در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قبل از آن سرگرد شهاب و دستیارش ستوان ظهوری پیکر بیجان زن را برانداز کرده و داخل گودال را گشته بودند اما سرنخی به دست نیامده بود. زن هیچ مدرک شناسایی نداشت، حدود 40 ساله به نظر میرسید و به احتمال زیاد با جسمی نرم و منعطف مثل روسری خفه شده بود. کبودی دور گردنش این احتمال را قوی میکرد.
شب گذشته باران تندی باریده و تمام ردپاها و آثار احتمالی لاستیک وسیله نقلیه قاتل را شسته بود. دست کارآگاه خالیتر از آن بود که بتواند به حل سریع معما امیدوار باشد، اما او به این آزمونهای سخت عادت داشت و بدش نمیآمد یک بار دیگر توانایی و ذکاوتش را محک بزند. بعد از آنکه آمبولانس پزشکی قانونی به راه افتاد کارآگاه هم به ظهوری دستور حرکت داد.
مسیر جاده خاوران تا اداره آگاهی را بیست دقیقهای پشت سر گذاشتند و با اینکه وقت ناهار داشت تمام میشد شهاب به محض رسیدن به اتاقش سراغ رایانه رفت تا ببیند مشخصاتی از مقتول پیدا میکند یا نه.
فقط یک زن در فهرست گمشدگان چند روز اخیر جا داشت و از قضا او همان مقتول بود. زیر عکس زن مشخصاتش ثبت شده بود: «ریحانه منصوری، 41 ساله، شغل حسابدار، متاهل، فاقد فرزند. » گم شدن ریحانه را دو شب قبل شوهرش ساسان اطلاع داده بود.
کارآگاه شماره موبایل ساسان را روی یک تکه کاغذ نوشت و به ستوان داد: «زنگ بزن بگو سریع خودش را برساند.»
شهاب بعد از تمامکردن جملهاش اتاق را ترک کرد و راهی ناهارخوری شد. ستوان از اینکه رئیساش اعتنایی به گرسنگی او نکرده بود حرص خورد، اما دستور دستور بود و باید کار را بدون فوت وقت و معطلی انجام میداد.
ساعت 3 بعدازظهر بود که ساسان وارد دفتر شهاب شد. همسن و سال همسرش به نظر میرسید، بلند قامت بود با شانههایی افتاده، چشمانی تنگ، پیشانی فراخ، موهای تنک و چانهای کشیده. رفتارش متظاهرانه به نظر میرسید. سعی داشت وانمود کند خونسرد است، اما معلوم بود درون پرآشوبی دارد و تشویش و دلهره به جانش افتاده است.
شهاب همه ماجرا را تعریف کرد و مرد به دقت گوش کرد و باز تلاش کرد خودش را سرپا و هوشیار نگه دارد و فقط نم اشکی چشمانش را خیس کرد. او باید به پزشکی قانونی میرفت تا جنازه را از نزدیک ببیند و هویتش را تائید کند اما قبل از آن کارآگاه سوالاتی داشت. پرسشهایی معمولی که این جور مواقع مطرح میشود.
ساسان همه را جواب داد و البته تمام تلاشش براین بود که صداقت به خرج دهد. هرچند میدانست ممکن است این صداقت به ضررش تمام شود: «مدتی بود با ریحانه اختلاف داشتم. دو روز پیش از ادارهشان زنگ زد و گفت دیر میآید. من هم اعتنایی نکردم، اما اصلا نیامد به مادر و پدرش تلفن کردم، اما آنها هم خبری
نداشتند.
با برادرش تماس گرفتم و بعد هم از چند نفر از دوستانش پرسوجو کردم و وقتی دیدم هیچکس از او خبری ندارد به کلانتری رفتم و درآنجا من را به اداره آگاهی معرفی کردند. »
وقتی مرد در معیت یک سرباز اتاق را به مقصد پزشکی قانونی ترک کرد ستوان ظهوری به کارآگاه گفت: «مشکوک میزند.»
شهاب هم موافق بود قبلا هم چنین پروندههایی داشت زن یا مردی که همسرش را میکشد و برای صحنهسازی خودش زودتر به پلیس مراجعه میکند و فقدان مقتول را اطلاع میدهد. کارآگاه فکر کرد اگر قتل کار ساسان باشد اثباتش بسیار سخت است چون این مرد از همان اول گفته بود با زنش اختلاف داشت و پنهانکاری نکرده بود.
کارآگاه به فهرست مکالمات مقتول و همچنین ساسان نیاز داشت اما برای گرفتن مجوز قضایی دیر شده بود و آنها باید تا صبح فردا منتظر میماندند برای همین کاری را پیش نبردند تا اینکه ساسان از پزشکی قانونی برگشت و هویت ریحانه را تائید کرد. بعد هم با اجازه شهاب به پدرهمسرش تلفن زد تا او هم به آگاهی بیاید.
سرگرد که میدانست امروز چیز بیشتری گیرش نمیآید وظیفه صحبت با پدر ریحانه را به دستیارش سپرد وخودش زودتر به خانه رفت البته قبلش به ظهوری دستور داد آخر وقت ساسان را بازداشت کند. هرچند مدرکی علیه این مرد نداشت اما قانون به او اجازه میداد مظنون را تا 24 ساعت نگه دارد. این کار باعث میشد قاتل ـ البته اگر قتل کار ساسان بود ـ فرصت لاپوشانی کردن و از بین بردن سرنخها را نداشته باشد.
صبح روز بعد شهاب مهمان ناخواندهای داشت. خواهر ریحانه اول وقت بدون اطلاع والدینش به آنجا آمده بود تا سری را فاش کند، رازی که علیه ساسان بود. شهاب به دقت به حرفهای او گوش کرد.
ـ ساسان با زن دیگری رابطه داشت. خواهرم فهمیده بود و میخواست طلاق بگیرد برای همین هم با هم اختلاف داشتند. پدر و مادرم از موضوع بیاطلاع بودند. ریحانه همیشه با من درددل میکرد من هم با جداییاش موافق بودم مردی که خیانت میکند دیگر به درد زندگی مشترک نمیخورد.
فکر میکنم همه چیز زیر سر ساسان باشد چون خواهرم تهدیدش کرده و گفته بود اموالش را از چنگش درمیآورد.
او سند محضری داشت که نصف اموال شوهرش به او برسد، اما ساسان نمیخواست هیچ پولی بدهد. چند وقت اخیر همیشه با هم جنگ و دعوا داشتند.
کارآگاه که اطلاعات مهمی به دست آورده بود یک سوال اساسی را مطرح کرد: «جسد خواهرتان را در حالی پیدا کردیم که مانتو تنش بود. آدم که در خانه خودش با مانتو نمینشیند. البته کفش و روسری نداشت ولی به هرحال مانتو شلوار بیرون به تن داشت.»
خواهر ریحانه گفت: «من که پلیس نیستم اینها را شما باید پیگیری کنید من فقط چیزهایی را که میدانستم گفتم. »
شهاب بعد از مرخص کردن زن جوان به ظهوری دستور داد گوشی موبایل متهم را که دیشب توقیف شده بود بیاورد. او فهرست اسامی گوشی را بررسی کرد، اما شماره افراد با نام خانوادگی ذخیره شده بود و از این طریق نمیشد چیزی به دست آورد برای همین کارآگاه بازجویی از ساسان را چاره کار دید و قبلش به ستوان دستور داد به دادسرا برود و مجوز گرفتن پرینت مکالمات مقتول و شوهرش را دریافت کند.
شهاب در اتاق خودش از ساسان بازجویی کرد. مرد میانسال عصبانی بود و خشمش را از همان اول بروز داد: «من عزادار زنم هستم آن وقت شما بدون هیچ دلیل و مدرکی من را شب نگه داشتهاید. تقصیر خودم است که از همان اول راستش را گفتم و گفتم با ریحانه اختلاف داشتم. »
کارآگاه صبر کرد تا مظنون خشمش را خالی کند بعد به او گفت: «اسم و شماره تلفن زنی را که با او رابطه داشتی روی این برگه برایم بنویس. نگران هم نباش اگر بیگناه باشی آزاد میشوی. »
ساسان از در انکار وارد شد: «کدام زن؟»
شهاب زهرخندی زد و گفت: لازم نیست انکار کنی من همه چیز را میدانم. حتی وکالتی که به ریحانه داده بودی تا نصف اموالت را به نام خودش کند آن موقع تازه داشتید ازدواج میکردید و فکر نمیکردی سندی که امضا میکنی روزی برایت چنین هزینهای خواهد داشت.
متهم مطمئن بود خانواده همسرش از جزئیات اختلافات آنها خبر نداشتند پس سرگرد این اطلاعات را از کجا به دست آورده بود. بار دیگر همه چیز را انکار کرد: «آن وکالتنامه که موضوع مهمی نیست خیلیها این کار را میکنند حتما از پدر و مادر ریحانه شنیدهاید، اما موضوع یک زن دیگر بلوف بزرگی است که من یکی زیربارش نمیروم. »
کارآگاه پیش خودش فکر کرد ساسان خیال همکاری ندارد، اما بزودی ابرها کنار میرفت و حقیقت فاش میشد. سه ساعت بعد از اتمام بازجویی، ستوان همراه با فهرست مکالمات زن و شوهر به محل کارش برگشت. دربین تماسهای ساسان، مکالمات او با زنی به نام سارا از همه مشکوکتر بود. احتمالا این زن همان فردی بود که خواهر ریحانه از وجودش خبر داشت. مدارک علیه ساسان کمکم داشت فراهم میشد.
علیرضا رحیمی نژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: