در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمی از راه نگذشته بود که به یک آبگیر رسیدند. این آبگیر آنقدر پهناور بود که ته آن پیدا نبود. عقرب همین که آب را دید از رفتن بازایستاد و به لاکپشت گفت: رفیق، دیدی به چه بلایی گرفتار شدیم؟
لاکپشت گفت: مگر چه شده است؟ از چه چیزی نگرانی؟ چه غمی داری؟
عقرب گفت: چه غمی بالاتر از اینکه نمیتوانم همراه رفیقم بیایم. نه میتوانم دوری تو را تحمل کنم، نه میتوانم در این آبگیر پا بگذارم و از آن بگذرم، چون اگر در آب قدم بگذارم غرق میشوم.
لاکپشت گفت: دوست من غمگین نباش؛ ما همه جا با هم هستیم. من به تو کمک میکنم، چون من میتوانم به راحتی از آب بگذرم و الان سینه را سپر بلای تو میکنم و خودم را مانند یک کشتی در اختیار تو قرار میدهم تا تو بر پشت من سوار شوی و به آن طرف رودخانه برویم.
عقرب گفت: آفرین به تو دوست وفادار. من هم در دوستی باوفا و یکرنگ هستم و هر زمان کاری پیش آید صفای قلبم را به تو نشان میدهم.
لاکپشت، عقرب را بر پشت خود سوار کرد و به آب زد و شروع کرد به شنا کردن و رفتن. کمی در آب پیش رفتند که ناگهان لاکپشت صداهای تیزی شنید و احساس کرد چیزی بر پشتش کشیده میشود و عقرب هم در تلاش و کوشش است.
از عقرب پرسید: آن بالا چه کار میکنی؟ این چه صدایی است که به گوش من میرسد؟
عقرب گفت: چیزی نیست، دارم پشت تو را امتحان میکنم تا ببینم کجا میشود نیش زد!
لاکپشت حیرتزده شد و با ناراحتی گفت: ای بیانصاف بیمروت! من جان خود را به خطر انداختم، تو را پشتم سوار و خودم را سپر بلای تو کردم که تو من را نیش بزنی؟ اگر از من سپاسگزاری نمیکنی حداقل رفاقت قدیمیمان را به خاطر بیاور. علت این نیش زدن و آزار من چه چیزی است؟ هرچند که نیش تو بر پشت من کارگر نمیشود، اما تو این همه دم از دوستی و یکرنگی و وفا میزنی؛ پس این خیانت برای چیست؟
عقرب گفت: لاکپشت عزیزم، من از تو اصلا توقع نداشتم که این حرف را بزنی. موضوع اصلا خیانت و بدخواهی نیست، موضوع طبیعت امر است. همانطور که طبیعت آتش سوزاندن است و دست را میسوزاند من هم عقربم و اقتضای طبیعتم نیش زدن است، وگرنه هیچ دشمنی با تو ندارم.
لاکپشت گفت: راست میگویی. اشتباه از من است که این همه جانور را در این دنیا گذاشتم و با کسی مثل تو دوست شدهام. حالا که اقتضای طبیعت تو مردمآزاری است کمک و محبت در حق تو بدترین کار است. تنها بودن بهتر از دوستی با توست.
لاکپشت این را گفت و با یک حرکت عقرب را در آب انداخت و به راه خود ادامه داد.
گلنوشا صحرا نورد
برگرفته از داستانهای کلیله و دمنه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: