آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
یک شب در ایام عزاداری امام حسین(ع) مادرم مرا در آغوش میگیرد و به هیات میرود. عزاداری تا صبح ادامه پیدا میکند و مادرم خوابش میبرد. مادربزرگم برای پیدا کردن ما همه جا را میگردد، وقتی به حسینیه میآید، میبیند مادرم خواب است و من افتادهام کف حسینیه.
همان جا میگوید: من بچهام را از تو میخواهم یا ابوالفضل(ع). برای همین اسم من را میگذارند ابوالفضل.
یک پرچم به رنگ آبی زنگاری برایم درست کرده بودند که من ناخودآگاه هنوز هم لباسهایی به همین رنگ انتخاب میکنم. یادم هست هر وقت حسین خانه میرفتم، این پرچم را با خودم میبردم.
یکبار طی مراسم عزاداری مریض شده بودم و نمیتوانستم بروم حسینیه، به مادربزرگم گفتم پرچم را بده تا بتوانم بروم، همین شدکه راه افتادم و پرچم را هم به دست گرفتم. هنوز هم این پرچم را دارم.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....