در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حدیث مطالبی: خلاصهای هستم از هر دویتان؛ شما تمام من هستید و من نیمهای از تمام هر کدامتان! عزیزم برایتان، عزیزید برای من. در نگاه عاشقتان میخوانم پدر شور و شوق جوانی مادر را در من میجوید و مادر، غرور و دلنازکی پدر [را].
رضوان: 1-انگار اشک با گونههایم پیمان دوستی بسته، بغض وسعتش را به رخ گلویم میکشد. بیچاره دستانم که حتی جرأت نمیکنند گونههایم را لمس کنند و فقط وقتی که اشکی لبانم را قلقلک میدهد آنها را جمع میکنند. آخر طعم شوری اگر به بغض گلویم برسد با هم دست به یکی میکنند و آنگاه شاید من تمام شوم... 2-هر روز با دلتنگی که احاطه است با امید، از خواب بیدار میشوم و به شوق خواندن دلنوشتههایت منتظر میمانم. بیقراری خواب نیمروزم را پریشان میکند و باز من و دلتنگی... بیصبری از آمدن شب در وجودم موج میزند ولی من به دلتنگی و بیقراری و بیصبری روزها و شبهایم عشق میورزم چون که بعد از پایان روز، تو خواهی آمد.
برتینا: من دوست دیرینة بروبچ هستم و برای دل خودم چیزایی مینویسم و دوست دارم نظر کارشناسانهتون رو راجع به [نوشتههای] خودم بدونم[...].
خیلی هم خوب! یه چن تا از اون رسیدههای قرمز و شیرینش جدا کن بفرست ببینیم! (کارشناس هم بقیهن!)
آرش، 23 ساله از تهران: حسامی اگه بدونی جوابهات چه کمکی به من کرده برای فعالیت فکری و ساختن فکر خودم شاید اصلاً حواست هم نباشه. واقعاً که چمنتم (همون چاکر، مخلص، نوکر).
آرههههه؟ پَ لابد منم باس بگم علفتم دیگه هوم؟! (همون عاشق لحظههای فعالیتت/فکرت)!
معصومه ذوالفقاریفرد از همدان: تو رفتی و نگاه من پشت سرت ماند/ برای همیشه.../ بیآنکه بگویم خداحافظ.../ دلتنگیهایم را در سینه حبس کردهام/ تا چشمانم عادت کنند، ندیدنت را/ تمنای آغوش پرمهرت بر دلم ماند/ تا ابد/ وقتی که جدایی بر دستانمان رخنه کرد/ و باز تنهایی.../ چشمانم را میبندم تا شاید خواب باشد/ رفتن من، از قلب تو/ و رفتن تو، از لحظههای من/ و شاید باز بگویی دوستت دارم/ جغد بیکسی، باز/ بر شاخه نازک عمرم، لانه کرد/ و من تنهاتر از همیشهام[...].
بهبه! خالة زهرا خانوم! بهش بگو بیوفاااا رسمشهههه؟! (دفعه قبل اگه اسمت نیومده لابد به دستم نرسیده. سهراب سپهری هم میگه: خالهخانوم! بین خودمون بمونههاااا... یه نمه باس عروض و قافیه و کتابهای شعر، بیشتر بخونی)
خ.ن.: [...]یاد یه اساماس قشنگ افتادم که میخوام برات بفرستم.
عوضش من یاد یه جوک قشنگ افتادم که میخوام برات بخونم: یه ضربالمثلی هست که هیچی نمیگه! آخه عادتشه هَویجور برّوبرّ واسته نگاه کنه آدمُ! (اینم کلید طلائی: هیچ کسی نیس که هیچ فایدهای نداشته باشه. فقط باس خودش اون فواید رو کشف کنه. یادت
میمونه؟)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: