آتچه میخوانید روایتی است از کتاب "پابه پای شهدا" و شرط ازدواجی که برای شهید "جلیل محدثی فر" فرمانده گردان یاسین لشکر5 نصر گذاشته شد: ...مادر جلیل به آرامی گفت: پدر دختر برای جلیل شرط گذاشته بود که دیگر جبهه نرود. گفت که حاضر است هم خانه، هم ماشین هم سرمایه در اختیار جلیل بگذارد، فقط به شرط اینکه جلیل از خیر جبهه رفتن بگذرد و مشغول زندگی خودش بشود.
گفت:"اگر جلیل کتبا به او تعهد بدهد که قید جبهه رفتن را بزند، حاضر است همان موقع خطبه عقد را بخواند." حسین آقا با اشتیاق پرسید:" خب بعد چه شد؟"
مادر جلیل به شانه اش تکانی داد و گفت:"جلیل قبول نکرد." هر چه قدر به او گفتیم، حالا تو یک کاغذ بنویس و تعهدی بده. بعد که عقد تمام شد، هر کاری خواستی بکن، قبول نکرد و گفت که نه. من اگر صحبتی بکنم و قولی بدهم دیگر نمی توانم زیر قولم بزنم. من نمیتوانم جبهه را ول کنم. بعد هم خیلی راحت بلند شد و از مجلس بیرون رفت. ما هم به ناچار بلند شدیم و آمدیم خانه...(نوید شاهد)