گفت و گو با چیستا یثربی، نویسنده و کارگردان نمایش «نزدیک‌تر»

بهترین کار من، فردا نوشته خواهد شد

چیستا یثربی یکی از کارگردان‌های خوب عرصه تئاتر در کشورمان است که در عرصه‌هایی چون نویسندگی هم موفقیت‌هایی داشته است. او این روزها نمایش «نزدیک‌تر» را در تالار سایه تئاتر‌شهر روی صحنه برده و می‌توان گفت اجرای خوبی را به نمایش گذاشته است. نیم‌ساعت مانده به شروع یکی از اجراهای نزدیک‌تر به تئاتر‌شهر رفتیم و با او به گفت‌و‌گو نشستیم. او گاهی میان مصاحبه، نکاتی را درباره میزانسن‌ها به بازیگران تذکر می‌داد یا دستیارش را برای پیگیری و کنترل شرایط لازم و مناسب، دنبال کاری می‌فرستاد. مهمان‌هایش را هماهنگ می‌کرد که پشت در نمانند و. . . اما در عین حال حواسش پرت نمی‌شد و همه سوالاتمان را با دقت تمام می‌شنید و پاسخ می‌داد.
کد خبر: ۵۱۶۵۵۹

متن اولیه نزدیک‌تر را به شکل داستان برای مرکز هنرهای نمایشی فرستادید یا نمایشنامه بود؟

نه، داستان بود. هرچه متن می‌فرستادم، رد می‌شد. یک داستان به نام «ورشکسته» را برای آقای حاتمی‌کیا نوشته بودم که گفتند چون متن آن خیلی قوی است یا آن را به یک فیلم مستقل تبدیل کنم یا بهتر است تئاتر شود.

برای مرکز هم دقیقا به شکل کتاب فرستادم. به من گفتند ما آنقدر به تو اطمینان داریم که بتوانی در یک هفته این داستان را دیالوگ‌نویسی کنی، ولی در سه شب این کار را کردم. البته هر روز دیالوگ‌ها عوض می‌شوند و ما هر روز اجرای جدیدی داریم.

به نظرم نزدیک‌تر خشونت نمایش قبلی شما - یعنی «بادها برای که می‌وزند» - را ندارد و حتی حس می‌شود موقعیت‌های طنز بیشتری دارد.

در نزدیک‌تر سوژه آنقدر تلخ بود که تصمیم گرفتم به‌تناسب از طنز هم بهره ببرم، یعنی مقداری شادی و مقداری غم. من هیچ‌کدام از نمایش‌هایم به هم شبیه نیست. شما «میرزاده عشقی» را ببینید، از اول تا آخر گریه می‌کنید. نسخه اول «چنگیزخان» هم این‌طور بود.

حس می‌کنم هر نمایش نباید شبیه نمایش قبلی باشد. البته سوژه بادها... چون دختری بود که از خانه فرار کرده و نمی‌دانستیم کشته شده یا مرده، شاید به نظر تلخ‌تر بوده، اما اینجا سوژه روز است و خیلی‌ها به دلایلی خانه‌نشین می‌شوند، فراری یا حتی اعدام می‌شوند یا محکوم به حبس ابد می‌شوند، در صورتی‌که گناهی مرتکب نشده‌اند. احساس کردم این هم می‌تواند خیلی تلخ باشد.

نمی‌توانم مقایسه کنم و بگویم کدام تلخ‌تر است. ولی الان که اجرا را نگاه می‌کنم، در این نمایش هر شب داغان‌ترم، شاید به این خاطر که سوسن پرور بازیگر طنز است. یک‌ربع آخر، کاری می‌کرد که مردم بترکند از خنده. شاید مارال مختاری در نزدیک‌تر آن نوع بازی فانتزی را خیلی دوست نداشته باشد که بازی جدی و تلخ را دوست دارد. انگار به همین دلیل در بادها... خستگی بیشتر از شانه‌هایم می‌رفت، چون گاهی صدای خنده مردم را می‌شنیدم.

در صحنه پایانی نمایش، منظورتان از این‌که مارال را میان تماشاگران بفرستید، چه بود؟ می‌خواستید بگویید تماشاگران، آدم‌هایی شبیه مارال‌ هستند؟

در صحنه پایانی که دیوار چهارم را می‌شکنیم، می‌خواستم از تئاتردرمانی الهام بگیرم و بگویم این مشکل شما هم است. این زن، بازیگر نیست، یکی از شماهاست. می‌آید و می‌گوید «سلام، من مارال ارشادی هستم، همسر ساسان ارشادی. می‌تونم بیام تو؟ سرده. می‌دونم شما هم برای ملاقات زندانی‌هاتون آمدید. بفرمایید. شما اول». می‌خواهم بگویم همه ما یک جایی، یک زندانی داریم.

یعنی می‌خواستید اشاره کنید مردم هم جزو همین قشرند.

منظورم این نبود که مردم هم زندانی دارند، ولی مثلا مادر من، خودش را در خانه حبس کرده است. هر کسی، هر جایی، یک فردی را دارد که از خانه بیرون نمی‌رود؛ مثلا همسرش، خواهرش، بچه‌اش و... من بچه‌هایی را می‌شناسم که در مراسم اجتماعی شرکت نمی‌کنند، این یعنی همان زندانی‌بودن.

یکی از نقاط قوت آثار شما، دیالوگ‌نویسی‌هایتان بوده...

خیلی ممنونم. البته در دیالوگ‌نویسی، وامدار قصه‌نویسی‌ام هستم، چون قصه‌نویس و شاعرم؛ بنابراین خود به خود دیالوگ‌ها خوب می‌شوند. می‌خواهید بپرسید چرا در این کار کم گذاشتی؟

نه، می‌خواهم بگویم دیالوگ‌های زیبای نمایش که براحتی در ذهن تماشاگر می‌ماند، امکان دارد بین برخی تماشاگران که با وسواس کار را دنبال می‌کنن، این‌طور تعبیر شود که دارید مانیفست صادر می‌کنید. آیا نگران این نوع نگاه و سوءتعبیر نبودید؟

یثربی: من خیلی کمالگرا هستم و اصلا بیماری کمالگرایی دارم. همیشه می‌گویم کار فردا‌ شب، بهتر از امشب خواهد شد

نه، هر کجا مانیفست صادر می‌کنم لابد عمدی در کار بوده است. وقتی می‌گوید «بزرگی می‌گفت اولین سنگ‌رو کسی بزنه که هیچ گناهی نکرده باشه»، این جمله، یک دیالوگ است. واقعا کدام‌یک از ما اشتباه نکرده‌ایم؟ در کارهای تنسی ویلیامز هم هست. در کار آرتور میلر به نام «مرگ فروشنده»، شخصیت اصلی در 90 درصد ماجرا دارد با یک شخصیت خیالی و ذهنی یعنی برادر مرده‌اش حرف می‌زند. پس آیا دارد مانیفست صادر می‌کند؟ اصلا مگر می‌شود نمایشنامه‌ای مانیفست صادر نکند؟ من این نمایش را نوشتم که بگویم باید قدرت بخشیدن را پیدا کنیم تا بتوانیم بخشیده بشویم. وقتی می‌خواهیم کسی را اعدام کنیم باید با توبه برود پای چوبه‌ دار. این نمایش را نوشتم که راجع به بخشش و آرامش حرف بزنم.

جالب این‌که دیالوگ‌های شما در نمایشنامه‌هایتان به هیچ‌وجه حس شعارپراکنی را تداعی نمی‌کنند.

آنقدر نمایشنامه‌نویسی و قصه‌نویسی می‌دانم که شعار ندهم. در دنیای قصه خیلی شعاردادن را بد می‌دانم که مثل رد و بدل‌کردن احساسات باشد. اگر مردم بعضی وقت‌ها شعار می‌گیرند، مثلا در «پری‌خوانی عشق و سنگ» می‌دیدم گاهی اوقات نُچ‌نُچ می‌کنند، مشکل خودشان است که نمی‌توانند راجع به بعضی مسائل، نکته‌هایی که بزرگان ما از جمله عطار، فردوسی، مولوی و پیشوایانی همچون حضرت علی(ع) گفته‌اند را در قالب جمله تحمل کنند.

بعضی وقت‌ها در کلاس‌هایم یک حدیث می‌گویم، 40نفر بلند می‌شوند و می‌روند بیرون! برای این‌که مردم ما عادت نکردند نقل قول بشنوند. آن دیگر مشکل خودشان است. ما فرهنگ خیلی غنی‌ای‌ داریم. چرا از نقل قول‌های زیبا استفاده نکنیم؟ مثلا «سنگ اول را کسی بزند که خودش گناهی نکرده باشد». کدام‌یک از مردم ما در حرف‌زدن‌های عادی‌شان در کافی‌شاپ‌ها، مانیفست صادر نمی‌کنند؟ پس نباید بیخود دیگران را محکوم کرد.

در انتخاب بازیگران آیا نخواستید طبق روال این روزهای تئاتر از بازیگران سینما استفاده کنید؟

نه، خیلی از این کار متنفرم. در برخی کارهایم ستاره‌های سینما هم داشته‌ام، الناز شاکردوست بوده، اشکان خطیبی در یکی از تله‌فیلم‌هایم بوده، شهاب حسینی در دو تا از کارهایم دعوت شد، ولی به سرانجام نرسید. خیلی بدم می‌آید با استفاده از اسم یک خانم یا آقا نمایشم بفروشد. چیستا یثربی و گروهش حتی اگر ناشناخته باشند، باید با خوبی خود تئاتر، تماشاگر را به سالن بکشانم. وقتی نمایش‌های بازیگران سینما را که به خاطر اسمشان می‌فروشند، می‌رویم و می‌بینیم، از بازی‌شان جا می‌خوریم! ما بازیگرانی هم داریم مثل نگار جواهریان که کارش را از تئاتر شروع کرده است. خیلی خوشحال می‌شوم یک روز با او کار کنم. خودش هم گفته چرا پیش نمی‌آید ما با هم کار کنیم. بازیگری که از سینما می‌آید به تئاتر باید خیلی فروتن باشد و قدر موقعیتش را بداند. سام درخشانی را که آوردم در نمایش «سیلویا»، خیلی قدر می‌دانست یا همین‌طور آنا نعمتی که خیلی احترام می‌گذاشت. آنها کلاس‌های مرحوم سمندریان رفته‌اند. نعمتی یک اپیزود را یکشبه حفظ کرد. نعمتی را مجبور بودم بیاورم، چون تنها زنی بود که چهره و اندامش به نقش همسر امیرکبیر می‌خورد و بسیار بازیگر توانمند و فداکاری بود. یک‌هفته‌ای متن را حفظ کرد، بدون این‌که چشمداشت مالی داشته باشد و چقدر خوب می‌شد اگر چنگیزخان اجرای عمومی می‌رفت تا همه بدانند آنا نعمتی چه بازیگر خوبی است، ولی وقتی من بازیگر خوب تئاتری دارم، ترجیح می‌دهم در درجه اول با گروه خودم کار کنم و اینها جزو گروه من هستند.

از اجرایی که این شب‌ها روی صحنه می‌روید، راضی هستید یا خیر؟

من خیلی کمالگرا هستم و اصلا بیماری کمالگرایی دارم. همیشه می‌گویم کار فردا شب، بهتر از امشب خواهد شد. هر شب که تمام می‌شود، خب ایراداتی هم می‌بینم، اما بچه‌ها دارند در این وقت کم، تمام سعی‌شان را می‌کنند. می‌توانم بگویم نزدیک‌تر یکی از قوی‌ترین متن‌های من است، حتی از بادها... قوی‌تر است، ولی معتقدم می‌تواند خیلی بهتر از این باشد، به شرطی که ما زمان کافی داشته باشیم. بازیگر مرد ما در چهار روز آخر به ما ملحق شد. با توجه به این نکات، من از اجراها راضی‌ام و امیدوارم تماشاگران بیایند و اجراهای ما را با نفس‌شان گرم‌تر کنند. خیلی کم پیش می‌آید راجع به یک موضوع روز مثل اختلاس به این بزرگی، فوری تئاتری روی صحنه برود.

توصیه می‌کنم تماشاگران کتاب «اسرار انجمن ارواح» را بخرند و قصه‌ آخر را بخوانند و با نمایش مقایسه کنند تا ببینند چگونه می‌شود قصه را به نمایشنامه تبدیل کرد. بله، من راضی‌ام، ولی راضی برای امروز، این دقیقه و این ساعت. فردا که خواستم نمایش «پشت سایه‌های کاج» را کار کنم، ممکن است این نمایش از چشمم بیفتد. من کمالگرا هستم و همیشه می‌گویم بهترین کار من، فردا نوشته خواهد شد. به یاد دکتر قیصر امین‌پور که همیشه این جمله را می‌گفت و فردای او جاودانگی بود.

احمدرضا حجارزاده‌ /‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها