همسو کردن نیروها

این روزها رادیو، تلویزیون ، روزنامه و مجله و هر رسانه صامت و ناطق دیگری پر است از مصاحبه و عکس آدمهای موفق ، برنده ، خوشبخت و خوش اقبال که انگار از کودکی تا پای سکوی قهرمانی یک نفس و بی وقفه دویده اند
کد خبر: ۵۲۱۸۲
و فقط برای خوردن شربت خاکشیر یکی دوباری ایستاده اند.
دیدن این همه آدم خوش به حال دنیا به کام ، هر آدمیزاد معمولی را دچار افسردگی می کند و باورمان شود که از میان همه ساکنان کره ارض فقط ماییم که نه موفق هستیم و نه بناست در آینده آدم موفقی شویم.
توصیه های بیشمار در قالب کلمات قصار و شعر و جمله های حکیمانه وسط برنامه های رادیو، رویت کتابهای پشت ویترین کتابفروشی ها همه می خواهند قانعمان کنند که همه آرزوهایمان در یک بسته بندی ، جایی همین نزدیکی هاست.
پشت یکی از همین پرده ها، موفقیت در یک ماه ، موفقیت در یک هفته و بتازگی موفقیت یک دقیقه ای.
می شود سری تکان داد و به همه این حرفها خندید و قید رسیدن به آرزوها را زد و به شانس و اقبال و جهان کج رفتار لعنت فرستاد؛ اما اگر فکر کنیم در حرفی که از هزاران هزار سال پیش تا حالا از زبان حکیمان و عالمان و حتی پیامبران تکرار شده ، حقیقی است.
آدم کلافه می شود. فکر این که راهی هست و پیدایش نمی کند. قانون اول برای پیدا کردن راه ، باور کردن است ؛ باور این که حتما راهی هست.
اگر چیزی را باور کردی ، دنبالش خواهی گشت و وقتی دنبال چیزی می گردی ، پیدایش خواهی کرد. باور کنیم یا نه این یک حکمت قدیمی است که انکارش چیزی از درست بودن آن کم نمی کند.
برای باور کردن آن باید تکرارش کنی. کلمه قدرتی بیش از آنچه ما تصور می کنیم دارد. تکرار یک کلمه واحد، یک فکر واحد.
کم کم تمام اجزای پراکنده ذهن و توانایی های تو را در کنار هم جمع می کند، به هم نزدیک می کند و تازه می فهمی که هر بخش از وجود تو تا حالا جایی دور از تو، دور از آنچه تو می خواستی ، کار دیگری انجام می داده ، کاری که گاهی با بخشهای دیگر وجود تو در تضاد بوده یا حتی آن را خنثی می کرده.
درست مثل چند نیروی برابر که از جهتهای مخالف به یک سنگ فشار وارد کنند نیرو هست. انرژی مصرف می شود، اما سنگ از جایش تکان نمی خورد. اگر نیرو را بیشتر کنیم ، سنگ متلاشی خواهد شد، بی آن که ذره ای جابه جا شده باشد.
اگر می خواهی چیزی عوض شود، باید نیروهایت را هم جهت کنی و نیروها فقط به یک وسیله کنار هم جمع می شوند و جهت را مشخص کن. جهت یعنی هدف ، هدف را تکرار کن ، در خواب و بیداری. خواهی دید ابتدا، حتی نام هدفت را از یاد می بری. این درس خوبی است.
نشان می دهد ما عادت نکرده ایم حتی به هدفمان به طور منظم فکر کنیم ، چه رسد به این که برای رسیدن به آن کاری انجام بدهیم. وقتی توانستیم با تکرار، هدفمان را به خاطر بسپاریم و از یادش نبریم معجزه شروع می شود. گوشها تربیت شده اند.
پس همه آنچه را که در جهت آن هدف مشخص شده هستند زودتر، کامل تر و با حساسیت بیشتر می شنوند. چشمها که بیش از این از روی بسیاری چیزها براحتی سر می خورند و می گذشتند و گاهی روی مطلبی - که به هیچ وجه در ارتباط با هدف ما نبود مکث می کردند - حالا هر چیزی را که نشانی از خواست ما داشته باشد به دقت و ظرافت خواهند دید.
مغز که دیگر درگیر مشغله های بیهوده بیش از این نیست ، ناخودآگاه توانایی بیشتری برای کنار هم گذاشتن اجزایی دارد که با هدف واحدی جمع آوری شده اند. همسو شدن توانایی های آدم مثل ساختن پیکانی است که نوک تیز آن آماده نشستن بر هدفی از پیش تعیین شده است.
راستی چرا اصل تکرار، تکرار یک کلمه یک ذکر. تکرار حرکت یا انجام پیوسته کاری مشخص در همه ادیان و مذاهب. در همه حکمت های باستانی بشر نخستین قدم برای شناخت راه. شناخت هدف و رسیدن به آن است؛

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها