در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چهرههای مردمی که مجبور بودند به خیابانها بیایند و بروند سر کارهایشان، دیدنی نبود. دیروز تهران دیدنی نبود. جور خاصی بود. نه برگهای پاییزی و نه باد هیچکدامشان انگار حوصلهای برای همنوایی نداشتند.
آدمهای تهران دیروز میدیدند که انگار شهر به غربتی ناجور دچار شده است. تعطیلی دیروز و حتما تعطیلی امروز به دل خیلیها نچسبید. هیچ کودکی توی خیابانهای تهران نبود.
پارکها خلوت بود و تهرانیها ـ آنهایی که یادشان میآید زمانی مدارس و حتی ادارات با برف زمستانی و حتی پاییزی تعطیل میشدند ـ راضی نبودند شهر را اینگونه ببینند.
خیلی از آنها دیروز را در خانه گذراندند و شاید از پشت پنجرههای دود گرفته و مبهوت، ذهنهای خود را به سالهای خاطره بازی با آفتاب تهران و برف پایتخت بردند.
کودکان تهرانی دیروز میدانستند که تعطیل هستند، اما نمیدانستند که چرا نباید و نمیتوانند به پارک بروند و بازی کنند.
صبح دیروز خیلی از آنها خوشحال و شاد و خندان از خواب بیدار شدند صبحانه خوردند و با ذوق و شوق گفتند که: بابا، مامان، پاشین بریم پارک اما ظهر نشده فهمیدند که این تعطیلی از آن تعطیلیها نیست.
فهمیدند که باید این روزها از پشت شیشه ها، خیابانها و کوچههای خلوت شهر را نگاه کنند. خیلی از آنها هم واقعا نفهمیدند که تهران آلوده یعنی چه؟
دیروز حتی بسیاری از بزرگ ترها هم دلشان گرفته بود. جور خاصی بودند. اما بعضی از آنها هم هنوز به خوبی نمیدانند که تهران آلوده یعنی چه؟ بعضی از آنها فکر میکنند که چه بهتر که تهران تعطیل شد و آنها میتوانند تا لنگ ظهر بخوابند اما خیلیهای دیگر انگار خودشان را مقصر میدیدند. انگار میدانستند که با شهرشان چه خودخواهانه رفتار کردهاند.
انگار حواسشان بود که نفس نکشیدن از ترس نفس کشیدن چه معنای بدی میدهد. آنها دیروز با خاطرههای روزهای خوب صبحشان را به شب رساندند که هر فصل تهران رنگی داشت.
آنها حتما فکر کردند که تهران خلوت را دوست دارند، اما وقتی نمیتوانند در این خیابانهای خلوت راه بروند و نفس بکشند، خلوتی تهران طعنه خندهداری به آنهاست.
صولت فروتن - جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: