در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رودهای زلال از حرکت ماندهاند. آه از دست آنهایی که مایه شرمساری بشریتاند.
در سوگ عظیم چهارمین امام، هیچ صدایی جز شیون فرشتگان از قطعه خاموش بقیع به گوش نمیرسد. حتی آسمان هم قفس پرندههایی شده است که آشیانه خود را گم کردهاند.
ای زینت عبادتکنندگان!
در غروب جانگداز عاشورا، درست از لحظهای که آتش خیمهها فروکش میکرد، با این که در تب میسوختی، رسالت عظیم تو آغاز شد.
قبل از هر چیز کودکانی را که ستارگان گمشده صحرا شده بودند، جمع کردی.
خودت از درون میگداختی اما سایه امن مهربانیات به سر همه غنچههای نوشکفته میرسید.
آه چقدر سخت و سنگین است اسارت. آن هم راهی شدن با کاروانی که یک خورشید و هفتاد و دو ستاره را به شام میبرد.
چقدر سخت است این که خودت دریای درد باشی و ببینی صبورترین بانوی عالم، سرش را به چوبه محمل میکوبد!
اما هر کلمه کوبنده از خطبههایت در شام، تیری بود که چشمهای ستم را نشانه میرفت.
با این حال وقتی رسول صبح از تو پرسید: در کجا بیشتر سخت گذشت؟ ناله سردادی: الشام... الشام... الشام.
ای سجادهنشین آسمانی!
اشکهای زلالت بر سجاده ابر، خورشید شدند و درخشیدند. نور شدند و واژه واژه باریدند تا «صحیفه سجادیه» از پشت میلههای زندان طلوع کرد. و مگر میشود شعاع نور را زندانی کرد.
این است که بعد از قرنها هنوز هم این کتاب آفرینش شوق پرواز را در دلهای بیدار زنده میکند.
حالا در سکوت شهدای بقیع که از هر فریادی رساتر است آرمیدهای اما کلمات دعاهایت روشنیبخش دلهای مومنان است.
عبدالرحیم سعیدیراد / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: