مسئولان حکومتی است، بخشی به عهده مجموعههای مردمی است و بنابراین فراتر از یک مصوبه قانونی خواهد بود. من مایلم از همین جا بحث پیشرفت را بخصوص در حوزه اقتصاد با شرکتهای دانشبنیان مرتبط کنم. وقتی ما پیشرفت را تحولی میدانیم که تنها کار دولت نیست، بنابراین موسساتی مثل شرکتهای دانشبنیان که مطابق تعریف قانون غیردولتی هستند، در حوزه اقتصاد نقش اساسی دارند؛ شرکتهای دولتی که اصلا در محدوده قانونی حمایت از شرکتهای دانشبنیان قرار نمیگیرند. بنابراین شرکتهای دانشبنیان به صورت طبیعی با این تعریفی که از پیشرفت میکنیم میتوانند نقش مهمی در پیشرفت کشور داشته باشند. هم به این لحاظ که فقط پیشرفت را سندی که به مسئولان دولت ابلاغ شود نمیدانیم چون مجموعههای مردمی و عموم جامعه را مورد خطاب قرار میدهد و نیز از آن جهت که پیشرفت یعنی جلورفتن که با ماهیت شرکتهای دانشبنیان بسیار نزدیک است. شرکتها به دنبال این هستند که کالا و خدمات دانشی و جدید عرضه کنند و نتایج پژوهشهای علمی را به تولید برسانند و فضاهای جدید باز کنند. بخصوص اگر به فرهنگ خاصی که باید همراه این شرکتها باشد و پیام فرهنگی جدیدشان توجه کنیم ، میبینیم در الگوی پیشرفت که همه بخشهای مختلف جامعه را در بر میگیرد باید جای خوبی هم برای شرکتهای دانشبنیان در نظر گرفت و در این الگو برایشان حساب جدی باز کرد.
در تحول به سمت نقطه مطلوب بینهایت راه وجود دارد، اما الگوی پیشرفت گویا قرار است تونلی باشد برای هدایت جامعه و از جمله شرکتهای دانشبنیان به سمت هدفعالی؛ مثل بحث اخلاق در حوزه پزشکی. آیا این الگو برای خلاقیتها بخصوص در حوزه دانش و فناوری محدودیت ایجاد نمیکند؟
من الگوی پیشرفت را برای مجموعههای مردمی مثل شرکتهای دانشبنیان بیشتر یک فضای رشد و تعالی میبینم تا یک چارچوب محدودکننده. فرض کنید بعد فرهنگی این شرکتها که اهمیت دارد و یکی از ویژگیهای این شرکتهاست که ما انتظار داریم همان فرهنگ اسلامی ـ ایرانی باشد، یک محدودیت نیست. اگر یک شرکت ایرانی رنگ و بوی فرهنگ بومی خود را نداشته باشد، در بازار بینالمللی ضعیف خواهد بود. انتظار میرود وقتی یک شرکت دانشبنیان کالا و خدمات جدیدی را - که خاص خود اوست- ارائه میکند، یک فرهنگ جدید را هم ارائه کند. مثلا در مذاکرات با طرف خارجی، طرف خارجی انتظار دارد وفای به عهد، صداقت و اصول مذاکره خاصی را در طرف ایرانی ببیند. اگر نتواند اینرا تشخیص دهد یک نکته منفی به پای شرکت ایرانی که ادعای دانشبنیان بودن نیز دارد، خواهد نوشت. باید ببیند یک شرکت دانشبنیان ایرانی چگونه مذاکره میکند، چگونه قول میدهد. چه نکاتی برای او اهمیت دارد. اگر این شرکت از یک شرکت دانشبنیان ژاپنی، آمریکایی یا اروپایی متمایز باشد، این یک نکته مثبت است و یک امتیاز محسوب میشود. یک کمک تلقی میشود، نه یک محدودیت و نکته منفی. این باید به وسیله خود شرکتها مشخص شود، مثلا اگر وارد یک شرکت دانشبنیان ایرانی شدید و از لحاظ فضای فیزیکی، نوع برخورد کارکنان با شما و از نظر مظاهر فرهنگی که در یک نگاه یا با تامل دیده میشود اگر نتوانستید بین این شرکت با شرکتی که مثلا در آمریکا به آن سر میزنید اختلافی پیدا کنید، این نقطهضعف تلقی خواهد شد. نه از نظر بنده و شما، بلکه از نظر همان شرکت آمریکایی هم نقطه ضعف خواهد بود.
اما باوجود بنگاههای قدرتمند اقتصادی، این شرکتها چه نقشی در پیشرفت جامعه ایرانی میتوانند بازی کنند؟
شرکتهای دانشبنیان پیشرو اقتصاد جدید در دنیا هستند. اقتصاد در دنیا با تحولی اساسی مواجه شده است. دلیل این تحول سرعت گرفتن، استفاده از پیشرفتهای جدید علمی در زندگی بشر است. امروز فاصله یک اکتشاف علمی تا تبدیل شدن آن به کالا و محصول و رسیدن آن به دست مردم بسیار کم شده. امروزه معنی کارگر در حال تغییر است. در صنایع مدرن حضور کارگری که اطلاعات کمی دارد و کار یدی میکند، هر روز کمتر میشود. منابع اصلی شرکتها از سرمایه منقول، از ملک و حتی از دستگاهها و تجهیزات به سمت نیروی انسانی و سرمایه انسانی میرود؛ سرمایه انسانی به معنی دانش و مهارتی که در نیروی انسانی ذخیره شده است. شرکتهای دانشبنیان محل اصلی بروز تحولات ذکر شده هستند و سرمایه اصلی این شرکتها سرمایه دانشی آنهاست. حاصل پژوهشهایی است که به دست گرفتند و میخواهند براساس آن تولید کنند، اختراعات ثبتشدهای است که مالکیت معنوی آن در اختیار آنهاست. سرمایه اصلیشان سرمایه مالی مثل پول و زمین و تجهیزات نیست. نیروی انسانیشان غالبا فارغالتحصیلان جدید دانشگاهها است. بیش از 60 تا 70 درصد نیروهای آنها دانشگاه دیده هستند. شما این را با بعضی شرکتهای بزرگ و شناختهشده فعلی کشور مقایسه کنید. گاهی تا حدود 40-30 درصد کارکنانشان بیسواد یا کمسواد هستند.
البته شرکتها و موسسات بزرگ همواره نقش مهمی در اقتصاد خواهند داشت. شرکتهای دانشبنیان ، هم بهعنوان رقیب و هم بهعنوان الگو باعث میشوند بتدریج دانش در پیکره شرکتهای بزرگ نفوذ کند و طعم و عطر دانش در عملکرد و محصولاتشان دیده شود.
با توجه به مسئولیتهایی که برای شرکتهای دانشبنیان ایرانی دیده شده، آیا حمایت از آنها نباید به بخشی از الگوی پیشرفت و فرهنگ مملکتداری ایران تبدیل شود؟
واعظزاده: مهمترین سرمایه یک شرکت دانشبنیان نیروی انسانی، اطلاعات و دانش انباشتهشده در این شرکت است که مدیران و کارکنان این شرکت در تولیدش نقش داشتهاند ، لذا کمتر از رقبای سنتی خود با خطر بیرونی مواجه میشود
این شرکتها در ایران نوپا هستند. بعد از این که دورههای تحصیلات تکمیلی تاسیس شد و دانشجویان تحصیلات تکمیلی زیاد شدند کار و پژوهش در موسسات پژوهشی ازجمله دانشگاهها رونق گرفت و شرکتها بتدریج رو به رشد رفتند. تخمین زده میشود چیزی حدود 6000 شرکت از این نوع هماینک در کشور وجود دارد که 2000 شرکت در پارکهای علم و فناوری و بقیه در سراسر کشور پراکنده شدهاست. بهدلیل این که شرکتها نوپا هستند و روی محصولات دانشی کار میکنند، کارشان از نظر اقتصادی ریسک بالایی دارد. این شرکتها برخلاف موسسات اقتصادی سنتی نهتنها باید محصول جدید خلق کنند بلکه باید خودشان هم برای آن محصول خاص بازار مناسبی را توسعه دهند. محصولاتی که این شرکتها تولید میکنند غالبا محصولات جدید است. پژوهشی شده و این شرکتها از نتایج آن پژوهش استفاده کردهاند و قرار است کالای جدیدی بسازند که شاید مردم اصلا به آن فکر هم نمیکردند. مثل کامپیوترهای شخصی که وقتی تولید و عرضه شد کسی اصلا به آنها در زندگی روزانه خود احساس نیاز نمیکرد ولی امروز بدون آنها زندگی نمیگذرد. لذا کار این شرکتها ریسک بالایی دارد. بنابراین باید نسبت به بقیه بازیگران اقتصادی، حمایت بیشتری از اینها بشود.
بر همین اساس، سال 87 که از سوی رهبرمعظم انقلاب سال نوآوری و شکوفایی نامیده شده بود، لایحهای تحت عنوان لایحه حمایت از شرکتهای دانشبنیان و تجاریسازی اختراعات و نوآوریها ارائه شد که نکته جالبش این است که این کار با کمک خود شرکتها انجام شد. شرکتهای موفقتری که آن موقع وجود داشتند در معاونت علمی و فناوری وقت جمع شدند. از آنها نظرخواهی و مشکلات و مطالباتشان معلوم شد و در نهایت به صورت یک لایحه در اختیار دولت قرار گرفت. دولت آن را تصویب کرد، به مجلس رفت و در مجلس با اصلاحاتی بخش عمدهای از پیشنهادها به تصویب رسید.
منظور شما موضوع تصویب آییننامه اجرایی حمایت از شرکتهای دانشبنیان است که گویا مدتهاست معطل مانده است؟
بله، در این قانون که سال 89 تصویب شد مقرر شده که باید آییننامه اجرایی آن سه ماه بعد از تصویب قانون به تصویب دولت برسد. مسئولان ذیربط پیشنویس آییننامه را تهیه کردهاند که منتظر تصویب دولت است. هیات امنای صندوق نوآوری و شکوفایی که بخش مهمی از این قانون است، تشکیل شده و هیات عامل آن تعیین شده، اما برای این که عملا وارد کار شود، غیر از آییننامه اجرایی، منابعی که در قانون پیشبینی شده هم باید تخصیص داده شود.
نقش شرکتهای دانشبنیان در عبور یک جامعه از گلوگاههای اقتصادی، سیاسی، امنیتی و حتی فرهنگی را چگونه میبینید؟
سرمایه اصلی شرکتهای دانشبنیان، منابع مادیشان نیست. سرمایه اصلی اینها سرمایه معنویشان است. این سرمایه چیزی نیست که براحتی با تحریم یا محدودیتهای فیزیکی، مادی و مالی مورد تهدید قرار بگیرد. مهمترین سرمایه یک شرکت دانشبنیان نیروی انسانی، اطلاعات و دانش انباشتهشده در این شرکت است. نوآوری است که خود مدیران و کارکنان این شرکت در تولیدش نقش داشتهاند و درونزاست و وارداتی نیست. لذا کمتر از رقبای سنتی خود با خطر بیرونی مواجه میشود. پس در شرایط موجود کشور و محدودیتهایی که از خارج تحمیل میشود، شرکتهای دانشبنیان یک ابزار خوب برای مقابله با تهدیدها و تحریم و محدودیتهاست. البته مشکلی که وجود خواهد داشت بازار بینالمللی است. شرکتهای دانشبنیان کالا و خدمات دانشی تولید میکنند. بنابراین نمیتوانند فقط متکی به بازار داخلی باشند. اگر فقط به این بازار متکی باشند ممکن است هزینههای تولید آنها جبران نشود چون در ارائه کالا و خدمات جدید، هزینه پژوهش و هزینه مالکیت معنوی نیز جزو هزینههای آنها است. بنابراین باید در بازار وسیعی که طالب کالا و خدمت جدید است، وارد شوند. از این رو نمیتوانند بازار بینالمللی را ندیده بگیرند. این بازار با تهدیدهایی نظیر تحریم مواجه است. این یکی از عرصههایی است که دولت باید به میدان بیاید و به صورتی جدی به آنها کمک کند. بخش مهمی از دیپلماسی کشور باید متوجه ایجاد بازار و تسهیلات بازار بینالمللی برای اینشرکتها باشد و این راههایی دارد. در همین شرایط تحریم و تهدیدهای بیرونی راههایی وجود دارد که بشود محصولات شرکتهای دانشبنیان را -که بسیاری از آنها محصولات نرمافزاری است؛ یعنی کالا و خدماتی است که با یک کلیک موس یا فشردن دکمهای روی صفحه کلید منتقل میشود - در اختیار مصرفکننده قرار دارد. محصولات دانشبنیان دارای حجم عظیمی نیست که کشتیهای بزرگی آنها را بار کند و با مشکلات زیاد به مصرفکنندهای در آن سوی دنیا برساند. اینها معمولا خدمات نرم است، کالاهای کمحجم است. کالاهایی است که ارزش افزوده فوقالعاده دارد ولی اندازه بزرگی ندارد. لذا مبادلهاش از این جهت راحتتر است، اما دیپلماسی عمومی کشور باید به گونهای باشد که راه را برای فعالیت تجاری اینقبیل شرکتها باز کند.
شما ایدهپرداز شرکتهای دانشبنیان بودید و در جریان تصویب تمام قوانین و مصوبات آن بودهاید. الان در جای بالاتری ایستادهاید و قرار است الگوی پیشرفت را ارائه دهید. با گوشهچشمی به گذشته و نگاهی به آینده، چه حرفی برای گفتن دارید. چه اتفاقاتی افتاده، چه اتفاقاتی باید میافتاد که عملی نشده و چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟
من به آینده این شرکتها در ایران بسیار امیدوار هستم. فکر میکنم نسل جدیدی که امروز در مراکز علمی ما تربیت میشود، خیلی بیشتر از قبل با ادبیات شرکتهای دانشبنیان و اقتصاد دانشی آشنا میشوند. این موضوع به طور رسمی در کلاس و دانشگاه اتفاق نمیافتد بلکه فرهنگ کسب و کار دانشبنیان بتدریج به فرهنگ غالب دانشگاهیان ما تبدیل میشود. این اتفاق بزرگ از طریق فضای مجازی، از طریق مبادلات و گفتوگوهایی که دانشجویان با هم دارند، اتفاق افتاده است. از طریق دوستان و همکلاسیهای سابقشان که در شرکتهای دانشبنیان کارهای خوب و زیبایی انجام میدهند با این فضا آشنا میشوند. حالا دیگر کمتر دانشجویی به فکر استخدام در یک سازمان دولتی و کسب یک آبباریکه مادامالعمر است. مسیر اصلی اشتغال این نیروها بتدریج همین شرکتها است. بسیار امیدوارم با کمک خود این جوانها و با تلاشی که شرکتهای پیشگام دانشبنیان انجام میدهند، بتوانیم در میان مدت به وضعی برسیم که تاسیس این شرکتها و فعالیت موفقشان به صورت یک راه کوبیده و یک مسیر شناخته شده در بیاید. امروز هنوز این طور نشده. اگر کسی بخواهد در کشور، آپارتمان سازی کند یک مسیر کوبیده شده پیشرو دارد، معلوم است که باید زمین تهیه کند، نقشه تهیه کند، مصالح تهیه کند و ساز و کار شکل دهد. تمام کسانی که علاقهمند به انجام این کار هستند براحتی آن را یاد گرفتهاند.
اما در مورد شرکتهای دانشبنیان هنوز این طور نیست. مسیر هنوز هموار نیست. یک شرکت مالکیت معنوی و سرمایه اولیهاش را از کجا باید بیاورد؟ چگونه از تسهیلات قانونی استفاده کند؟ این تسهیلات هنوز به صورت سهل و ساده در اختیار قرار نمیگیرد. اگر شرکت با موانع مواجه شد، اگر به مرحله ورشکستگی رسید تکلیف چیست؟ اینها هنوز در عمل مبهم است، اما من امیدوارم که با همت فارغالتحصیلان جدید و با کمکی که شرکتهای پیشتاز دانشبنیان در انتقال تجارب و عبرتهای خود میتوانند بکنند، این مسیر باز شود، راه کوبیده شود و هر کس که میخواهد در ارتباط با این شرکتها مشغول کار شود بداند که مراحل چیست. روش کار چگونه است. نه این که روی کاغذ باشد بلکه در عمل مشخص باشد.
با این افق دیدی که شما نشانمان دادید تکلیف شرکتها و موسسات خصوصی سنتی چه میشود؟
در اینجا فرصت نشد تا در مورد دانشیشدن شرکتهای سنتی بزرگ صحبت کنیم. ببینید میگوییم دانشیشدن شرکتهای سنتی و این یعنی آینده متعلق به شرکتهایی است که دانش را وارد جریان کسب و کارخود نمایند. حمایت از شرکتهای دانشبنیان به معنی بیتوجهی به شرکتهای سنتی نیست. راههایی وجود دارد که این شرکتها هم دانشی شوند که خود بحث دیگری را میطلبد، اما نباید شرکتهای دانشبنیان در تقابل با اقتصاد سنتی قرار گیرند، بلکه باید فرهنگی حاکم شود تا بتدریج شرکتهای دانشی پیشرو اقتصاد کشور شوند و شرکتهای سنتی و بزرگ ما که سالها کماکان بخش بزرگی از اقتصاد را تشکیل خواهند داد، به سمت دانشیشدن بیایند و کالا و خدمات جدید مبتنی بر دانش و فناوری نو عرضه کنند. ساماندهی نحوه ارتباط و همکاری این دو نوع شرکت ضروری است. این همکاری میتواند شرکتهای سنتی را دانشیتر کند و منابع مالی و بازار را برای شرکتهای دانشبنیان قابل دسترسی کند. شرکتهای دانشبنیان بیشتر از دل دانشگاهها متولد میشوند، اما میتوانند در کنار شرکتهای بزرگ هم ایجاد شوند و رشد پیدا کنند. شرکتهای دانشبنیان ایرانی در هر حال در افق اقتصاد جهانی، با فرهنگ و محصولات و بازار مخصوص به خود طلوع خواهند کرد.
شهرام یزدانپناه / گروه دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم