سیاست هایی برای خودکشی

لئونارد مالوف ، استاد فلسفه و عهد جدید در مدرسه دینی ملی دانشگاه وستون در مقطع کارشناسی ارشد، از پاییز 1997به تدریس در آنجا مشغول است. تز دکتری وی پیرامون فلسفه و کتاب مقدس بود
کد خبر: ۵۲۳۵۳
و به عنوان یکی از مهمترین رساله های دکتری به شمار می رود.
این استاد مطرح در انتخابات سال 2000با استدلال هایی که مطرح کرده است ، بوش را بر ال گور ترجیح داده است.
وی یک جمهوریخواه است و به عنوان نماینده جمهوریخواهان در حوزه انتخابیه ای که فعالیت دارد، عمل می کند. گیلپی به عنوان رئیس کمیته ملی جمهوریخواهان انجام وظیفه می کند و یکی از دوستان لئونارد مالوف است که از وی خواسته بوددر جبهه جمهوریخواهان در انتخابات 2 نوامبر نقش فعال خود را در کمک به بوش و پیروزی جمهوریخواهان ایفا کند.
متن زیر پاسخ مالوف به گیلپی بوده و ایشان از بسیاری از ناگفته ها پرده برداشته است.


من در انتخابات ریاست جمهوری گذشته (2000) به بوش رای دادم ، زیرا وی یک امریکا با سیاست خارجی فروتنانه و متواضعانه به ما وعده داد.
امسال دیگر به او رای ندادم زیرا او به قول خود خوب عمل نکرد. من درباره آنچه بوش «جنگ علیه ترور» می نامد از لحظه ای که این عبارت مورد استفاده قرار گرفت ، انتقاد داشته ام.
این عبارت حاکی از آن است که نگرش تروریست ها را برای جنگیدن با آنها برگزیده است. من معتقدم این دقیقا همان چیزی است که بوش انجام داده است. وی با عباراتی سخن می گوید که بر یک امریکای کاملا بی گناه دلالت دارند؛ امریکایی که طرفدار خیر مطلق است و بر ضد آنهایی که همسو با او نیستند و بنابراین طرفدار شر مطلق هستند، متحد شده است.
این همان طرز تفکر سیاه و سفید دیدن است که به جهان بینی بن لادن شکل می دهد. بوش با اتخاذ چنین نگرش و ذهنیت ساده انگارانه ای ، به تروریست ها کمک کرده است. جمهوریخواهان و دمکرات ها بر سر مسائل بسیار معدودی با یکدیگر اتفاق نظر دارند، اما از یازدهم سپتامبر سال 2001 به نظر می رسد این دو حزب دیدگاهی مشترک دارند که من این دیدگاه را به کرات این گونه شنیده ام که خیلی ها آن را بیان کرده اند:
«بدترین چیزی که می تواند برای ایالات متحده امریکا اتفاق بیفتد، حمله دیگری از نوع حمله یازدهم سپتامبر است»؛ البته من خلاف این نظر را دارم . حمله فیزیکی ، به معنای دقیق کلمه افتضاح به بار خواهد آورد و اگر قرار باشد ما موضع تروریست ها مبنی بر این که قدرت ، حق ایجاد می کند و همان بی اعتنایی متهورانه آنها به ارزش زندگی انسان را در پیش بگیریم ، شکست اخلاقی ما نیز به نظر من ، فاجعه ای به مراتب بدتر خواهد بود.
با توجه به بدگمانی و ذهنیت انتقام گیری جنگ افروزانه ای که از زمان حملات یازدهم سپتامبر در بخشهای زیادی از جامعه امریکا گسترش یافته است ، این نگرانی دغدغه غیرواقع بینانه ای نیست.
مقاومت برابر این موج نظامی گری غیرمسوولانه و وطن دوستی کاذب ، پیروی از یک طرز تفکر دوران باستان است که به دوران سقراط بازمی گردد. وی به روشن ترین صورت تاکید کرد برای یک ملت هیچ شری بزرگتر از فساد اخلاقی خود آن ملت نیست.
کشور ما با هیجانات و احساسات قوی ، خشم ، سرخوردگی ، عطش انتقام جویی برابر حملات یازدهم سپتامبر واکنش نشان داد. چنین واکنش اولیه ای ، هم قابل درک بود و هم مناسب.
عادی و بجا هم بود که رئیس جمهور ایالات متحده ، طبعا این هیجانات و احساسات را هم داشته باشد و به تب و تابهای آن روز پاسخ عاجلی بدهد.
وظیفه رئیس جمهور ما آن بود که از تلاطمات و هیجانات ناشی از آن حمله فراتر رود و تضمین نماید که واکنش امریکا در عرصه جهانی نه از خشم بی محابا، بلکه از خیر جهانشمولی است که عقل آن را می فهمد؛ عقلی که بناست رفتار انسانی و اجتماعی را در همه شرایط هدایت کند.
به نظر من ، بوش در تدوین واکنشی عقلانی و راسخ به تهدید تروریستی ناکام ماند. در عوض خشمگین در برابر حمله یازدهم سپتامبر، واکنش نشان داد و به جای این که کشور را از خشم کورکورانه به سمت واکنشی معقولانه به پیش ببرد، آتش احساسات مردم عامه امریکا را برافروخت.
چنین اقدام افراطی ای ، نشان دهنده ناکامی فراموش ناشدنی کشوری است که آرزو دارد هرگونه جامعه انسانی را رهبری کند، اما یک ابرقدرت تنها در جهان می ماند. یک واکنش عقلانی در قبال حملاتی که به امریکا شد، در وهله نخست ، یک نگاه درست به داخل است.
یک خودنگری حقیقت جویانه که بی عدالتی های دیرینه در سیاست خارجی خودمان را آشکار خواهد ساخت ؛ سیاست خارجی ای که خشمی را برانگیخته است و این خشم در پس اقدامات مرگبار تروریست ها در سراسر جهان وجود دارد. بررسی دقیق و آگاهانه نیز این سهل انگاری نگران کننده را آشکار ساخته است ، چراکه آمادگی و حتی مهمتر از این ، پیشگیری از حملات نهم سپتامبر نیز معقول و ناتمام ماند.
شما در نظرسنجی خود در این مورد هم سوال کنید که: «آیا شما از ابتکار عملهای رئیس جمهور بوش برای حمایت از ایمنی و امنیت جانی و مالی تمامی امریکاییان پشتیبانی می کنید؛»
به نظر من ، آن که در گام اول ، علیه ناکامی جورج بوش در پذیرش مسوولیت نقطه ضعفهای اطلاعاتی و امنیتی دولت او قبل از یازدهم سپتامبر اعلام جرم کنیم ، پاسخ دادن به آن سوال سخت و دشوار است.
«صدام ، یک تهدید بود.» این جمله ، ورد زبان بوش است و در تلاش خود برای توجیه جنگ تجاوزگرانه بی دلیل امریکا علیه یک کشور جهان سومی که به ما حمله نکرده و توان چنین اقدامی را هم نداشت.
به نظر می رسد رئیس جمهور معتقد باشد که هر ذهن متفکری ، لاجرم از این اظهار او، به این نتیجه خواهد رسید که او در به راه انداختن یک جنگ پیشگیرانه علیه عراق توجیه شده است ؛ جنگی که لاجرم هزاران عراقی بی گناه و هزار جوان امریکایی را طعمه مرگ کرد. سوای آن که هزاران انسان دیگر نیز جراحت های جدی خواهند دید.
اقدامات بدیل بسیار زیادی وجود داشت که در برخورد با تهدیدی که صدام حسین برای امنیت امریکا و جهان ایجاد کرد، می توانست صورت بگیرد.
بوش به رغم اعتراضاتی که به او شد، مسلما به آن گزینه ها علاقه نداشت. قاطعیت او در اقدام به جنگ با عراق ، بیمارگونه بود و پافشاری مکرر او که جنگ به نفعش خواهد بود، در نهایت نادرست از آب درآمد.
«امریکایی ها حداقل دقیقا می دانند من کجا می ایستم و به چه معتقد هستم.» این یکی دیگر از شعارهای مورد علاقه بوش در روزهای مبارزات انتخاباتی بود. بی پرده بگویم ، آنچه بوش بدان معتقد است ، به هیچ وجه علاقه مرا جلب نمی کند.
اوبه عنوان رئیس جمهور ایالات متحده ، باید به شیوه ای که عقلا و اخلاقا قابل دفاع است ، عمل کند. روشی که مبتنی بر ارزشها و واقعیات عینی و بی طرفانه باشد. بوش وقتی این راه را انتخاب کرد که امریکا را به جنگ با عراق بکشاند، چنین نکرد، و این اظهار مکرر او که «من کار درستی کردم»، چیزی از احمقانه بودن و غیراخلاقی بودن این تصمیم او نکاست.
اگر بناست حال بوش را بفهمیم ، چنان که او نیز در سخنرانی های باشکوه خود آن را به ما یادآور می شود، قاطعیت او در اقدام به جنگ در سراسر جهان و انتخاب هایی سخت و شاق است.
بدین معنا که انتخاب های او همیشه در برگیرنده استفاده از نیروی مرگبار است و من هرگز تصور نکرده ام که کاری فوق العاده شاق پیش روی رئیس جمهوری است که از صندلی چرمی راحت قوه مجریه دستور حملات موشکی را صادر می کند.
حملات موشکی بناچار اغلب غیرنظامیان را به کام مرگ می کشاند و بمباران های هدفمند، جان غیرنظامیان بی گناه را به جای اهداف از پیش تعیین شده می گیرد.
بوش بنا به اعتراف خودش ، در واقع انتظار داشت عراقی ها از استراتژی نبرد آشکار با نیروی مسخره پرمایه و بیش از حد قدرتمند امریکا استقبال کنند؛ من این انتظار را، فوق العاده ساده لوحانه می دانم.
بوش در مورد طرح به راه انداختن عمدی جنگ تجاوزگرانه بیجا که چنین به قتل عام انسان ها اهمیت می داد، هیچ احساس پشیمانی و انزجار نمی کند و این احساس او را شرم آور می دانم.
من به عنوان نماینده جمهوریخواهان در حوزه انتخاباتی خود فکر می کنم باید درباره سیاست های داخلی بوش چیزی بگویم . من می خواهم نظرات خود را به شعار «جنگ علیه ترور» که ورد زبان بوش بود، محدود کنم.
من فکر می کنم این استراتژی پیشگیرانه جهانی ، مخصوصا چنان که او آن را تعریف و مدیریت می کند، مهمترین بعد دوران ریاست جمهوری بوش از یک نقطه نظر اخلاقی است . من با بسیاری از برنامه های داخلی بوش و مخصوصا حمایت او از جنبش «طرفدار زندگی» موافقم.
اما محافل بی محتوای رئیس جمهور در جنبش «طرفدار زندگی»، به خاطر سیاست خارجی نظامی گرایانه ضدانسانی او و نیز دکترین خارق العاده جنگ پیشگیرانه دایمی به نفع «تامین صلح جهانی» که از مشاوران نو محافظه کارش برگرفته است ، برای من توخالی جلوه می کند.
با سیاست های این رئیس جمهور، کشور ما از شیوه بنیانگذاران کشور و نیز تعقیب اصولی صلح و مخالفت با درگیر شدن امریکا در امور خارجی ، دور نماند و شور و اشتیاق آشکار بوش به امنیت دولت بزرگ در داخل کشور و جنگ دولت بزرگ در خارج نمونه یک آرمان نو محافظه کارانه بود.
بوش به جای فرو نشاندن ترس امریکایی ها از طریق مدیریت عقلایی و رهبری حساب شده موج بدگمانی ملی و نظامی گری بیگانه هراسانه را رهبری کرد و از آن سود برد.
این کار از لحاظ اخلاقی بی مایه و به همان اندازه از نظر سیاسی یک خودکشی خواهد بود.

مصطفی الماسی
منبع: Antiwar
23 اکتبر
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها