در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کشف آلت قتاله و مقداری طلا و جواهر مسروقه در اتاقک او و همچنین ادعای همسرش مبنی بر اینکه مرتضی روز حادثه وی را به زور به منزل پدرش فرستاده بود تا در خانه تنها باشد مدارکی علیه مرد سرایدار است.
مرضیه ـ همسر متهم ـ میگوید شوهرش دنبال پولی کلان بود تا زندگیاش را تغییر بدهد. مرتضی باوجود این مدارک، قتل را انکار و همسرش را دروغگو خطاب میکند و میگوید روز حادثه او در خانه حضور داشت و درباره رفتن به منزل پدرش دروغ میگوید. اکنون ادامه ماجرا را بخوانید:
روز دوم تحقیقات برای کارآگاه شهاب و دستیارش ستوان ظهوری روز پرکار و عجیبی بود. آنها شام را هم در اداره ماندند و در سالن غذاخوری بدون اینکه اشتهایی داشته باشند همان طور که با غذا بازی میکردند یک بار دیگر اطلاعاتشان را مرور کردند. منصور خودش را از خانوادهای ثروتمند معرفی کرده و مدعی شده بود والدینش در خارج از کشور هستند و خانواده زویا فقط از طریق اینترنت با پدر و مادر او صحبت کرده و قرارهایشان را گذاشته بودند اما حالا معلوم شده بود مقتول، جوانی آسمانجل بود که در جنوب تهران در اتاقی کوچک و اجارهای زندگی میکرد.
مادرش سالها قبل فوت شده و پدرش نیز در روستایی در مرودشت سکونت داشت. در واقع، منصور همسرش را فریب داده و توانسته بود با زنی پولدار ازدواج کند. از سوی دیگر مرتضی همچنان اصرار داشت همسرش دروغ میگوید و او هرگز مرضیه را به خانه پدرش روانه نکرد اما والدین زن حرفهای دخترشان را تائید میکردند. علاوه بر همه اینها بیاحتیاطی حشمت در ازدواج دخترش و تحقیق نکردن درباره منصور عجیب به نظر میرسید چراکه او مردی بسیار هوشیار و در عین حال محتاط بود.
ستوان ظهوری عقیده داشت هنوز نمیتوان با اطمینان گفت قتل کار مرد سرایدار است اما برای سوال کارآگاه جوابی نداشت: اثر انگشت او روی چاقو است. طلاهای مسروقه در اتاقش پیدا شده. زنش علیه وی شهادت داده. دیگر به چه مدرکی نیاز داریم؟
-اگر قتل کار مرتضی بود میتوانست راحت فرار کند نه اینکه در خانه بماند تا او را دستگیر کنیم. لااقل میتوانست چاقو را دور بیندازد و طلاها را مخفی کند.
او فکر نمیکرد حشمت و خانوادهاش به این زودی برگردند. خیال میکرد هنوز فرصت دارد برای همین هم دست روی دست گذاشت.
خود شهاب هم با وجود اینکه این حرفها را میزد ته دلش با ظهوری موافق بود و عقیده داشت باید بیشتر تحقیق کرد. او به همکاران گیلانیاش سپرده بود سر و گوشی آب بدهند و درخصوص ادعای حشمت درباره جستجو برای خرید ویلا در بندرانزلی بررسی کنند. آن شب کار دیگری از دست آنها برنمیآمد برای همین از سالن غذاخوری یکراست راهی خانه شدند تا صبح فردا تفحصها را ادامه بدهند.
روز بعد نزدیک ظهر بود که رئیس آگاهی انزلی خودش با کارآگاه شهاب تماس گرفت. آن دو قبلا در دوران جوانی مدتی با هم در مشهد بودند و این پرونده بهانه خوبی برای تجدید خاطرات گذشته بود، ضمن اینکه خبر مهمی هم در میان بود.
بررسیها نشان میداد حشمت همان طور که گفته دنبال ویلا بوده اما بدون پیدا کردن موردی مناسب و در حالی که برای جستجوی بیشتر با یکی از بنگاهداران قرار داشته به طور ناگهانی به تهران برگشته است. ضمناین که حشمت و همسرش در این سفر تنها بودند یا اینکه زویا خودش برای بازدید ویلاهای نشانشده نمیرفت.
گرهی تازه در کار به وجود آمده بود، گرهی که باز شدنش میتوانست به نفع مرتضی تمام شود. البته هنوز معمای وجود اثرانگشت او روی چاقوی خونآلود پابرجا بود و برای آن توجیهی وجود نداشت، البته فعلا.
شهاب چارهای نمیدید جز اینکه یک بار دیگر از حشمت و همسرش و زویا بازجویی کند البته آنها براحتی میتوانستند ادعا کنند زویا در این سفر همراهشان بود اما حال و حوصله سرزدن به بنگاهها را نداشت برای همین در خانه میماند یا اینکه برای خودش به گردش میرفت. شاید هم این ادعا حقیقت داشت.
به هرحال باید حقیقت روشن میشد برای همین کارآگاه قبل از اینکه آنها را احضار کند به دستیارش دستور داد از پلیس راه کمک بگیرد و فیلم دوربینهای عوارضیها را در روزهای رفت و برگشت حشمت بررسی کنند تا ببینند زویا در ماشین پدرش بوده یا نه. البته شاید هم این کار بیفایده بود چون زاویه دوربینها به گونهای بود که داخل خودروی این خانواده دیده نمیشد به هر حال بهتر از نشستن و دست روی دست گذاشتن بود.
ستوان قبل از اینکه دنبال این کار برود پیشنهادی را مطرح کرد که مورد قبول رئیساش قرار گرفت: مگر نه اینکه مرضیه میگوید شوهرش روز قتل او را به زور به خانه پدرش فرستاد اما مرتضی ادعا میکند این حرف دروغ است. خوب این دو نفر را با هم مواجهه حضوری بدهیم شاید حقیقت فاش بشود.
کارآگاه چون میدانست ممکن است مرضیه با پای خودش به آگاهی نیاید یک تیم را دنبال او فرستاد و جلسه مواجهه حضوری ساعت 4 بعدازظهر تشکیل شد. زن جوان در اتاق بازجویی نشسته بود و از برنامه اطلاعی نداشت همینکه در باز شد و شوهرش را دید که او را دستبند به دست آوردهاند جا خورد. سرگرد آنها را رو به روی هم نشاند و بعد از چند دقیقه سکوت به مرضیه گفت: شوهر شما قبول ندارد که شما را روز قتل با اصرار به خانه پدرتان فرستاده. در این باره چه نظری دارید؟
زن روی صندلی تکانی خورد و در حالیکه سرش را پایین انداخته بود با صدای خفه که به سختی شنیده میشد، گفت: من راستش را گفتم میتوانید از پدر و مادرم بپرسید.
مرتضی عصبانی شد به طرف زنش خیز برداشت اما سربازی که آنجا ایستاده بود شانههایش را محکم گرفت و او را دوباره روی صندلی نشاند. مرد فریاد زد: چرا دروغ میگویی، مگر آن شب کشک بادمجان درست نکردی. مگر موقع خوردن نگفتی جای برادرت خالی که این غذا را خیلی دوست دارد؟
زن جوابی نداد حتی سرش را بلند نکرد. مرتضی ادامه داد:مگر بعد شام نگفتی سیدی جومونگ را بگذارم تا بقیهاش را ببینیم مگر سیدی خراب نبود؟ مگرنگفتی بروم از مهندس، منظورم همان مرحوم است، بپرسم سیدی چرا کار نمیکند؟ مگر من جواب ندادم زشت است، رویم نمیشود؟
مرضیه باز هم سکوت کرده و اشک از گوشه چشمانش روان شده بود. کارآگاه به او گفت: چرا جواب شوهرت را نمیدهی؟
- چه بگویم؟
- حقیقت را.
زن دوباره لب فروبست اما بعد از چند لحظه گفت: دروغ گفتم. گولم زدند. آقای حشمت گولم زد. آن شب ده میلیون تومان پول داد با یک سرویس طلا و گفت این داستان را ببافم. من هم با پدر و مادرم هماهنگ کردم.
کارآگاه که عصبانی شده بود، فریاد کشید: میدانی با این دروغ ممکن بود شوهرت را بالای چوبهدار بفرستی؟
آقا گفته بود دخترش باید رضایت بدهد که این کار را میکند. گفته بود مرتضی را چند ماهی نگه میدارند و بعد هم آزادش میکنند و آن وقت با این پول میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم.
شهاب با خشم از اتاق بیرون رفت و به دفتر خودش برگشت تا در تنهایی کمی فکر کند. ستوان ظهوری هنوز دنبال کار فیلمها بود. دیگر تردیدی وجود نداشت مرتضی قاتل نیست اما حشمت یا دخترش چرا باید منصور را میکشتند؟ شاید برای اینکه فاش شده بود او درباره وضع مالی و خانوادگیاش دروغ گفته است. باز هم نمیشد با قاطعیت درباره چیزی اظهارنظر کرد و شهاب میدانست باید منتظر بماند تا سرنخهای تازهای به دست بیاید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: