در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نوشین فرزند طلاق است. او پانزده ساله بود که والدینش از هم جدا شدند. او میگوید: «برادرم با پدرم زندگی میکرد و من با مادرم.» مادر نوشین بعد از یک سال به عقد موقت مردی درآمد که خودش متاهل و پدر سه فرزند بود. زن زندانی توضیح میدهد: آن مرد برای مادرم خانهای کرایه کرد و هر از گاهی به ما سر میزد، اما به موادمخدر اعتیاد داشت و معمولا برای مصرف مواد به خانه میآمد. من از آن مرد خوشم نمیآمد، اما چارهای نداشتم چون وضع مالی مادرم آنقدر خوب نبود که زندگی مستقلی داشته باشد. آن مرد کمکم مادرم را هم به مواد مخدر معتاد کرد و از آن به بعد حال و روزمان بدتر شد.
نوشین تحت تاثیر مشکلات خانوادگی نتوانست ادامه تحصیل بدهد. او توضیح میدهد: اصلا حواسم به درس نمیرفت. آنقدر فکر و خیال داشتم که واقعا نمیتوانستم ادامه تحصیل بدهم، برای همین هم از سال دوم دبیرستان دیگر به مدرسه نرفتم. مادرم هم مخالفتی نکرد. آن روزها حالش خرابتر از آن بود که به چیزی غیر از موادمخدر فکر کند.
مدتی بعد شوهر موقت مادر نوشین او را ترک کرد. زن زندانی این ماجرا را چنین توضیح میدهد: زن آن مرد ماجرا را فهمید و دیگر نگذاشت شوهرش با مادرم رابطهای داشته باشد. مثل اینکه او را به مرکز ترک اعتیاد بردند و بستری کردند، اما مادر من هنوز هم مواد مصرف میکرد و همان وضع سابق را داشت. ما کسی را نداشتیم که به دادمان برسد یک بار سراغ پدرم رفتم تا از او کمک بگیرم، اما اصلا اهمیتی نداد. برادرم هم آن زمان سناش کم بود و کاری از دستش برنمیآمد. مادرم هم خانوادهای نداشت. پدر و مادرش فوت شده بودند و خواهران و برادرانش در شهرستان به فکر زندگی خودشان بودند. این طور بود که وضع هر روز بدتر میشد.
نوشین داستان زندگیاش را اینطور ادامه میدهد: بالاخره بایداز جایی پول درمیآوردیم، برای همین هم مادرم شروع به موادفروشی کرد. بعد از مدتی من هم وارد همین کار شدم و به مادرم کمک کردم. یک سال این طور گذشت تا اینکه مادرم به زندان افتاد؛ بعد از آن وضع برای من سختتر شد، از آن به بعد باید خودم گلیمم را از آب بیرون میکشیدم، من هم کاری غیر از همان موادفروشی بلد نبودم.
اینگونه بود که نوشین به زندان افتاد. او بعد از یک سال آزاد شد و دوباره به همان کارهای سابق روی آورد. خودش توضیح میدهد: وقتی بیرون آمدم شرایط فرقی نکرده بود که من هم فرق کنم. دوباره همان وضع سابق بود، نداری و بیپناهی، برای همین باز هم موادفروشی را شروع کردم و باز هم دستگیر شدم. الان تازه بازداشت شدهام و هنوز حکمی برایم صادر نشده، اما این دفعه حکمم سنگین خواهد بود، چون مواد بیشتری از من پیدا کردهاند. الان مادرم بیرون از زندان است، اما میدانم او هم همین شغل را دارد و بزودی با هم در زندان همبند میشویم.
نوشین در پایان صحبتهایش میگوید: خیلی پیش میآید به زندگیام فکر کنم. به نظرم من تقصیری نداشتم. مقصر اصلی پدر و مادرم بودند، از وقتی چشم باز کردم با هم دعوا داشتند، بعد هم طلاق گرفتند. مادرم هم زیاد تقصیر ندارد. او زن بیپناهی بود که باید از یک بچه هم مراقبت میکرد، برای همین از سرناچاری صیغه آن مرد معتاد شد؛ البته اولش نمیدانست طرف اعتیاد دارد. بیشترین ضربه را آن مرد به ما زد. او با معتاد کردن مادرم هر دونفرمان را بدبخت کرد و بعد هم پایش را از زندگیمان بیرون کشید و بدبختی را برای ما به جا گذاشت. این دومین بار است که من زندانی شدهام و میدانم وقتی آزاد شوم نه کسی به من کار میدهد و نه آدم درست و حسابی حاضر میشود با من ازدواج کند. مثل اینکه تا آخر عمر باید بدبخت بمانم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: