حاشیه خبر

مثل گلوی عباس

عباس: مو اصلا توقعی نداشتم... سر زمین بودم با تراکتور.... جنگ هم که تموم شد، برگشتُم سر همو زمین، بی‌تراکتور! مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم. حالا برا مو زوره که همچی تهمتی به مو بزنن.... خواهر با شمام، شما سهمتون رو دادین. سهمتون همین نیش‌هایی بود که زدین... دست شما درد نکنه...!
کد خبر: ۵۱۶۶۱۸

عباس؛ رزمنده‌ای ساده، آرام و محجوب. کشاورزی جوان که سلامتش را پای ایمان و سرزمین‌اش گذاشت. عباس ساکت «آژانس شیشه‌ای» بی‌گلایه و ادعا، با زخمی بر گلو، همه ما را جا گذاشت. فریاد حاج کاظم، سرور و فرمانده عباس هم دردی دوا نکرد. سال‌ها پیش که حاج کاظم شیشه آژانس مسافرتی را شکست، همه عصیان مردی را دیدیم که از همه ما توقع داشت. می‌خواست یک بلیت هواپیما بخرد، عباس را پر بدهد به حیاتی دوباره. اما خط‌کشی‌های خیابان زندگی ما، نگاه‌های متعجب و عزلتی که حاج کاظم‌ها و عباس‌ها برگزیده‌اند، فریاد او را بی‌ثمر گذاشت. چقدر آخر قصه‌های واقعی تلخ است و چقدر دنیای همه فریادها نارس است. همین سکوت عباس برای چرخ‌دنده‌ها و بوق ممتد هشدارها کافی است. سال‌ها پس از عباس «آژانس شیشه‌ای» عباس و عباس‌ها در دل دنیای پرهیاهوی ما، پلک زدند و سینه‌شان سوخت.

امروز وقتی «پرویز پرستویی» حاج کاظم قصه آژانس، توی صفحه شیشه‌ای تلویزیون پیگیر درمان «حاج ناصر افشار» می‌شود، دوباره پرده فراموشی و رخوت کنار می‌رود و به یادمان می‌آید که عباس‌هایی هم وجود دارند. پرستویی بازیگر نقش حاج کاظم یکی از میان ماست که به ملاقات جانباز بالای 70 درصد جنگ تحمیلی رفت. او که نگران چگونگی اعزام حاج ناصر افشار به آلمان است، از سنگ‌اندازی‌ها برای درمان این جانباز گلایه دارد. پرستویی که سال گذشته در فیلم «سیزده 59» در نقش یک جانباز بازی کرده است، می‌گوید: آنقدر هشت سال جنگ ارزشمند بوده که اگر هزاران تومان هم خرج کنند تا این ارزش‌ها را یادآوری کنند، باز کم است، اما در کنار این، از کسانی که قهرمان‌های اصلی این حماسه بودند نیز حالی پرسیده شود.

چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. هزینه می‌کنیم ارزش‌ها را یادآوری کنیم، برای جنگی که بازیگران اصلی‌اش ناصر افشارها بودند.

وقتی سماجت پرستویی را در حمایت از حاج ناصر افشار می‌بینم، ناخودآگاه از خود می‌پرسم آیا یگانه حامی عباس‌ها، حاج کاظم‌ها هستند؟ آیا عباس‌ها و حاج ناصر افشارها حامی دیگری ندارند؟ کدام یک از ما حاضر است شب عیدش را پای سفر «حاج ناصر افشار» بگذارد؟ آدم دلش می‌سوزد، مثل گلوی عباس.

آزاده کریمی / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها