در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او میگوید: شوهرم معتاد بود، اما چون به اصرار خودم با او ازدواج کرده بودم چارهای نداشتم جز این که به زندگی ادامه بدهم.
او و برادرش کیفقاپی میکردند و اگر طلا گیر میآوردند، برایشان میفروختم. چند باری هم خودم ترک موتور شوهرم نشستم و سرقت کردم تا این که هر سه نفرمان به زندان افتادیم.
گلچهره که قبل از زندانی شدن هم از شرایط زندگیاش راضی نبود در حبس تصمیم گرفت همه چیز را تغییر بدهد. او یک سال بعد وقتی آزاد شد قبل از هر کاری از شوهرش طلاق گرفت و به شهر خودشان برگشت.
او توضیح میدهد: خانواده ما خیلی سنتی است و پدرم اصلا خوشش نمیآمد زن مطلقه در خانه بماند برای همین اصرار داشت دوباره شوهر کنم ولی من برنامههای دیگری داشتم.
او گفت حالا که میخواهی این طور زندگی کنی به تهران برگرد. من هم برگشتم، البته مادرم یواشکی کمی پول به من داد که توانستم اتاقی برای خودم کرایه کنم. بعد هم دنبال کار گشتم، سابقهای که داشتم باعث میشد همه به من نه بگویند.
هر روز روزنامه میخریدم و آگهیهایش را نگاه میکردم تا این که بالاخره در یک دفتر، نظافتچی و مستخدم شدم. در آنجا کارهای تایپی و کامپیوتری انجام میدادم. از همان اول نقشه کشیدم تایپ را یاد بگیرم.
میدانستم این کار به دردم میخورد. یکی از کارمندان حاضر شد بعضی چیزها را یادم بدهد، اما مدیر دفتر نمیگذاشت چون وقت هر دومان گرفته میشد. بعد از ساعت کار هم کسی نباید آنجا میماند. بالاخره وقتی کمی پول گیرم آمد در یک کلاس ثبتنام کردم.
گلچهره یک سال بعد به عنوان تایپیست در دفتر فنی دیگری مشغول به کار شد و درآمد بیشتری به دست آورد، اما بعد از مدتی آنجا را ترک کرد. او میگوید: این جور کارها موقتی است، آدم را بعد از مدتی بیرون میکنند. شاید به دلیل بیمهنکردن، شاید هم دلیل دیگری دارد.
من بعد از آن در یک شرکت مهندسی منشی شدم. آنجا دو سال ماندم، اما با این که از کارم راضی بودم چون یکی از کارمندان گیر داده بود و میخواست زنش شوم چارهای ندیدم جز این که آنجا را هم رها کنم، زیرا اگر جواب مثبت میدادم گذشتهام فاش میشد و آن وقت هم او مرا رها میکرد و هم کارم را از دست میدادم و ضربه روحی بزرگی میخوردم، اما وقتی از آن شرکت بیرون آمدم توانستم در شرکت دیگری که از طرفهای کاری ما بود و مدیرش را میشناختم مشغول شوم.
زندانی سابق ادامه میدهد: الان در یک شرکت منشی هستم و تنها زندگی میکنم. هر وقت فرصتی گیرم میآید و تعطیلات میشود سری به خانهمان میزنم.
پدر و مادرم الان تنها هستند و همه خواهرها و برادرها ازدواج کردهاند. یکی از خواهرانم هم در تهران است و هر از گاهی او را میبینم. در مجموع زندگی آرامی دارم و همین برایم خیلی مهم است. هیچ چیز به اندازه آرامش
نمیارزد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: