در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با تشکیل پروندهای مقدماتی، موضوع برای رسیدگی در دستور کار ماموران پایگاه هفتم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.
با ارجاع پرونده به پایگاه هفتم پلیس آگاهی، همسر مرد گمشده با مراجعه به پایگاه به کارآگاهان گفت: طی این مدتی که همسرم به خانه نیامده است، زنی ناشناس چند بار با من تماس گرفته و با اظهار نگرانی در خصوص سرنوشت اصغر، خود را همسر دوم او معرفی کرده و مدعی شده است اصغر آخرین بار سی و یکم تیر در حالی که در شرایط خوبی قرار نداشته به منزل او رفته است و درخواست کرده تا او را به بیمارستان ببرد.
با توجه به اظهارات همسر مرد گمشده در خصوص تماسهای مکرر زن ناشناس، کارآگاهان پایگاه هفتم پلیس آگاهی تهران، با شناسایی هویت زن ناشناس به نام مریم سی و هشت ساله، پانزدهم مرداد به تحقیق از وی پرداختند.
مریم در اظهارات اولیه خود، به کارآگاهان گفت: سی و یکم تیر اصغر به منزل من آمد و در حالی که به علت مصرف زیاد شیشه در شرایط مناسبی قرار نداشت، از من خواست همراه وی به پارک بروم. در حالی که همراه اصغر به پارک رفته بودم، مجبور شدم او را به بیمارستان منتقل کنم. پس از بهبود نسبی و ترخیص از بیمارستان، اصغر را با ماشین حوالی خانهاش رساندم که ناگهان یک دستگاه پژوی مشکی با سه سرنشین، خودروی مرا متوقف کرد. اصغر پس از جدا شدن از من، سوار این خودرو شد و من نیز به خانه بازگشتم و پس از آن هیچ اطلاعی از او ندارم و وی نیز طی این مدت جوابگوی تماسهای من نبوده است. با اظهارات مریم و احتمال وقوع جنایت، پرونده از پایگاه هفتم به اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ ارجاع شد و تحقیقات درخصوص سرنوشت مرد گمشده در دستور کار کارآگاهان اداره یازدهم قرار گرفت.
در پی اظهارات اولیه مریم، کارآگاهان به تحقیق در این زمینه پرداختند و با وجود ادعای مریم در ارتباط با انتقال اصغر به بیمارستان، کارآگاهان اداره یازدهم با مراجعه به بیمارستان اطلاع پیدا کردند برخلاف اظهارات وی، شخصی با هویت و مشخصات اصغر به بیمارستان مراجعه نکرده است.
همزمان با این تحقیقات، کارآگاهان اداره یازدهم موفق به شناسایی ارتباط مریم با جوانی به نام یعقوب بیست و سه ساله شدند که هماهنگیهای قضایی انجام و مریم و یعقوب پانزدهم شهریور، دستگیر و برای تحقیقات به اداره یازدهم منتقل شدند.
کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی، با توجه به دلایل و مدارکی که نشان از وقوع جنایت داشت، همزمان با انجام تحقیقات از مریم و یعقوب، به بررسی بانک اطلاعاتی اجساد ناشناس کشف شده پرداختند و موفق شدند جسد اصغر را شناسایی کنند؛ جسدی که چندی پیش توسط گشت کلانتری 170 کهریزک کشف شده بود.
با کشف جسد مرد گمشده در منطقه کهریزک و نظریه پزشکی قانونی در ارتباط با مرگ ناشی از مسمومیت شدید به علت مصرف زیاد قرصهای خوابآور و کذب بودن اظهارات مریم، پرونده با موضوع ارتکاب جنایت همراه دو متهم پرونده ـ مریم و یعقوب ـ در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. این در حالی بود که مریم و یعقوب با اعتراف به آشنایی و ارتباط با یکدیگر، منکر ارتکاب جنایت بودند. کارآگاهان اداره دهم در ادامه رسیدگی به پرونده، با بررسی حسابهای بانکی مقتول اطلاع پیدا کردند که مبلغ ده میلیون تومان از حساب عابربانک متعلق به اصغر توسط مریم برداشت شده است. مریم با اعتراف به برداشت این مبلغ، مدعی طلب ده میلیون تومانی خود از مقتول شد و گفت: اصغر کارت عابربانک خود را به او داده تا نسبت به برداشت این مبلغ اقدام کند.
در ادامه تحقیقات و در شرایطی که مـــــریم همچنان بر بیگناهی خود اصرار داشت، کارآگاهان به تحقیق از یعقوب پرداختند. سرانجام یعقوب در اظهارات خود به انتقال جسد اصغر به منطقه کهریزک اعتراف کرد؛ اما عنوان کرد هیچ نقشی در مرگ اصغر نداشته است.
یعقوب در اعترافات خود به کارآگاهان گفت: از یک سال پیش به واسطه مراجعه مریم به محل کارم در یک طلافروشی در منطقه یاغچیآباد در جنوب تهران، پس از گذشت مدت کوتاهی با او آشنا شدم. حدود ساعت 5 صبح اول مرداد، مریم با من تماس گرفت و گفت که اصغر داخل خودروی وی فوت کرده و از من درخواست کمک کرد. بلافاصله با او در منطقه یاغچیآباد قرار گذاشتم. زمانی که به بالای سر اصغر رسیدم، متوجه شدم او فوت کرده است بنابراین جسد را به بیابانهای منطقه کهریزک بردیم و در این محل رها کردیم.
با توجه به اعتراف یعقوب به انتقال جسد اصغر به بیابانهای کهریزک، مریم نیز به ناچار به جنایت اعتراف کرد و گفت: حدود سه سال پیش بود که با اصغر آشنا شدم. طی این مدت، اصغر مرا تهدید میکرد که نباید ارتباطم را با او قطع کنم. دیگر از تهدیدهای او خسته شده بودم تا این که سی و یکم تیر، در حالی که اصغر شیشه زیادی مصرف کرده بود، به دیدن من آمد. از من خواست همراه وی به پارک بروم. از آنجا که پیش از آن تصمیم به کشتن اصغر گرفته بودم، تعدادی قرص خوابآور را که در کیف خود گذاشته بودم به عنوان دارو به اصغر دادم. او نیز به علت مصرف شیشه در هوشیاری کامل قرار نداشت و آنها را خورد. آسمان هنوز روشن نشده بود که متوجه شدم او دیگر تکان نمیخورد و فوت کرده است. بلافاصله به یعقوب زنگ زدم و موضوع را با او در میان گذاشتم و از او درخواست کمک کردم. یعقوب نیز خودش را به من رساند و هر دو نفر جسد اصغر را به بیابانهای کهریزک برده و رها کردیم. از آنجا که اطمینان داشتم، دیر یا زود پلیس مرا شناسایی خواهد کرد، تصمیم گرفتم با صحنهسازی و منحرف کردن مسیر تحقیقات پلیس، با خانواده اصــغر تماس بگیرم و داستان سه سرنشین خودرو را مطرح کنم.
سرهنگ کارآگاه آریا حاجیزاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعترافات متهمان درخصوص ارتکاب جنایت، قرار بازداشت موقت برای هر دو متهم صادر شد و متهمان برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفتند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: