آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
اگر هنرپیشه در عکس اخم کرده بود، آسمان و ریسمان میبافتیم که مثلا چه اتفاقی افتاده که به جای خنده همیشگیاش به ما اخم کرده است. آن روزها خیلی مهم نبود فیلمی را که میدیدی خوب است یا نه. مهم نبود که برای رده سنی ما هست یا نه.
مهم این بود که از گیشه برایت بلیت بخرند و نگهبان به تو اجازه دهد تا وارد سینما شوی و به دویدنت در سالن انتظار ایراد نگیرد. خدا خدا میکردی کسی که روی صندلی روبهروی تو مینشیند آدم درشت و قدبلندی نباشد. آن وقتها سالن سینما بوی خاصی داشت، بوی قدیمی آجر و موکت و سالن تاریکی که برایت یک دنیای جدید میساخت.
سینما پرده کدر خط خطی، پفک نمکی، هنرپیشه و نور چراغ قوهای بود که گاه روی صورتت میچرخاندند. اما کمی بعد، تمام آن سینماهای قدیمی و نگهبانانشان جایشان را به سینماهای چندسالنه دادند که فیلمهای کسلکننده نشان میدهند. سالنهای لوکس با نورهای موضعی که میخواهند به تو بگویند، سالنهای شیکی هستند.
سینماهای دوران بچگیمان را به خیال اینکه میتوانند پر از تماشاچی باشند، بزک کردند، سالنهای کوچک خودمانی به آن افزودند و برایش تابلوهای نئون و رنگارنگ نصب کردند، اما حالا سینماداران از تعطیلی و ورشکستگی حرف میزنند، جلسه میگذارند و تقاضای حمایت میکنند. چون این سالنهای سینما با وجود بدهیها و وامهای سنگین برای سینمادارها و پول آب و برق و هزینه بازسازی یک چیزی کم دارند؛ یک چیزی که هنوز سردر سینماها دارد ولی داخل سالنهای سینما ندارد، خیالپردازی. سالنهای سینما دیگر جایی برای خیالپردازی نیست، جایی آرام برای لذت بردن از دیدن یک فیلم.
آزاده کریمی / گروه فرهنگ و هنر
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....