صدای شما

برگ‌ریزان آذر اندیمشک

قلب زمین می‌لرزید و خورشید در لابه‌لای هجوم کرکس‌ها پنهان بود. شهر سوار بر گهواره این سو و آن سو می‌دوید و با غرش هر جنگنده بر خود می‌لرزید و با اصابت هر راکت غبار از چشمانش به هوا بر‌می‌خاست.
کد خبر: ۵۱۸۷۰۸

چهارم آذر 65 بود، دیوارهای نمناک شهر پی‌درپی فرو می‌ریخت، اما «کُنار»های حاشیه خیابان همچون نمادهای استقامت، تکیه‌گاه و ستون پایداری می‌شدند. مردم می‌خوابیدند و بلند می‌شدند و یکی فریادکنان می‌افتاد و برمی‌خاست. سوت قطار با غرش دیوارهای شکسته صوتی گره خورده بود. در میدان راه‌آهن ولوله‌ای برپا بود. رزمندگان خاکی‌پوش راهی سرزمین نور می‌شدند تا قلب عارف مهربان جماران را خشنود سازند، اما این هجوم بی‌امان، امان نمی‌داد تا با ارابه آهنی قصد جبهه کنند. قطار اندیمشک خود را روی ریل انداخته بود، اما قدرت حرکت نداشت؛ گویی این غول آهنی از پرنده آهنی شکست خورده است.

اما پرده دوم، روح بزرگ شهر بود که مردان با بصیرتی را در خود جای داده بود تا با زمزمه نور و سرود سبز آیه الکرسی پای بر پایمردی خود بفشارند و در این معرکه دود و آتش، ایستادگی کنند. هر چه تعداد کرکس‌ها زیاد می‌شد صبوری و پایداری مردم نیز افزون می‌گشت. پس از ساعتی آسمان یک بار دیگر آرام گرفت، اما چه آرام گرفتنی... کُنارهای شهر، پیکر قطعه قطعه شهدا را بر شاخه‌های مهربان خود میزبان بودند و با خون شهدا می‌گریستند. گریه خونین درختان، سنگفرش اندیمشک را سرخ کرد.

فردا در تشییع گل‌ها، تابوت‌ها بر شانه‌های شهر راهی بهشت‌زهرا شد. یک، دو... 72... تاریخ کربلا  یک بار دیگر تکرار شد. بر پیشانی بند شهر نوشته بود شهدای طولانی‌ترین بمباران هوایی در هشت فصل عاشقی به عدد شهدای یاران عاشورا... و این پیوند یاران حسینی با یاران خمینی هنوز هم ادامه دارد... ستاره یادشان پرفروغ باد.

عباس اسلامی‌پور/ خواننده جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها