در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم میگرن در سی امین جشنواره فیلم فجر بهعنوان یک اثر زنانه و فیلمی که زندگی روزمره زنان را
مدنظر داشت، مورد توجه قرار گرفت. خودتان تا چه اندازه به اینکه میگرن یک اثر زنانه است، تاکید دارید؟
این موضوع را قبول دارم، چون قصه پیرامون زندگی سه شخصیت زن میگذرد. از همان مراحل ابتدایی کار هم خیلی معتقد نبودم که این فیلم، قصه زنان است، بلکه میگفتم قصهای است که به ماجراهای زنان میپردازد. حالا در کنار این ماجراها ممکن است مردی هم در حاشیه قرار داشته باشد. هر چند شخصیتهای مرد فیلم گرچه حضور کمرنگی دارند ولی این حضور در روند زندگی زنان قصه بسیار تاثیرگذار است. در نتیجه من نمیگویم فیلمی با قصهای زنانه ساختهام، چون آن وقت احساس میشود فقط زنان مخاطب فیلم هستند.
کارگردانان فیلم اولی اصولا سعی میکنند، فیلمی بسازند که عمومیت موضوعی داشته باشد و مخاطب گستردهای را نشانه بگیرند. شما چرا خودتان را محدود کردید؟
اولین علاقه من ادبیات است که شبانهروز با آن سر میکنم. کار اولم هم داستاننویسی است. کسی که تمام وقتش را صرف داستاننویسی میکند، گیرندههایش نسبت به جزئیات حساس میشود، جزئیاتی که در زندگی همه ما شایع است. وقتی به سمت این جزئیات میروی، آنها خودشان به تو جهت میدهند. جزئیاتی که روی آنها متمرکز بودم، من را برد به سمت داستانی که شخصیتهایش زن باشند. همه ما این جزئیات را از وقتی از خانه بیرون میزنیم، سر کارمان هستیم، هنگام خرید و در هر موردی که زندگی شهری میطلبد، تجربه کردهایم و چیز عجیبی نیست. ضمن اینکه من یک زن هستم و میتوانم به راحتی این جزئیات را لمس کنم. البته خیلی از شخصیتهایی که در فیلم دیده شدند، از همسایگانم بودند و خودشان برای من قصه ایجاد کردند و جنس زندگیشان برای من غریب نبود. نگارش همه اینها من را به فیلمنامهای رساند که شخصیتهای محوریاش زن بودند و من نتوانستم جلوی آن را بگیرم. چون اگر جلوی حسات را بگیری، دیگر حس واقعی نیست. ضمن اینکه من اصلا به این فکر نکردم که فیلم اول میسازم و باید تمام نشانههای یک فیلم مخاطبپسند را در آن رعایت کنم. برای من مهم این بود که سهمی از ادبیات در این فیلم وجود داشته باشد و فکر میکنم تا حدودی به نتیجه رسیدهام.
شما این فیلم را با کمک احساساتتان ساختهاید، فکر میکنید تا چه اندازه این حس در جذب مخاطب موفق خواهد بود؟
از روز اولی که نگارش فیلمنامه را شروع کردم تا زمانی که فیلمنامه به تولید رسید، اصلا به این فکر نکردم فیلمی بسازم که برایش جایزه بگیرم، سر و صدا به راه بیندازد یا گیشه داشته باشد. گرچه این موارد اصول درست اولیه ساخت یک فیلم است، اما میخواهم بگویم آنقدر ماجراهای زندگی شخصیتهای فیلم و حاشیههایش برایم جذابیت داشت که به چیز دیگری فکر نکردم. آدمها در طول شبانهروز با جزئیاتی روبهرو هستند که هر روز برایشان رخ میدهد ولی به آن بیتوجهند و وقتی بخواهید این وقایع را به تصویر بکشید، شاید فیلمتان شیرین نباشد یا متهم شوید که نگاه تلخی دارید. به نظر من، یک فیلم در کنار نشانههایی مثل جذب مخاطب، باید مطلبی را به تماشاگر منتقل کند. این موضوع قرار نیست خیلی بزرگ و عجیب باشد یا به زور به تماشاچی تزریق شود. یک فیلم وقتی میتواند موفق باشد که مطالبی که همه با آن درگیر هستند خیلی روان و راحت بگوید. کسی که با زندگی روزانه درگیر است و بیتوجه به زندگی آدمهای اطرافش نیست و درد و غم آنها را میفهمد، این جنس فیلم را دوست خواهد داشت، چون خود زندگی را روایت میکند. البته مسائل دیگری هم در اکران دخیل هستند ولی کسی که با کارش صادق است منطقیترین راه را در جذب مخاطب انتخاب کرده است.
فیلم میگرن رنگ و بویی از ادبیات زنانه معاصر کشورمان را با خود دارد و نقاط مشترکی هم با نوشتههای نویسندگانی چون زویا پیرزاد و فریبا وفی دارد. با توجه به اینکه به ادبیات علاقهمندید و دستی هم بر آتش دارید، چقدر تحت تاثیر ادبیات زنانه کشورمان هستید؟
شجاعیفرد: اولین علاقه من ادبیات است که شبانهروز با آن سر میکنم. کار اولم هم داستاننویسی است. کسی که تمام وقتش را صرف داستاننویسی میکند گیرندههایش نسبت به جزئیات حساس میشود، جزئیاتی که در زندگی همه ما شایع است
نسل من و نسل کمی قبلتر از من، در زندگیمان ماجراهای مشترک زیادی داریم. دلتنگیهای ما خیلی شبیه هم است و خوشی و ناخوشیهایمان بیشباهت به هم نیست. در نتیجه فکر میکنم نه تنها در سینما، بلکه در ادبیات هم، نویسندگان زن، مشترکات ناخواسته زیادی دارند. مثلا وقتی روایت خودت را با رمان «چراغها را من خاموش میکنم» مقایسه میکنی، تفکرات مشترکی میبینی که با زبان زویا پیرزاد یا فریبا وفی روایت شده است. میخواهم بگویم نمیتوان این اتفاق را تاثیرپذیری دانست ولی آنقدر ماجراهای اجتماعی زنان در دورههای ما مشترک شده که در آنهایی که سراغ ادبیات هم نمیروند، دیده میشود. فکر میکنم تا وقتی که مطالعه میکنید و با نویسندگان نشست و برخاست دارد، قاعدهاش این است که از کلام هم تاثیر میگیرید و پس ذهنتان تهنشین میشود و ناخواسته وقتی فیلم میسازی، کتاب مینویسی یا نمایشنامهای کار میکنی، در کارهایت رسوب میکند. در واقع این موارد ناخواسته و مشترک در همه ما وجود دارد. ضمن اینکه من به تمام نویسندگانی که اسم بردید ارادت خاص دارم و نوشتههایشان را پیگیری میکنم و ذهنیتم خیلی نزدیک به ذهنیت آنهاست.
میل و گرایش شما به ادبیات ناشی از چیست؟
ادبیات چیز دلنشینی است و من این خوشبختی را داشتهام که در خانوادهای ادبی بزرگ شوم. پدر و مادر من نویسنده هستند و من از کودکی بزرگان ادبیات کشورمان را دیده و از صحبتها و آثارشان بهره بردهام. بزرگشدن در این فضا، ادبیات را در شما نهادینه میکند و ناخواسته انسان را در کوران شعر و ادبیات و نقدهای ادبی قرار میدهد.
یکی از بازیگران اصلی میگرن هنگامه قاضیانی است که تجربه موفقی را در فیلم «به همین سادگی» در به تصویر کشیدن زندگی یک زن دارد. شاید انتخاب خانم قاضیانی با توجه به داشتن چنین تجربهای کمی عجیب باشد، چون ناخودآگاه ذهن تماشاگر را وادار به مقایسه میکند و با وجود سه اپیزودبودن فیلم، بار اصلی روایت روی قصه او استوار است.
موقع انتخاب بازیگر برایم مهم این بود که نقش را در چه بازیگری میبینم و هنگامه قاضیانی جزو اولین انتخابهایم بود. همان موقع بعضی دوستان گوشزد کردند خانم قاضیانی قبلا در به همین سادگی نقشی این چنینی داشته است، اما برایم مهم نبود، چون جنس روایت این قصهها فرق میکند. در به همین سادگی، خانم قاضیانی نقش زن شوهرداری را بازی میکند که از رابطه سردی که با شوهرش دارد، کلافه است و روی مسائل دیگر زندگی مثل آشپزی و بچههایش تکیه کرده بود. در حالی که در فیلم میگرن، نقش زنی تنها را بازی میکند که درگیر شوهر و فرزندانش نیست. ضمن اینکه این تفکر سینمای مدرن نیست که چون بازیگری در نقشی مشابه بازی کرده، متهم به تکرار شوی. این اتهام برایم مهم نیست، همین که انتخاب درستی داشتهام، کافی است. شخصیت خانم قاضیانی در میگرن با به همین سادگی خیلی متفاوت است و من در انتخاب ایشان بیشتر به حس خود اعتماد کردم تا چیزهای دیگر. آنچه برای من اهمیت ویژهای دارد، صداقت در کار است که فکر میکنم سینمای امروز به آن اهمیت نمیدهد. از همان ابتدای تولید یک فیلم، صداقت حرف اول را میزند و وجود این صداقت در عوامل سازنده و پشت دوربین به فیلم منتقل میشود و مخاطب آن را درک میکند. در ساخت این فیلم تمام تلاشم را کردم که با حس خودم و دیگران صادق باشم.
برخی از کارگردانان سینما که اعتقاد به این صداقت دارند، پشت صحنه را طوری میچینند که در عالم واقع میبینند. مثلا اگر میخواهند غذای خوش طعمی را به تصویر بکشند، واقعا باید خوشمزه باشد. منظورتان از صداقت، همین ارائه تصویر واقعی است؟
نه، من تمام تلاشم را میکنم همان مانلی شجاعیفردی باشم که فیلمنامه را نوشته و هیچ تغییری نکردم. فکر میکنم یکدستبودن من از همان ابتدای نگارش فیلمنامه، تا زمانی که فیلمنامه را به بازیگران دادم و وقتی فیلمبرداری را شروع کردیم، حال و هوای صحنه من را رقم زد. ما بهترین پشت صحنه فیلم را داشتیم و حتی زودتر از موعد مقرر فیلمبرداری را تمام کردیم. ما سر موقع شروع و ساعت پنج بعدازظهر هم کار را تمام میکردیم، آنقدر نظم بر کار حاکم بود که همه میگفتند خیلی اروپایی کار میکنی. برای من خستگی و روحیه تکتک عوامل مهم بود و نمیخواستم میگرن را به بهای خستگی و اذیت عواملم بسازم. من سعی کردم خودم باشم و کار عجیب و غریبی هم انجام ندادم و دوست ندارم که ادا در بیاورم. به نظرم اگر نویسنده و کارگردانی کتابی مینویسد یا فیلمی را کارگردانی میکند که از صداقت حرف میزند، اولین وظیفهاش این است که خودش صادق باشد و هر آنچه را میخواهد در فیلمش بگوید اول خودش عملی کند. من بازیگران زنی را در این فیلم داشتم که ستارههای سینمای زنانه هستند و همه برایشان عجیب بود که چطور این ستارهها بدون مشکل در کنار هم قرار گرفتهاند.
آزاده کریمی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: