گفت‌‌وگو با مردی که مرتکب قتل آنی شد

با همه وجودم پشیمانم

اگر آن روز سرد سعید می‌توانست خشم خود را کنترل کند حالا نه خودش گرفتار این کابوس سیاه بود و نه خانواده‌ای در غم از دست دادن پسرشان اینطور سیاهپوش می‌شدند. این جوان که در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده، جزئیات قتل را توضیح می‌دهد و در حالی که اشک می‌ریزد درخواست بخشش دارد.
کد خبر: ۵۲۱۰۴۵

چند سال داری و چه مدتی است در زندان هستی؟

27سال دارم و یک سال است زندانی هستم.

متهم به قتل شده​ای اتهامت را قبول داری؟

بله. قبول دارم، اما واقعا قصدم کشتن او نبود.

همدیگر را می‌شناختید؟

نه. اصلا با هم آشنایی نداشتیم. اصلا نمی‌دانستم چه کسی است که من را مسخره می‌کند.

چرا تو را مسخره می‌کرد؟

نمی‌دانم چرا اینکار را می‌کرد، کلاهی به سرم بود بخاطر آن مسخره‌ام می‌کرد. البته اول متوجه نشدم منظور مقتول من هستم و به راه خودم ادامه دادم.

چطور شد که متوجه شدی، او تو را مسخره می‌کند؟

وقتی دیدم مرا مسخره می‌کند سرم را پایین انداختم و قدم‌زنان رفتم. منتظر ماشین بودم برای این‌که مشکلی پیش نیاید چند قدمی رفتم جلوتر، اما بعد دیدم مرا مسخره می‌کند و عصبانی شدم.

مقتول کجا بود؟

او در بالاترین طبقه یک ساختمان نیمه‌کاره کار می‌کرد، روی داربست بود.کاری هم با او نداشتم، اما نمی‌دانم چرا اینکار را کرد وقتی دیدم مسخره‌ام می‌کند، رفتم بالا که با او صحبت کنم و بگویم چرا اینکار را می‌کند.

اما تو یک نفر دیگر را هم با خودت بردی؟

قرار نبود کسی همراهم باشد. وقتی داشتم بالا می‌رفتم شوهرخواهرم را دیدم. داشت با موتور رد می‌شد، گفت چه شده گفتم من را مسخره می‌کند و فحش می‌دهد. وقتی دید من با عصبانیت بالا رفتم دنبالم آمد، اما نه برای این‌که دعوا کند.

پس چرا دنبال تو آمد؟

برای این‌که اتفاقی نیفتد چون می‌دانست عصبانی هستم دنبالم آمد تا اتفاقی نیفتد.

از دعوا بگو چطور اتفاق افتاد؟

وقتی بالا رفتم دیدم همکاران آن جوان جمع شدند. خیلی زیاد بودند به او گفتم چرا اینکار را کردی و با هم جرو بحث
کردیم.

شوهرخواهرت چه می‌کرد؟

داشت با مقتول صحبت می‌کرد. او را از قبل می‌شناخت. البته قصدش این بود که دعوا را تمام کند.

اما تو به مقتول حمله کردی، چرا؟

آنقدر از دستش عصبی شدم که نتوانستم خودم را کنترل کنم. ما دو نفر بودیم و آنها بیشتر از ده نفر. همین هم باعث شده بود آن پسر فکر کند قدرت زیادی دارد و به من می‌گفت به دلیل کاری که کرده عذرخواهی نمی‌کند. او جلوی دوستانش هم به من توهین کرد.

شوهرخواهرت از افراد سابقه‌دار محل است و آنطور که شاهدان گفته‌اند تو با او تماس گرفتی و خواستی بیاید.

نه. شاهدان اشتباه می‌کنند. من با او تماس نگرفتم، حضور شوهرخواهرم کاملا اتفاقی بود. البته این‌که او فرد سابقه‌داری است درست است، اما او سال‌هاست شرارت نمی‌کند و ترک کرده است، در این باره هم واقعا مقصر نیست و آمده بود درگیری ایجاد نشود. نباید او را به علت کاری که نکرده مجازات کنند. شوهرخواهرم بی​دلیل در زندان است.

در مورد خودت بگو در برابر آن همه آدم که حامی مقتول بودند، چطور او را زدی؟

شوهرخواهرم داشت با او صحبت می‌کرد و او هم تاکید داشت که حرفش درست بوده و عذرخواهی نمی‌کند، یکدفعه عصبانی شدم و چاقویی که در جیبم بود را بیرون کشیدم و به شکمش زدم.

بعد از ضربه‌ای که زدی چه اتفاقی افتاد؟

خیلی ترسیدم و گریه کردم. به او گفتم غلط کردم تو را به بیمارستان می‌برم. گفتم مرا ببخش به خدا نمی‌خواستم اینکار را بکنم.

اما تو او را به بیمارستان نبردی، چرا؟

در همان لحظه شوهرخواهرم سریع پایین رفت و ماشین گرفت من هم کمک کردم. مقتول را داخل ماشین گذاشتیم، اما بعد فرار کردم.

چرا؟

چون ترسیده بودم. خیلی خونریزی داشت و حالش بد بود. از کاری که کردم خیلی ترسیده بودم.

تو چطور توانستی در برابر آن همه آدم فرار کنی؟

اصلا نمی‌دانم چه شد. خیلی ترسیده بودم و بی‌هدف دویدم حواس همه به مقتول بود و همین باعث شد که بتوانم فرار کنم.

بعد از فرار چه کردی؟

بعدش پشیمان شدم و خودم را تسلیم کردم.

وقتی خودت را تسلیم کردی، چه گفتی؟

هرچه اتفاق افتاده بود را گفتم. جایی برای دروغ گفتن نبود. همه دیده بودند، چه اتفاقی افتاد. اگر هم دروغ می‌گفتم نمی‌توانستم با وجدان خودم کنار بیایم.

خانواده‌ات برای جلب رضایت اولیای‌دم کاری کرده‌اند؟

بله. آنها خیلی تلاش کردند که رضایت بگیرند اما هنوز موفق نشده‌اند، خانواده مقتول اصرار زیادی بر قصاص دارند. من واقعا می‌ترسم.

فکر می‌کنی پایان این پرونده چه باشد؟

نمی‌دانم، فقط می‌دانم روزهای سختی پیش‌رو دارم. سعی می‌کنم خودم را آرام کنم. زندانی بودن خیلی سخت است اما به آدم یاد می‌دهد صبور باشی و من سعی می‌کنم صبور باشم و از خدا به دلیل کاری که کردم، طلب بخشش می‌کنم.

من آدم بی‌وجدانی نیستم و از کاری که کرده​ام خیلی پشیمانم و فکر می‌کنم کاری که کردم قابل بخشایش نیست و اگر انتظار بخشش از اولیای دم را دارم اول باید توبه کنم و خداوند این توبه را قبول کند. به همین دلیل هم سعی می‌کنم خودم را به خدا نزدیک کنم. خیلی نماز می‌خوانم. برای مقتول دعا می‌کنم و روزه می‌گیرم. سعی می‌کنم واقعا خودم را تغییر بدهم و یک توبه واقعی بکنم.

وقتی در دادگاه داشتی از خودت دفاع می‌کردی خیلی گریه کردی، چرا؟

خجالت می‌کشیدم به صورت مادر مقتول نگاه کنم. خیلی غمگین بود. وقتی به صورتش نگاه می‌کردم به یاد مادرم می‌افتادم که هروقت با او حرف می‌زدم گریه می‌کرد. من باعث غمگینی دو مادر شده بودم. آدم کشتن خیلی سخت است با این‌که ناخواسته اینکار را کردم اما عذابش رهایم نمی‌کند. نمی‌دانم شاید نتوانم تا زمان اجرای حکم این عذاب سنگین را تحمل کنم.

خواهرت چه می‌گوید او هم به اندازه مادرت آسیب دیده است؟

فکر می‌کنم او بیشتر از مادرم ضربه خورده است. او خیلی عذاب می‌کشد. از یک طرف غم مرا دارد و به خاطر اتفاقی که افتاده ناراحت من است. از طرف دیگر شوهرش هم در زندان گرفتار شده. خواهرم تحت فشار است و مسئول این اتفاق من هستم. با نادانی که کردم باعث نابودی خیلی‌ها شدم. گاهی فکر می‌کنم ای کاش من مرده بودم. این برایم از زندگی کردن بهتر است.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها