زمانه و کارنامه ابراهیم پورداوود

اشاره: روزی که اسلام وارد ایران شد مورد استقبال باشکوه مردمی قرار گرفت که از نظام تبعیض و ستم امپراتوری ساسانی به تنگ آمده بودند. برخلاف کسانی که مدعی اند ملت ما به دلیل ترس از شمشیر به اسلام روی آورد
کد خبر: ۵۲۲۱۲
، این آیین آسمانی در اعماق وجود ایرانی خسته از ظلم و شیفته عدل جای خود را پیدا کرد و بر آن اساس تمدن باشکوهی را در هزار سال پیش پایه گذارد که چهره های برجسته و کم نظیری همچون زکریای رازی ، بوعلی سینا، خواجه نظام الملک و... را به عالم انسانیت تقدیم کرد.
چهره هایی که اروپا قرنها خوشه چین دریای علم و فضل آنها بود و از سفره دانش آنها ارتزاق می کرد و تمدن جدید هم به اعتراف خاورشناسان و امداد آن دستاوردهاست.
ایرانی اسلام را با جان و دل پذیرفت و به قول استاد مطهری از آن بهره ها برد و متقابلا به پیشبرد و پیشرفت آن در جهان نیز بیشترین کمکها را داد. برخلاف این دیدگاه که آن را تعاملی می نامیم.
در قرن اخیر پیرامون روابط و مناسبات اسلام و ایران دیدگاه دیگری نیز تبلیغ شد که عمدتا از جانب برخی مستشرقان اروپایی - و نه همه آنان - بدان دامن زده می شد.
این دیدگاه که آن را «تقابلی» می خوانیم بر جدایی 14 قرن تاریخ ایران اسلامی از پیشینه چند هزار ساله ایران تاکید دارد و بر کوره تفکیک و تقابل مصنوعی میان ایران قبل و بعد از اسلام دمیدند که نوعی برخورد سیاسی یا مساله را به ذهن متبادر می کرد.
آقای ابراهیم پور داوود یکی از صاحبان این دیدگاه است و بررسی زمانه و کارنامه او در سالمرگش گذشته از آشنایی با شخصیت و احوال ایشان ، فرصتی برای بررسی و نقد دیدگاه دوم می باشد.
حیوانات زندگی خطی دارند و انسان ها حیات سینوسی. سرنوشت حیوان به جبر از پیش تعیین شده و او در آن هیچ نقشی ندارد. یعنی به دنیا می آید، مدتی برای زیست خود سایر حیوانات را شکار می کند و بالاخره در مدار تنازع بقاف خودف شکار و از گردونه خلقت حذف می شودف ولی انسان صاحب اختیار آفریده شده و از قوه عاقله برخوردار است. زندگی اش فراز و فرود دارد.
گاه در اوج عزت و زمانی در حضیض ذلت است. حر بن یزید ریاحی از آنهاست که در یک تصمیم تاریخی خود را از چاه ویل ذلت به قله رفیع عزت رساند و متقابلا شخصیت هایی نظیر طلحه و زبیر و شمر نیز بودند که در مقطعی اولی طلحه الخیر بود و دومی سیف الاسلام زبیر و سومی نیز در جنگ صفین در رکاب مولا علی علیه السلام نبرد می کرد، اما در هنگامه انتخاب سرنوشت ساز، طلحه و زبیر در مقابل امیرالمومنین قرار گرفتند و شمر نیز در روز عاشورا بر سینه اباعبدالله الحسین علیه السلام نشست و سر آن حضرت را از تن جدا کرد.
با نگاه دقیق در تاریخ معاصر مصداق های هر دو گروه را مشاهده می کنیم.
مرحوم طیب حاج رضایی با آن سوابق ، عاقبت به خیر شد و معروف است حضرت آیت الله حکیم او را حر زمان خواند و ابراهیم پورداوود که زمانی شاعر و مداح اهل بیت بود، به منجلابی فرو غلتید که قلم یارای وصف آن را ندارد.
در نهضت اسلامی ایران نیز کسانی وجود دارند، که باوجود رنج و محنتهایی که پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی متحمل شدند، اکنون با هجوم سیل دنیاطلبی ، مواضع و عملکردشان طلحه الخیر و سیف الاسلام زبیر را به ذهن می آورد و ما امیدواریم این گروه تجدیدنظر طلب و استحاله شده با مطالعه و دقت در زندگی سیاه و پندآموز امثال پورداوود، مانع از آن شوند که تاریخ ، دست کم درباره خودشان تکرار شود.


***
ابراهیم پور باقر مشهور به «پورداوود» (1264-}1347ش) از چهره های صاحب نام عصر پهلوی است که در بیشتر عمر خویش ، کاملا همسو با سیاستهای فرهنگی رژیم گذشته (=ایجاد تقابل و تضاد مصنوعی بین دوپاره مهم تاریخ ایران «پیش و پس از اسلام»، و احیا و ترویج کیش ایران باستان به منظور ستیز با فرهنگ و تمدن 14 قرنه ایران اسلامی) عمل کرد و تا پایان نیز در این راه استوار ماند.
مینوی در این باره می نویسد: «از همان ابتدا تعصب خارق العاده پورداوود مرا از او کمی دور می کرد. تعصب در عقاید زردشتی و تعصب ضدعربی ، که در شرح حال محمد قزوینی به قلم خود او هم اشاره ای به همین تعصبها هست.» 1
عبارت قزوینی چنین است: «... آقا میرزا ابراهیم پورداوود... تعصب مخصوصی ضد نژاد عرب و زبان عرب و هرچه راجع به عرب است ، دارند و مثلا این بیت خواجه {حافظ} را:

گرچه عرض هنر پیش یار بی ادبی است
زبان خموش و لیکن دهان پر از عربی است
سخت انتقاد می کنند که چرا عربی را جزو هنر شمرده است.» 2
احسان الله یار شاطر، شاگرد دیرین پورداوود ، نیز ضمن شرح خاطرات خود از پورداوود می نویسد: «پورداوود فریفته تاریخ و آیین ایران باستان بود.
از شاهان ایران قدیم به سرافرازی یاد می کرد و به کیش اریایی و کیش زرتشت مهر می ورزید. تاسف او بر زوال دولت ساسانیان و غلبه تازیان ، بر غالب آثارش سایه افکن بود.» 3
پورداوود ، غالبا شخصیتی صرفا علمی فرهنگی محسوب می شود که با عالم سیاست و زدوبندهای پنهان و آشکار آن بیگانه است ; اما تاؤملی اندک در کارنامه او، این توهم را بشدت نفی می کند.
همسویی دیرپای پورداوود با سیاست های فرهنگی رژیم پهلوی ، پیوند او از جوانی با جناح پارسیان زرسالار هند (ستون پنجم بریتانیا در شبه قاره)، سفر به اسرائیل در 1340 و اخذ نشان از دربار واتیکان در سومین سالگرد انقلاب سفید شاهانه ، پژوهنده تیزبین را با چهره ای شگفت و مرموز روبرو می سازد که ضمنا (با توجه به تبار و سابقه اسلامی و لاحقه ضد اسلامی وی) نمونه ای عبرت انگیز و در خور تامل از استحاله فکری و فرهنگی انسانها در روزگار سلطه غربزدگی است.
برای آشنایی با جریان این استحاله و ریشه های آن ، بجاست پرونده پورداوود را گشوده ، در مطاوی آن ، به چشم دقت و عبرت نظر کنیم.


تولد و تربیت اولیه در محیط مذهبی رشت
پورداوود ، 20 بهمن 1264 شمسی (حدود 10 سال پیش از مشروطه) محله سبزه میدان در رشت ، در خانواده ای مذهبی و ثروتمند چشم به دنیا گشود.
سالهای آغازین عمر او همچون اکثریت قاطع هموطنانش ، در حال و هوایی مذهبی گذشت. دوست و دست پرورده وی آقای علی اصغر مصطفوی ، مولف کتابهایی چون غمنامه زن ایرانی، ایرانیان یهودی، خدمات متقابل ایران و یهود، و سرزمین موعود است، که به لحاظ اسم و موضوع، سخت در خور تاؤمل اند.
او در این زمینه می گوید: «پدرش پسر حاجی حسین خمامی از روحانیون بنام خمام بود... در خانواده مذهبی متولد شده بود و خود او هم در دوران نوجوانی می گفت من نوحه سرایی می کردم.
اشعاری در سوگ امام حسین و حضرت علی و معصومین (ع) می گفتم و روزهای عاشورا، سینه زنان رشت با اشعار من به سروسینه می کوفتند... به همین دلیل ، پدرم خیلی راضی بود از من ، چون احساس می کرد کوچکترین پسرش ، ابراهیم آقا، نوحه ای می گوید که بعد از نوحه جودی و بعد از محتشم کاشانی این اولین نوحه ای است که یک مقدار هم لهجه محلی دارد و مردم هم سینه می زدند....». 4


سفر به تهران و ارتباط با جناح تندرو و سکولار مشروطه
پورداوود در آستانه مشروطیت به تهران رفت و به تحصیل در مدرسه آلیانس فرانسه پرداخت. 5

davod4

مدرسه آلیانس ، زیرنظر اتحادیه جهانی یهودیت (آلیانس اسرائیلیتاونیورسل ) اداره می شد که تحت نفوذ شدید فراماسونری و صهیونیسم قرار داشت ، به گونه ای که موؤسس لژ بیداری ایران (وابسته به لژ گراندوریان یا محفل شرق اعظم فرانسه) در صدر مشروطه مسیولاتس ویزیوز فرانسوی ، سرپرست آلیانس فرانسه و به تعبیری روشن تر رییس آلیانس اسرائیلیت اونیورسل بود. 6
تهران آن زمان ، صحنه درگیری حاد مشروعه خواهان با طرفداران مشروطه اروپایی بود و در این هنگامه ، پورداوود با بستگی ای که به جناح تقی زاده داشت ، جزو طیف مشروطه چیان تندرو قرار داشت و همین امر، مقدمه آن شد که وی «بی اجازه پدر» 7 و پنهان از خشم والدین، 8 که نگران سلامت اخلاق و عقیده فرزند خویش بودند، به دانشگاه امریکایی بیروت یا مدرسه لاییک بیروت برود و در آنجا نام پورداوود را برای خود برگزیند. 9
پورداوود در بیروت ، با پولی که از رشت دریافت می کرد وضع مادی خوبی داشت نوشیدن مشروبات الکلی ، جزیی از زندگی وی شده بود; رویه ای که تا آخر عمر، ترک نشد.
نخستین جرقه های ستیز با واژه های عربی تبار زبان فارسی و تمایل به سره نویسی در پورداوود نیز، در همین دوران سر می زند.
به نوشته جمالزاده ، پورداوود «از همان زمان {تحصیل در بیروت} سعی داشت که حتی المقدور کلمات ناب پارسی استعمال نماید و برای انجام این مقصود با پارسیان هندوستان مکاتبه داشت و کلمات عربی را که مرادف آنها را به پارسی سره نمی یافت، بدانها می نوشت تا پارسی هرگز ندیده و نشنیده آن را برایش بفرستند.
آنها نیز با مراجعه به کتاب مجعول و عجیب «دساتیر»، کلمات تازه را چون باران رحمت الهی[!] به سوی بیروت روان می ساختند و شاعر جوان ما نیز آن کلمات را با غرور و تبختر زیادی جابه جا در اشعار خود می گنجانید و برای ما می خواند». 10
شایان ذکر آن که دساتیر کتابی است مجعول که فردی فرومایه به نام آذرکیوان در اوایل قرن 11 هجری در هندوستان مقارن جنبش دین سازی در آن دیار، با مطالب و الفاظ ساختگی تالیف کرده و عبارت است اولا از نامه هایی که بر 16 پیامبر در هزاران میلیارد سال قبل نازل شده! و ثانیا تفسیر و ترجمه آنها به زبان فارسی آمیخته به کلمات مجعول.
چندتن از نویسندگان هندی و ایرانی ، بی آن که از حقیقت امر آگاه باشند، از همان قرن 11 پاره ای از کلمات مجعول این کتاب را در آثار خود به کار برده اند. برای نمونه دوسطر از متن دساتیر و تفسیر آن را نقل می کنیم:
«گرود فرتاش جمساشان جمساس چمساشان چمساش خمساشان ، خمساش و اسالاس پاساپایس راساراس تاسایاش...».
«خرد و روان و تن ماه ، فرنوش و ورنوش و اردوش نام دارند. خرد و روان و تن نیر (عطارد) و وارلاس و فورلاس و ورلاس خوانده می شوند!»
خوشبختانه علامه محمد قزوینی ، که آن زمان با پورداوود دوستی داشت، وی را از این خواب خوش بیدار ساخت و به وی فهماند که کتاب دساتیر و الفاظ آن ، مجعول و ساختگی است و پورداوود از استعمال آن واژه های بی ریشه دست کشید. 11


سفر به پاریس و برلن
پورداوود ، ادامه و تکمیل تحصیلات خویش در بیروت را، در دانشکده حقوق پاریس و سپس برلن پی گرفت.
او ضمنا در شهریور 1299 شمسی در آلمان ازدواج کرد و در تیر 1301 یگانه فرزندش به دنیا آمد که وی را پوراندخت نام نهاد. 12
پوراندخت با برادرزاده سعید نفیسی (مهندس نفیسی ، معاون دکتر اقبال در شرکت نفت ایران) ازدواج کرد و 4 فرزند، به نامهای هرمزد، آناهیتا، آرش و پروین به دنیا آورد. 13
چنان که می بینیم اسامی فرزند و نیز نوادگان پورداوود ، همگی نشان از تعلق وی به ایران پیش از اسلام دارد.


گرایش به زردشتی گری
اقامت در برلن ، باطن پورداوود را کاملا عریان ساخت. ادامه شرابخواری و... نمونه هایی از بروز اعمال و افکار ضداسلامی پورداوود در این دوران است.
جمالزاده ، در مقاله ای که در یادنامه تقی زاده نوشته، ماجرای شرابخواری پورداوود و یاران وی در نوروز 1916 در دفتر روزنامه کاوه (برلن) را شرح داده است:
یکی دوتن از حضار گفتند که شراب را جمشید پادشاه ایران اختراع نموده است و چنین مجلسی، آن هم در شب نوروز، بی شراب رونقی نخواهد داشت.
قزوینی در آن تاریخ مسلمان مآب بود و اهل این حرفها نبود. کاظم زاده هم که از لندن آمده بود تا آخر عمر مومن و پارسا باقی ماند و با شراب میانه ای نداشت.
ولی دیگران و از همه بیشتر پورداوود، که هواخواه زردشت و مغان بود، نوشیدن شراب را در آن شب مبارک خواستار بودند... نمی دانم از کجا دوسه بطری شراب به صورت خلق الساعه به روی میز آمد و در گیلاسها و فنجان های چای سرازیر گردید... 14
علی اصغر مصطفوی نیز از وجود «گیلاس کاترین روسی» در سفره شام پورداوود در این اواخر یاد کرده است. 15
شعر «بهار و بهدین» پورداوود نیز، که محتوایی اسلام ستیزانه داشته و حاکی از بروز نخستین جوانه های گرایش به زردشتیگری در اوست ، مربوط به همین سالهاست.
حضور پورداوود در مکتب «غربزدگی تمام عیار» تقی زاده ، حاصلی جز بریدگی کامل وی از پیشینه عظیم فرهنگ و تمدن اسلامی کشورش ، بلکه عصیان و شورش برضد آن نداشت و با چهره کاملا سیاهی که در ذهن وی از تاریخ و فرهنگ ایران اسلامی «نقاشی شده بود» بسیار طبیعی بود که وی به استقبال رژیم پهلوی (که رسالت اصلی اش ، ایجاد همین بریدگی و بیگانگی ملت از اسلام بود) بشتابد و همسو با اهداف استعماری آن رژیم ، به رغم اسلام ، پرچم دفاع از ایران باستان و ترویج زردشتیگری را برافرازد.
حمله به اسلام و تقدیس ایران باستان ، محور تبلیغات عصر پهلوی حقیقت آن است که رژیم استعماری استبدادی رضاخان، به رغم توفیقی که ظاهرا در اعدام و انزوای مخالفان سیاسی و اجتماعی خویش به دست آورده بود، خود را با دو خطر بزرگ فکری سیاسی روبه رو می دید:

1. فرهنگ مجاهدپرور و مجتهدپرداز تشیع ، که در عمق جان ملت نفوذ داشت و مشروعیت رژیم کودتا را برنمی تافت.
2. ایدئولوژی کمونیسم، که با اتکا به همسایه بلندپرواز شمالی ، دم تیز کرده و مغزسر جوان می طلبید.
از این روی ، رژیم کودتا با هدایت «از ما بهتران»! رفع آن دو خطر را در به کار بستن یک شگرد واحد دید: ایجاد یک نوع «ایدئولوژی شاهانه» و «وطن پرستی پؤرهای وهوی ، اما پوک و اخته و بی ضرر»، که مصالح آن از افسانه ها و تاریخ ایران باستان ، و مبانی کیش زردشتی ، فراهم آید و گریم و پرداختش نیز توسط غربزدگان (بویژه پرورش یافتگان لژهای ماسونی) انجام گیرد; و چنین بود که ناگهان ، ایران اسلامی شیعه ، همه جا پر از تبلیغ زردشتیگری و تمجید کورش و داریوش و... نوشیروان و یزدگرد شد... تا جایی که به قول مرحوم جلال آل احمد:
ملت ایران حتی قرص «آسپرین بایر» را نیز بایستی با لعاب کورش و داریوش فرو می برد! 16
حمله به اسلام و تقدیس ایران باستان ، دو پایه سیاست فرهنگی عصر پهلوی بود که توسط روشنفکران سکولار انجام می گرفت.
در آن روزگار سرد و سیاه و تلخ ، همسو با مذاق قدرت مسلط، صادق هدایت (نیهیلیست یهودی تبار، که جان بر سر نیست انگاری کافکایی گذاشت) کتاب «پروین دختر ساسان» را نوشت.
مجتبی مینوی «مازیار» را همراه با نمایشنامه صادق هدایت منتشر کرد و درآن ، از ارتش رهایی بخش اسلام که رائد و رهنمای آن ، یک ایرانی پارسا و آزاده و فرهیخته (سلمان پارسی) بود با عنوان «مشتی مارخواران اهریمن نژاد» یاد کرد.
سعید نفیسی اعراب مسلمان را «گروه سوسمارخوار و بی خط و دانش» شمرد که 17 وی همچنین در لزوم تغییر خط اعلام کرد: «... من جدا عقیده ایمانی دارم که یکی از نخستین ضروریات زبان فارسی، اختیار کردن خط دیگری جز خط امروز است...». 18
عبدالحسین زرین کوب کتاب «دو قرن سکوت» را نوشت و در آن ، هرچه را که از آن ایران باستان نبود «زشت و پست و نادرست» شمرد! 19
احمد کسروی ، عضو انجمن آسیایی همایونی لندن (بزرگترین لژ فراماسونری در خاورمیانه) بانوشتن کتاب «زبان پاک» به جنگ واژه های عربی تبار موجود در زبان فارسی (که استعمال آنها قرنها در ادبیات کشورمان رواج داشته و در معنی ، تابعیت ایرانی گرفته اند) رفت و به سره نویسی ، بلکه واژه تراشی های بعضا مضحک (نظیر جعل واژه شلپ! به جای شیرینی) پرداخت.
ذبیح بهروز با بنیاد نهادن انجمن زبان ایران (1308ش ) و سپس انجمن ایرانویج و نشر مجله ایران کوده و طرح بعضی نظریات شاذ و عجیب کوشید از قافله باستانگرایی و سره تراشی عقب نماند. 20
دکتر هرتز فلد آلمانی تبار، در تهران کلاس تعلیم دروس پهلوی و فؤرس قدیم گشود و کسانی چون کسروی و بهرا و رشید یاسمی و دیگران در آن شرکت جستند. 21
دکتر علی اکبر سیاسی ، رییس کانون فرهنگی ایران جوان مقاله «اصلاح زبان فارسی» 22 را نگاشته و در تالار سخنرانی کانون ارتش سرخ مسکو نیز خطابه «قریحه ایرانی و مبارزه آن با اسلام» را ایراد کرد 23 و با این کار، نمودی از اتحاد کمونیسم و پهلویسم را برضد اسلام و تشیع به نمایش گذاشت.
نصرالله فلسفی و ذبیح الله صفا، در قالب تحلیل (و در حقیقت تحریف) دیدگاه های حکیم موحد و شیعی اندیش طوس (فردوسی بزرگ)، فرصت را برای حمله به اسلام و تقدیس شاهنامه ساسانی مغتنم شمردند.
آن دو با غفلت (یا تغافل) از این نکته ساده که شاهنامه یک «تاریخ» منظوم و فردوسی نیز «گزارشگر» تاریخ است هرچه را که فی المثل در نامه رستم فرخ زاد (سپهسالار ارتش ساسانی ) به سعد وقاص آمده بود، اعتقاد جدی و حقیقی فردوسی شمرده و براین اساس ، آنچه دل تنگشان می خواست ، از زبان استاد طوس ، به اسلام و پیامبر گرامی (ص) آن توهین می کردند! (در این زمینه ، به تفصیل در کتاب «بوسه بر خاک پی حیدر(ع); بحثی در ایمان و آرمان فردوسی...» سخن گفته ایم.)
درست در چنین فضا، و همسو با چنین سیاستی بود که پورداوود (نواده مرحوم حاجی شیخ حسین خمامی) به سیم آخر زد و با بودجه مصوب دولت رضاخانی ، به ترجمه و تفسیر و تبلیغ «اوستا» پرداخت و در شیپور «تغییر خط موجود فارسی به اوستایی» دمید.


اصرار بر خطا، به جای اعتراف به حقیقت
نکته جالب و مهم آن است که بسیاری از روشنفکران شووینیست مآب عصر رضاخان ، بعضا با شهامت تمام به اشتباه خویش اعتراف کردند.
مجتبی مینوی در دهه 40، به دفاع جدی از اسلام و مبارزه با سره تراشان عصر پرداخت و شجاعت قابل تحسین از خود در این راه نشان داد. 24
عبدالحسین زرین کوب در پیشگفتاری که بر چاپ دوم «دو قرن سکوت» نوشت با اعترافی دلیرانه ، حق پذیری و پختگی تدریجی خویش را ثابت کرد.
گام مهمتر زرین کوب در این عرصه ، نگارش کتاب گرانسنگ «کارنامه اسلام» بود.
دکتر پرویز ناتل خانلری ، که خود در اوایل عمر از همین گونه کسان بوده است ، در مصاحبه با مجله آدینه ، در پاسخ به این سوال که «نظر استاد درباره تغییر خط فارسی چیست ، و کدام را به صلاح می بینند»، از مواضع پیشین خود عدول می کند. 25
تقی زاده نیز از کسانی است که در ایام جوانی از طرفداران تغییر خط بود اما بعدا در سنین پختگی از این نظریه برگشت و حتی صریحا استغفار کرد.
ذبیح الله صفا هم در کتاب «حماسه سرایی در ایران» اظهارات خویش درباره فردوسی را که از وی نژادپرستی افراطی و ضداسلام تصویر می کرد تصحیح کرد. 26
حتی سعید نفیسی (در عین اصرار بر اشتباه هواداری از تغییر خط و دفاع از رژیم پهلوی) کتاب «تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان» را نوشت و در آن دهها صفحه را به بیان علل انحطاط و آشفتگی و نابسامانی ایران در روزگار ساسانی ، و انتظار و آمادگی مردم آن برای قبول یک آرمان رهایی بخش و منجی بزرگ (پیامبر اسلام) اختصاص داد.
به رغم همه این تنبه ها و توبه ها و جبران ها، پورداوود بر راه خود که جدایی ایران از اسلام ، و تضاد و تقابل مصنوعی بین دوپاره مهم تاریخ این کشور (پیش و پس از اسلام) بود پای فشرد.
در حالی که می توانست به جای دمیدن در تنور تقابل میان ایران پیش و پس از اسلام ، به تعامل میان آنها روی آورد و چونان استاد شهید مطهری ، از «خدمات متقابل اسلام و ایران» سخن بگوید...


همکاری با رژیم پهلوی
در سالهای جوانی پورداوود ، احمدشاه قاجار به جرم عدم تایید قرارداد 1919 در ضیافت پادشاه انگلیس ، مورد خشم شدید لندن قرار گرفت و با تمهیدات اردشیرجی و آیرونساید و سرپرسی لورین (کارگزاران استعمار انگلیس در ایران) دولت پهلوی از افق کودتا سربرزد.
سرکوبی عشایر، قلع وقمع آزادیخواهان ، شکستن قلمها، کشف حجاب ، خلع لباس روحانیون، مبارزه با شعائر مذهبی ، ترویج زردشتیگری و...، مواد مختلف پیمانی بود که در ازای تعهد به انجام آن ، رضاخان میرپنج از افسری قزاقخانه به مقام رییس دیویزیون قزاق ، سردار سپه ، وزیرجنگ ، نخست وزیر، فرمانده کل قوا، اعلی حضرت قدر قدرت همایونی ، و مالک مطلق جان و مال و شرف و ناموس ملت ایران(!) می رسید، که رسید.
این موقعیت استعماری ، از نظر کسانی چون پورداوود (که در دشمنی با اسلام و فرهنگ و تمدن چهارده قرنه ایران اسلامی، از رضاخان داغتر بودند) عملا یک فرصت طلایی شمرده می شد که می بایستی از آن بهره جست و همسو و هم آوا با رژیم کودتا، بنیاد ملیت دینی و هویت تاریخی مردم مسلمان ایران را هدف گرفت و هویتی جدید به آنان قالب زد.
شعری که پورداوود، تحت عنوان «رهایی»، به مناسبت خلع احمدشاه و تاجگذاری رضاخان سروده است ، گواه روشن و عبرت انگیز این همسویی و هم آوایی است:
سردار سپه خانه ز بیگانه بپرداخت
این پور وطن ، مادر ماتمزده بنواخت
مردانه بکوشید، به هر سوی همی تاخت
شاه قجر از کرسی طاووس برانداخت
آیین نو آورد و ره و رسم دگر ساخت
بادش به جهان ، هرمز دادار نگهدار 27
چنان که گفتیم ، افراد بسیاری بودند که در آغاز، شیفته باغ سبزی که رژیم کودتا نشان می داد شده و دهان به مدح پهلوی گشودند، ولی بزودی به خطای فاحش خویش پی برده ، یا در اثر مخالفت به زندان افتاده و چه بسا جان سپردند یا دست کم کناره گرفتند.
پورداوود ، اما، از کسانی بود که تا پایان عمر، همکاری و هم آوایی با آن رژیم استعماری را ترک نکرد و همواره در خدمت اهداف آن دستگاه باقی ماند.
به قول دکتر فرهادآبادانی که در مجلس یادبود پورداوود سخن می گفت: «در گفتار و سخنرانی هایش هرگاه گفتگو از ایران و شاهنشاهی ایران به میان می آمد، سخنهایش شور و حالی وصف ناشدنی داشت». 28

davod2

در این باره ، قبل از هرچیز باید به ماموریتی اشاره کرد که پورداوود برای تدریس متون زردشتی در دانشگاه کلکته از سوی دولت رضاخان یافت. 29
چنان که در بازگشت از این سفر، ماؤموریت تدریس فرهنگ ایران باستان و زبان اوستا و تاریخ حقوق ایران باستان در دانشکده های ادبیات و حقوق کشورمان به وی واگذار شد و از سال 1317 شمسی به بعد عضویت پیوسته فرهنگستان گردید. 30
افزون بر این ، پورداوود در زمان محمدرضا عضویت در شورای فرهنگستان ستاد ارتش شاهنشاهی را نیز داشت. همچنین به دستور شاه ، از سوی ستاد ارتش انجمنی موسوم به انجمن فرهنگ ارتش تشکیل شد که هدف آن ، جایگزینی الفاظ و اصطلاحات نظامی فارسی به جای واژه های عربی ، ترکی و اروپایی رایج در ارتش بود.
کسانی جون ارتشبد آریانا، ذبیح الله صفا، بهرام فره وشی ، ذبیح بهروز، و... عضو این انجمن بودند و پورداوود نیز به آنان پیوست. 31


همکاری با زردشتیان هند
پورداوود به مدت هشت سال در فاصله سالهای 1303-}1295 شمسی در آلمان اقامت داشت و در همان جا بود که دینشاه ایرانی (سیلیستر) رییس انجمن زردشتیان بمبیی (متوفی 1317ش) از وی دعوت کرد به میان پارسیان هند رود و به ترجمه و تالیف گاتها ویشتها (از متون مقدس زردشتی ) بپردازد. 32
پورداوود در مهر سال 1304 از راه بغداد و بصره به هند رفت و مدت 2 سال ونیم در آن سرزمین اقامت کرد.
حاصل این سفر، گزارش گاتها و جلد اول یشتها بود که با نظارت خود وی از چاپ درآمد. جلد دوم یشتها و نیز جلد اول اوستا نیز بعدها توسط پورداوود از برلین به هند ارسال و در بمبیی تصحیح و چاپ شد. 33
از دیگر آثاری که پورداوود در این دوران تاؤلیف کرده و به چاپ رسانید، کتاب ایران شاه ، تاریخچه مهاجرت زرتشتیان به هندوستان (بمبیی 1926) است.
اثر دیگر پورداوود ، اشعار فارسی او در مجموعه ای به نام پوراندخت نامه است که در بمبیی و با ترجمه انگلیسی دینشاه ایرانی به چاپ رسید. 34
پوراندخت نامه ، از جمله کتابهایی بود که مدرسه زردشتیان تهران به شاگردان خود جایزه می داد تا آنان را به اصطلاح با فرهنگ مزدیسنایی ایران باستان آشنا سازد. 35


منظومه نامه به یزدگرد
احیای فرهنگ و زبان ایران باستان از ویژگی های بارز پورداوود چنان که گفتیم، احیای فرهنگ و زبان ایران باستان و ترویج زردشتیگری است.
سهراب سفرنگ ، دبیر و ناظم دبیرستان زردشتیان در تهران، در مجلس یادبود پورداوود (که از سوی انجمن زردشتیان تهران برگزار شد) از پورداوود با عنوان «زنده کننده مذهب زرتشت و ادبیات مزدیسنا و فرهنگ و تاریخ ایران باستان» یاد کرد. 36
دکتر ایرج جهانگیر سهراب جی تاراپور والا نیز در خطابه ای که به زبان انگلیسی در شعبه اوستایی هفتمین کنگره هند درباروده داشت، ضمن اشاره به اوستا شناسان جهان ، درباره پورداوود گفت:
وی در زمانی ظهور کرده است که از نظر روان شناسی ، ایران نو مشتاقانه طالب معرفت راجع به گذشته خود بویژه درخصوص پیام زرتشت که همه او را بزرگترین فرزند ایران می دانند است. 37
ترجمه و تفسیر اوستا (در قالب ترجمه و تاؤلیف گاتها ویشتها)، انشای سرود مزدیستا (که در مدارس و محافل دینی زردشتیان ایران و هند تعلیم و اجرا می شود)، تدریس فرهنگ ایران باستان و زبان اوستا و تاریخ حقوق ایران باستان در دانشکده های ادبیات و حقوق ایران و نیز پیشنهاد حذف زبان عربی از برنامه وزارت فرهنگ کشورمان و بالاخره پیشنهاد تغییر خط کنونی فارسی به خط اوستایی (دین دبیره)، از جمله کارهایی است که پورداوود در راه احیا و ترویج مرام زردشتی انجام داده است. 38
در مقدمه جلد دوم ترجمه یشتها(=اوستا) 39
از این کتاب به عنوان تفسیر نامه آسمانی ایرانیان ، که از آثار عهد فرخنده پهلوی است، نام برده است. در همان جا خوشی و سعادت دوستان دانشمند خویش را از درگاه اهورمزدا دادار مهربان ، پژوهش کرده است! 40
دیباچه بیست مقاله قزوینی را به جای بسم الله یا به نام خداوند یکتا، با عنوان به نام هرمزد پاک شروع می کند. 41
مورد دیگر، پایان مقدمه وی بر کتاب فرهنگ ایران باستان است که چنین ، تاریخ زده است : تهران ، امرداد 2559 مادی = }1326 خورشیدی.
که چون خواننده فارسی زبان از آن چیزی سردر نمی آورد، ناگزیر توضیح داده که «تاریخ مادی سال گشایش نینوا، پایتخت آشور است به دست سومین پادشاه مادهوخشتر»!
در سرود مزدیسنا، ساخته پورداوود ، که گفته می شود «در تمام آموزشگاه های دین ایران و پارسیان هند خوانده می شود» 42 آمده است:
خیز موبدا آتشی فروزپرده سینه زبانه سوز کیش باستان زنده دان هنوززایزدی فروغ بر متاب رو خوان «اشم و هو» گو «یتااهو»گو «یتااهو»، خوان «اشم و هو» بی جهت نبود که مرحوم فاضل تونی، استاد حوزه و دانشگاه ، پورداوود را پیرگبر می خواند. 43
پورداوود در سالهای پس از جنگ دوم جهانی ، در مدرسه فیروز بهرام (که توسط زردشتیان تهران اداره می شد) کلاسهایی برای تدریس زبانها و فرهنگ باستانی ایران به وجود آورد.
با چنین کارنامه ای ، عجیب نیست پورداوود ، در حیات و ممات ، آن گونه از سوی زردشتیان ایران و هند مورد تشویق و تقدیر قرار گیرد و جزو افراد بسیار نادر و انگشت شماری گردد که پارسیان هند برای وی مراسم یزشن انجام داده اند (یزشن ، یکی از مراسم مذهبی زردشتیان است که برای افراد غیر زردشتی بندرت انجام می شود) 44 و پور داود، چهارمین فرد غیرزردشتی بود که تا آن روز به چنان مراسمی راه می یافت. 45
اهدای سپاسنامه زردشتیان هند به پورداوود از سوی بنیاد کاما، انجمن ایران لیگ ، سازمان جوانان زردشتی بمبیی و...، به دو زبان انگلیسی و گجراتی در همان ایام ، نمودی دیگر از قدردانی آنان از پورداوود است. 46
زردشتیان ایران نیز بویژه پس از مرگ پورداوود از همکیشان هندی خود عقب نماندند و در این زمینه پیش از هر چیز بایستی از چاپ و انتشار یادنامه پورداوود (شامل مقالات فارسی و فرانسه و انگلیسی به قلم برخی نویسندگان ایران و خاورشناسان جهان در مورد وی) یاد کرد که سال 1325 شمسی و به هزینه انجمن زردشتیان تهران صورت گرفت. 47
گذشته از این مورد، اقدامات زیر توسط زردشتیان ایران قابل ذکر است: نامگذاری مدرسه پسرانه در تهران پارس (تاسیس 1339) به نام پورداوود 48 ; برگزاری مجالس یادبود پورداوود در آدریان زردشتیان شیراز از سوی انجمن زردشتیان شیراز و دانشجویان زردشتی دانشگاه پهلوی آن شهر، 49
برگزاری مجالس یادبود توسط انجمن زردشتیان تهران ، اصفهان و کرمان 50 ; و اختصاص یک شماره از مجله زردشتی هوخت به معرفی و تقدیر از پورداوود و درج سخنرانی های ایراد شده در مجلس یادبود وی. 51
اندیشمندان ایرانی به چالش با پورداوود برمی خیزند از جمله کسانی که با قلم و منطقی استوار به نقد و ردنظریات پورداوود در زمینه تغییر خط و پاکسازی زبان فارسی از واژه های عربی پرداخت ، دانشمند معروف مجتبی مینوی بود که در مقالات متعدد خویش (با امضای صریح یا مستعار) نادرستی فکر پورداوود و کسانی چون ذیبح الله بهروز را برملا ساخت. 52
چنان که حبیب یغمایی نیز طی سلسله مقالاتی در مجله یغما، بیذوقی و تؤنؤک مایگی پورداوود را در تهیه متنی گزینشی از شاهنامه (چاپ شرکتهای عامل نفت ایران) به اثبات رساند. 53
دیگر از کسانی که با نثر شیوا و اندیشه عمیق خویش ، پرچم ستیز با این جریان استعماری را برافراشت استاد شهید مرتضی مطهری بود که با نگارش آثار ارزشمندی چون خدمات متقابل اسلام و ایران و کتابسوزی ایران و مصر، به دفع هجمه فرهنگی دشمنان ایران اسلامی همت گماشت.
در پیشگفتار کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران چنین می خوانیم:
همه می دانیم این اواخر، افرادی بیشمار تحت عنوان دفاع از ملیت و قومیت ایرانی مبارزه وسیعی را علیه اسلام آغاز کرده اند و زیر نقاب مبارزه با عرب و عربیت ، مقدسات اسلامی را به باد اهانت گرفته اند.
آثار این مبارزه با اسلام را که در ایران در کتابها، روزنامه ها، مجلات هفتگی و غیره می بینم ، نشان می دهد یک امر اتفاقی و تصادفی نیست ، یک نقشه حساب شده و منظوری در کار است.
تبلیغات زرتشتیگری هم که این روزها خیلی شدید شده یک فعالیت سیاسی حساب شده است. همه می دانند که هرگز ایرانی امروز به دین زرتشتی برنخواهد گشت، تعالیم زرتشتی جای تعالیم اسلامی را نخواهد گرفت، شخصیت های مزدکی و مانوی و زرتشتی و همه کسانی که امروز تحت عنوان دروغین قهرمانان ملی معرفی می شوند و هیچ صفت مشخصه ای جز مبارزه با اسلام نداشته اند، خواه آن که رسما به نام مبارزه با اسلام فعالیت کرده اند یا مبارزه با قوم عرب را بهانه قرار داده اند هرگز جای قهرمانان اسلامی را در دل ایرانیان نخواهد گرفت.
پورداوود ، جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی و سفر به اسرائیل چنان که به تفصیل دیدیم ، ترویج زردشتیگری (به مثابه حرکتی حساب شده و سازمان یافته برای مبارزه با هویت اصیل و ریشه دار اسلامی ملت ایران) دقیقا به منظور اهداف شوم رژیم سرسپرده پهلوی قرار داشت و جزو دستورالعمل های مهمی بود که استعمار و صهیونیسم برای خاندان پهلوی درنظر گرفته بودند.
نمونه روشن این مساله را می توان در جریان همکاری میان انجمن زردشتیان ایران 54 با دربار پهلوی و دولت اسرائیل در جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی و نقش مهم پورداوود در این زمینه مشاهده کرد.
علی اصغر مصطفوی می نویسد: سال 1340 دولت اسرائیل برای شرکت در سومین کنگره بین المللی یهود که به مناسبت دوهزار و پانصدمین سال آزادی یهود به دست کورش بزرگ ترتیب داده بود از سرزمین موعود (کورش) از استاد به نام دعوت به عمل آورد. در این کنگره بن گوریون ، سیاستمدار مشهور آن کشور، در فرودگاه مقدم استاد را گرامی داشت و از وی تجلیلی در خور مقام وی به عمل آورد.
و نیز بن زوی ، ریاست جمهور وقت آن دولت ، از وی پذیرایی شایان نمود. استاد پس از پایان کنگره مزبور، به انگلستان و از آنجا برای نخستین بار به رم رفت و سپس به دیدار آتن شتافت و دیگر باره به اسرائیل بازگشته، چند روزی را در بندر تل آویو گذرانده، ده روزی در جزیره قبرس سرکرده و آنگاه به ایران بازگشت.» 55
در باب انگیزه این سفر و آن استقبال عجیب از پورداوود توسط بن گوریون (رهبر جناج تندرو صهیونیست در هیات حاکمه اسرائیل) توضیحی ضروری است:
برپایه گزارش ماهنامه دبیرخانه مرکزی جشنهای دوهزار و پانصدمین سال شاهنشاهی ایران 56 : «شاه و دولت وقت ایران تصمیم گرفتند سال 1961 میلادی (1340 شمسی) مراسمی به عنوان یادبود دوهزار و پانصدمین سال تاؤسیس شاهنشاهی ایران به دست کورش در کشورمان برگزار کنند.
این خبر توسط هیات نمایندگی یهودیان ایران در کنگره جهانی صهیونیست ها (اوت 1959، استکهلم)، در کنگره مزبور مطرح شد و مجمع عمومی کنگره ، با توجه به اهمیتی که کورش (به عنوان آزادکننده یهودیان از محبس بابل و تجدیدگر سلطه آنان بر قدس شریف ) در تاریخ یهود دارد، طی قطعنامه ای از تمامی سازمان ها و جوامع یهودی سراسر جهان درخواست کرد فعالانه در این مراسم شرکت کرده و به آن جنبه بین المللی بخشند».
این ماهنامه در ادامه می نویسد: «جامعه زرتشتیان جهان در خردادماه 1339 کنگره ای مرکب از نمایندگان زرتشتیان و پارسیان هندوستان و پاکستان و زرتشتیان شهرهای مختلف ایران در تهران تشکیل خواهند داد که برنامه کار و وظایف خود را برای شرکت در این یادبود تاریخی تنظیم کنند. مجله ارگان این انجمن به نام هوخت ناشر افکار و تصمیمات کنگره خواهد بود.» 57
از توضیح بالا، انگیزه سفر فرهنگی تحقیقی پورداوود به اسرائیل و شرکت وی در سومین کنگره سالانه تحقیقات یهود، نیک پیداست. جالب است بدانیم واتیکان نیز به پورداوود ، نشان شوالیه داده بود.
کسانی که با عمق همبستگی صلیب و صهیون برضد اسلام و مسلمین آگاه بوده و از توسعه دامنه این همبستگی بین دربار واتیکان و اسرائیل» و نیز اسرائیل و رژیم پهلوی از دهه 1340 شمسی / }1960میلادی به این سو باخبرند، حق دارند بپرسند نقش مرموز پورداوود به عنوان یکی از حلقه های اتصال این مثلث چه بوده است؛
خاصه آن که اهدای نشان از سوی پاپ به پورداوود، در 6 بهمن 44 یعنی درست در سالگرد انقلاب سفید شاه صورت گرفته است.


باده آنجا خور که سربنهاده ای
همدلی و همکاری فعال و دیرپای پورداوود با رژیم پهلوی را دیدیم. با این بستگی دیرینه ، طبیعی بود که رژیم مزبور همواره قدردان مغز متفکر خود باشد و در مرگ وی نیز، احترام و قدرشناسی کامل خود را نسبت به او به عرصه نمایش بگذارد:
بامداد روزی که پورداوود درگذشت و خبر آن به وسیله رادیو ایران پخش گردید، بلافاصله مخبر سیار تلویزیون همراه تیمسار سرلشگر سعادتمند افسر ویژه گارد و تیمسار یزدان پناه و دیگر مقامات کشوری و فرهنگی وقت در منزل پورداوود حاضر شدند. 58
رادیو همچنین برنامه مفصلی را به معرفی و تمجید از پورداوود اختصاص داد و مجله هنر و مردم و بررسی های تاریخی ، اولی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر و دومی صادره از سوی ستاد بزرگ ارتشتاران ، مقالاتی را به بزرگداشت پورداوود اختصاص دادند.
روز سوم ، مجلس یادبودی از سوی وزارت دربار شاهنشاهی و فرهنگیان در مدرسه عالی سپهسالار و مجلس یادبود دیگری در همان روز از سوی انجمن زردتشتیان برگزار گردید. 59
در مجلس سپهسالار، نخست قرار بود واعظ مشهور دربار، دکتر مهاجرانی ، منبر رود «اما بامداد همان روز به بهانه بیماری از حضور در مجلس خودداری نمود و بعداؤ خود گفت آقای محیط طباطبایی او را از حضور در مجلس ختم پورداوود و ایراد سخنرانی منع کرده و گفته است شایسته نیست در مجلس ترحیم کسی که گرایش زرتشتی مآبی دارد سخن گوید و مرتکب گناه گردد.» 60
به جای مهاجرانی ، یکی از وعاظ مسجد عالی سپهسالار {از اعضای «سپاه دین» آریامهری} موسوم به غلامرضا جمشیدی کاشمری در مجلس ختم پورداوود منبر رفت 61 و ضمن انطباق کلمات مولای متقیان (ع) بر تعالیم زرتشت، لبه تیز حمله خود را متوجه اعراب ساخت که سیاست روز دستگاه پهلوی نیز همین را اقتضا می کرد.
به گفته اردشیر جهانیان ، سردبیر ماهنامه زردتشتی هوخت ، در مجلس یادبود پورداوود: عنایات شاهنشاه آریامهر همواره مشمول وی بوده است.
آن چنان که دیدیم هنگام مرگش خدایگان شاهنشاه دانش پرور مانند همه متاثر و متاسف گردیدند و فرمان شاهانه شرف صدور یافت که با تشریفات رسمی تشیع گردد و پیکر استاد به نحو با شکوه بدرقه گردد، آنچنان که این تجلیل کم نظیر بود.
دانشگاه پهلوی شیراز تالار اجتماعات خود را به نام پورداوود نامگذاری کرد. گفتنی است در مجلس یادبود پورداوود ، دانش آموزی به نام علیرضا افضلی در خطابه ای که برایش نوشته بودند و می خواند، از آریامهر درخواست کرد تاریخ هجری اسلامی را به تاریخ 2500 ساله شاهنشاهی تغییر دهد ; کاری که چند سال پس از مرگ پورداوود انجام گرفت.
راست گفته اند که: هرکس چنان می میرد که زندگی کرده است.

پینوشت ها:

}1- نقد حال ، مجتبی مینوی ، همان ، 505/2، (تهران ، انجمن آثار ملی) با عنوان ,«یادیار درگذشته».
}2- ر.ک ، بیست مقاله قزوینی ، دوره کامل ، به تصحیح عباس اقبال و پورداوود ، همان، ;21/1 نقد حال ، همان 494/2. تفاوت بینش قزوینی و پورداوود ، بمرور دوستی آنان را به اختلاف و دشمنی کشانید. ر.ک ، اظهارات بهرام فره وشی مندرج در: زمان و زندگی استاد پورداوود ، همان ، صص 378-}793
3- مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، سال 16، ص ;465 زمان و زندگی...، همان ، ص 330
4- مجله گنجینه اسناد، همان، ص65
5- زمان و زندگی استاد پورداوود، همان، 19 }6- ر.ک، فراموشخانه و فراماسونری در ایران ، اسماعیل رایین (چ 2، موسسه تحقیق رایین ، تهران 1347) 46/2-}47 و 54 و 79-}80 و 121-}122
7- از نیما تا روزگار ما، یحیی آرین پور (انتشارات زوار، تهران 1374);150/3 زمان در زندگی...، همان ، ص 19
8- مجله بررسیهای تاریخی ، نشریه ستاد بزرگ ارتشتاران ، سال 3، ش 5، آذر دی 47، ص 344
9-زمان و زندگی...، همان ، صص 18-}
20 }10- مجله وحید، همان. راجع به دساتیر و بی بنیادی آن ، ر.ک ، یادگار عمر، عیسی صدیق ، همان ، 234/2-};235 فردوسی و شاهنامه ، مقالات محیط طباطبایی ، صص 241-}243
}11 - مجله وحید، همان.
}12- مجله هوخت ، ارگان انجمن زردشتیان تهران ، سال 19، ش 10، دی 1347ش ، ص 92 }13- زمان و زندگی...، همان ، صص 40-}41
}14- یادنامه تقی زاده، به اهتمام حبیب یغمایی، انجمن آثار ملی، تهران 1349، صص 216-}217) }15- زمان و زندگی...، همان ، ص 11
}16- در خدمت و خیانت روشنفکران ، جلال آل احمد، صص 324 و325
}17- مجله سخن، سال 10، ش 2، اردیبهشت 1338، ص 135 }18- مجله سخن، سال 10، ش 2، اردیبهشت 1338، ص 135 }19- ر.ک ، مقدمه زرین کوب بر چاپ دوم «دو قرن سکوت».
}20- ر.ک ، زندگینامه وی مندرج در: مجله هنر و مردم ، ش 112 و113، بهمن و اسفند 1350، ص 12
}21- نقد حال ، مجتبی مینوی، همان، 506/2 و ;507 مجله یغما، سال 26، ش 8، ص 489
}22- همان: سال 4، ش 2، ص 169
}23- ر.ک ، یادگار عمر، دکتر عیسی صدیق (چ 2، کتابفروشی دهخدا، تهران 1354 ش) 291/2
}24- ر.ک ، مقاله مجتبی مینوی با عنوان اسلام از دریچه چشم مسیحیان ، مندرج در: محمد(ص) خاتم پیامبران (انتشارات حسینیه ارشاد، تهران 1348ش 261/2-}169 و نیز نوشته همو در: نقد حال (چ 3، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی ، تهران 1367 475-491/2
}25- آدینه 1 / خرداد 66، ص 22
}26- حماسه سرایی در ایران ، همان ، صص 192.191
}27- مجله هوخت ، همان ، صص 61-}62
همدلی و همنوایی پورداود با رژیم پهلوی ، امری چندان عجیب و غیر منتظره نبود. چه ، اصولا یکی از کاشفان و برکشندگان اصلی رضاخان که نقشی موثر و مرموز در تاؤسیس سلسله پهلوی ایفا کرد، اردشیرجی یعنی سؤراردشیر و ریپورتر زردشتی بمبئی تبار و مامور ارسالی نایب السلطنه انگلیسی هند به ایران برای مطالعه پیرامون اوضاع و احوال ایران و اهداف سیاسی و سوق الجیشی روسیه در این کشور و مطلع ساختن دستگاه شیطانی حکومت انگلیس در هند از آنها بود که این ماموریت حساس را در پوشش نمایندگی پارسیان هند جهت رسیدگی به امور زردشتیان ایران در عصر قاجار پیش می برد. ر.ک ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، همان، 146/2-}147
}28- مجله هوخت ، همان ، ص 90
}29- یادگار عمر، عیسی صدیق، همان، 161/2
}30- از نیما تا روزگار ما، یحیی آرین پور، همان، 151/3
}31- مجله هوخت، همان، ص 95
}32- مجله هوخت، همان، ص 88
}33- همان: ص 88
}34- همان: ص 90
}35- سواد و بیاض ، ایرج افشار (کتابفروشی دهخدا، تهران 1349) 560/2
}36- مجله هوخت ، همان ، ش 10، ص 53 37-Proceedings and Transactions of the seventh all - India oriental conference/Baroda 1935.p.847-8
}38- از نیما تا روزگار ما، آرین پور، همان ، 151/3
}39- یشتها، ترجمه پورداوود (بمبیی 1309ش)
}40-ر.ک ، بیست مقاله قزوینی (ج 1و}2 در یک مجلد) تصحیح عباس اقبال و پورداوود ، همان ، 335/2
}41- همان: .6-5/1
}42- زمان و زندگی...، همان، ص 61
}43- سواد و بیاض ، ایرج افشار، همان ، ص 560
}44- مجله هوخت ، همان ، ص.91
}45- مجله بررسی های تاریخی ، سال 3، ش 5، آذر رودی 47، ص.345
}46- زمان و زندگی...، صص 257-}258
}47- ر.ک ، همان: ص 264
}48- مجله هوخت، همان، ش 10، ص.22
}49- همان: ص.17
}50- همان: ص 30 و} 36
}51- مجله هوخت، دوره نوزدهم ، شماره 10، دی.1347
}52- ر.ک ، نقد جالب و کوبنده مینوی (با امضای مستعار علینقی استرآبادی ) از کتاب تقویم و تاریخ در ایران قدیم نوشته ذبیح بهروز، مندرج در: تاریخ و فرهنگ ، مجتبی مینوی (چ 2، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی ، تهران 1356) صص 547-}554. و نیز مقاله مینوی در نقد اظهارات پورداوود در سال 1335 پیرامون اخراج لغات بیگانه از فارسی در تفریظ بر کتاب فرهنگ لارستانی گردآوری احمد اقتداری (مندرج در: یغما، سال 9، ش 10، دی 1335، صص 433-}439).
}53- مجله یغما، سال 1346، ش 11 و 12 و سال 1347، ش 1و2
}54- برای نقش انجمن زردشتیان ایران ، هند و پاکستان در برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی ، ر.ک ، بزم اهریمن...، همان،81 -}11 و 185-}186 و 201 و206 و274 و326-}327 و362-}364 و374و 394-}395 و398-}399. و نیز مجلدات بعدی این کتاب.
}55- زمان و زندگی...، همان ، صص 49-}50
}56- جهرم ، فروردین 1339 ش ، ص 22.
}57- نقل از: مجله یاد، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ، سال 2، ش 8، پاییز 1366، صص 147-}149
}58- همان: ص 280
}59- مجله هوخت، همان، ص 95
}60-زمان و زندگی...، همان ، ص 280
}61- همان: ص 280 ص62

علی ابوالحسنی(منذر)
monzer@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۲ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها