حراج، از شیر مرغ تا جون آدمیزاد

دست‌هایش مثل مار پیچ و تاب می‌خورد و روی ویلچر، آخرین پک را از سیگار رسیده به فیلتر می‌گیرد و پله‌های برقی ایستگاه متروی تجریش که مسافران منتظر را یکی یکی پایین می‌کشد او را از چشم‌ها دور می‌کند. قطار متروی تجریش انگار ته‌ته یک چاه است، مثل داستان توشیشان با آن پله‌های دراز و تمام نشدنی‌اش که میل جویدن ناخن از شدت اضطراب را در وجود بیننده زنده می‌کند.
کد خبر: ۵۱۴۷۴۲

در ایستگاه تجریش که ابتدای خط است مسافران خسته گارد می‌گیرند و به ردیف‌های آبی رنگ صندلی‌های درون واگن چشم می‌دوزند تا به محض باز شدن در، رویشان خیمه بزنند و خستگی از تن به در کنند.

چشم‌های خسته، بسته می‌شود و درهای باز قطار، بسته و مرد ویلچرسوار که دست‌های معلولش هنوز مثل ماری پرآشوب پیچ و تاب می‌خورد، ببخشید گویان جلو می‌آید و از جیبش دسته‌ای فال بیرون می‌کشد و با صورتی زخم‌آلود به مسافران نگاه می‌کند که «بخرید».

این فال‌های حافظ دانه‌ای 500 تومان است یعنی 200 تومان گران‌تر از فال فروشنده‌های دیگر که روی دو پا راه می‌روند و معلولیتی ندارند تا دل مسافران را به رحم بیاورند. معلولان کمتر گذرشان به مترو می‌افتد مخصوصا اگر قرار باشد دستفروشی کنند اما این مرد ویلچرسوار و آن مردی که با عصا خودش را کشان‌کشان از این واگن به آن واگن می‌رساند و لواشک‌های پذیرایی و لقمه‌ای که عکس سوسانو و جومونگ، بچگانه‌شان کرده، می‌فروشد استثنا هستند.

لواشک در مترو برای مسافرانی که در شلوغی و کمبود هوای تازه تهوع می‌گیرند یک غنیمت است مخصوصا اگر فروشنده مدام تکرار کند لواشک‌ها ترش و خوشمزه‌اند. بسته‌های 20 تایی لواشک‌های پیچیده شده در زرورق، هر کدام هزار تومان است، فرقی هم ندارد که فروشنده چه کسی باشد چون لواشک از این گران‌تر در مترو پیدا نمی‌شود.

اما خوراکی اصیل‌تر از لواشک که مُهر مترو به پیشانی‌اش خورده، دونات‌های شیرین و چرب‌اند که سال اول آمدنش به مترو چهار عددشان هزار تومان قیمت داشت و حالا دو عددش می‌شود هزار.

دونات‌ها پرطرفدارند و دستفروش‌های مترو کیسه‌کیسه پر از دونات به ساق دست‌هایشان آویزان می‌کنند و لابه​لای جمعیت می‌روند و می‌آیند تا بالاخره دل مسافران گرسنه را ببرند. فروشنده‌های دونات که از واگن‌ها رفتند یا وقتی که هنوز درون واگن‌اند و تبلیغ دونات‌هایشان را می‌کنند، دست فروش‌های آدامس به دست وارد می‌شوند؛ آدامس‌هایی با طعم نعناع، توت فرنگی، موز، پرتقال، لیمو و همه طعم‌های اشتهاآور دیگر.

آدامس‌ها بسته به این‌که ایرانی باشد یا خارجی، قیمت‌شان متغیر است. آدامس‌های ایرانی یا 500 تومان‌اند یا هزار تومان اما آدامس‌های خارجی تا 3000 تومان هم قیمت دارد اما چون بعید است مسافری بابت بسته‌ای آدامس که در اصل بودنش تردید است، 3000 تومان بدهد دستفروش‌ها کیسه‌هایشان را پر از آدامس‌های ایرانی می‌کنند و مسافران هم با اشتیاق می‌خرند.

ژله‌های صد تومانی، پاستیل‌های 200 تومانی و 500 تومانی و هزار تومانی هم در مترو فروخته می‌شود مخصوصا طعم نوشابه‌ای‌اش که نمی‌توان از آن گذشت. آب‌نبات‌های چوبی، ویفرهای طعم‌دار و نان‌های شیرمال هم در مترو خرید و فروش می‌شود، اما تا به حال به گرد پای دونات و لواشک نرسیده است. بعضی دستفروش‌ها با این‌که خوراکی‌های پرطرفدار مترو را می‌شناسند ولی خطر می‌کنند و چیزهای جدید به مترو می‌آورند مثل زنی که حالا در مترو تهران به خاطر پودر سبوس برنج‌اش شناخته شده است.

سبوس‌های او در بسته‌های پلاستیکی کوچکی ریخته شده که هزار تومان قیمت دارد. زن دستفروش می‌گوید پودر معجزه‌گر او برای هر نوع درد از رماتیسم گرفته تا آرتروز خوب است و به پوست هم جلا می‌دهد و مسافران که بیشترشان دست و پا درد دارند و پوست‌هایشان از خستگی چین و چروک افتاده سبوس‌های زن را می‌خرند.

دستفروشی فرهنگی

اما در مترو همیشه خوراکی، پرفروش نیست ؛ اینجا حتی دستفروش‌هایی که کتاب روانشناسی و مذهبی یا تقویم‌های پر از سخنان نغز بزرگان و کتابچه‌های پر از پیامک‌های خنده‌دار و عاشقانه و مناسبتی می‌فروشند هم مشتری‌های خاص خودشان را دارند. کتاب در مترو مخصوصا اگر مذهبی و روانشناسی باشد تخفیف زیاد می‌خورد؛ در حد هزار تومان به بالا اما با این حال تقویم‌ها پرطرفدارترند و چون 500 تومان قیمت دارند راحت‌تر خریده می‌شوند.

اجناسی مثل قالب‌های شله، شابلون‌های شله‌زرد و مهر‌ها و ماسوره‌های شیرینی‌پزی هم زیاد طرفدار دارند بویژه در نزدیکی اعیاد و مناسبت‌ها که مسافران مترو به احتمال زیاد در خانه نذری‌پزان دارند.

قالب‌های ژله معمولا هزار تومان‌است و شابلون‌ها نیز به همین قیمت اما مهرها و ماسوره‌ها ارزان‌ترند مگر این‌که در بسته‌های چند تایی فروخته شوند. خودکار و مداد‌هایی که دست فروش‌ها به مترو می‌آورند هم معمولا گران‌تر از این نیست و حالا دیگر مسافران می‌دانند که خودکارهای 12 رنگی بسته‌ای هزار تومان است و مدادهای ساخته شده از شاخه‌های نازک درختان که ساخت کشور چین است 500 تومان.

این اجناس، خرده‌ریزهای پرطرفدار در مترو است اما کالاهایی که پایشان به فروشگاه غیررسمی اعماق زمین باز شده به همین جا ختم نمی‌شود. در مترو همانقدر که دستمال‌ها و دستگیره‌های جادویی آشپزخانه طرفدار دارد لوازم آرایشی هم مشتری جذب می‌کند.

در واگن‌های مترو لوازم آرایشی از هر مارک و با هر قیمتی در دسترس است. لاک‌های ناخن از هزار تومان فروخته می‌شود و تا دانه‌ای 5000 تومان بالا می‌رود. انواع مداد‌ها و ریمل‌ها و رژ‌ها را هم می‌شود با کمتر از 5000 تومان خرید؛ ولی گاه‌گاهی نیز اجناسی که فروشنده می‌گوید اصل است با قیمت بالای ده هزار تومان فروخته می‌شود.

موچین، قیچی ابرو، پولیش ناخن، پد لاک پاک‌کن و تاتوهای موقت هم هر روز برای مسافران، جذاب‌تر می‌شود و عده‌ای بیشتر برای خرید این اجناس از کیف پولشان یک تا چند هزار تومانی بیرون می‌آورند.

پوشاک؛ پرطرفدار

مسافران مترو دست رد به سینه فروشندگان پوشاک نیز نمی‌زنند برای همین سختی عبور کیسه‌های پر از لباس زیر، جوراب، تیشرت، روسری، کلاه، گن یا جوراب شلواری از راهروهای باریک و پرازدحام واگن‌ها را تحمل می‌کنند و حتی آنهایی که روی صندلی‌ها نشسته‌اند این کیسه‌ها را روی زانوهایشان می‌گذارند تا هم دستفروش نفسی تازه کند و هم خودشان به بساط او نگاهی بیاندازند و اگر جنسی را پسندیدند، آن را بخرند.

برای خرید پوشاک پول بیشتری لازم است؛ لباس ارزان‌تر از 3000 تومان کمتر در مترو پیدا می‌شود و بعید نیست اگر لباس یا روسری‌ای تا ده هزار تومان هم فروخته شود. با این حال بیشتر پول مشتریان بعد از خوراکی صرف خرید زیورآلات می‌شود چون هم قشنگ و دلفریب‌اند هم برای خریدشان پول زیادی لازم نیست.

وقتی زنان و دختران جوان که گوش‌ها و دست‌هایشان را تا نزدیک آرنج مملو از گوشواره و انگشتر و النگو می‌کنند برق این بدلیجات دل خیلی از مسافران را می‌برد؛ زیورآلاتی که از هزار تا حدود ده هزار تومان قیمت دارد و کمتر مسافری اگر هزینه برایش مهم نباشد، دل از خرید می‌کَند.

مترو یک دنیا زیر دنیای شناخته شده روی زمین است. در اعماق زمین آنجا که تونل‌های مترو زیر کوچه‌ها و خیابان‌های شهر پیچ می‌خورد و پیش می‌رود زنان و مردان جوان و مسن حتی کودکانی هستند که از مترو نان می‌خورند.

اینها اسم‌شان دستفروش است که گاهی تکرار جملاتشان به گوش مسافران خسته و فشرده به هم، آنجا که گاهی راه نفس هم بسته می‌شود، گوشخراش می‌آید اما اگر خوب نگاه کنیم در پس چهره دستفروش‌ها آدم‌هایی نیازمند و کوشا ایستاده که سختی کار در زیر زمین را به ناامنی شغلی روی زمین ترجیح داده‌اند.

مریم خباز ‌‌/‌‌ گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها