تکیه شعر

«انفجار» (برای کودکان غزه)

هر صبح با نخستین انفجار پاهایت از خواب بیدار می‌شوند
کد خبر: ۵۱۷۵۴۱

آن سوتر

پدر

دست‌ها و پاهایش را

انفجار برده است

و دیوارها

دیگر خانه تو نیستند

دیوارها خاک شده‌اند

تا به آغوش بگیرند

مادرت را

*

حالا تو مانده‌ای و ُ

بغضی که باید منفجر شود

دیگر هیچ فرقی نیست

میان انگشتانی که ماشه را می‌کشند

با دستانی که بغضت را

در قطعنامه‌ها وتو می‌کنند

*

امروز نه این خاک

و نه آن آسمان

امروز

تاریخ شرمسار توست

سرت را به آسمان بده

و بغضت را

بر این خاک ببار

فردا

زیتون زارها

از بغض‌های تو شکوفه می‌دهند

سینا علیمحمدی / جام​جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها