اینکه چنین خصلتی را از که به ارث بردهایم برما همچنان پوشیده است، چرا که آقاجان و خانم جان با هم به این اتفاق نرسیدهاند که کی زودتر از دیگری کوتاه میآید، حالا فرقی هم نمیکند این را گفتم که بعدش هم بگویم ما آنقدر طرفدار صلح وسازش هستیم که یادم میآید یک بار عمه خانم برای تولد برادر بزرگمان که البته آن موقعها کوچک بود تفنگ پلاستیکی هدیه آورد و مادرجانمان خیلی ناراحت شد و به عمه خانم گفت اینجور اسباببازیها یکجورهایی بچه را خشن بار میآورد و همین شد که ما به خاندانمان ثابت کردیم کلا ما اهل جنگ نیستیم.
حالا از اینها که بگذریم همه را گفتم تا بگویم بهخاطر همینها ما اصلا در خانه مان اجازه سریال و فیلم پلیسی دیدن نداریم و مثلا خود من تا قبل از دبیرستان رفتنم «پوآرو» را نمیشناختم و نمیدانستم آگاتا کریستی چرا این همه معروف است و همه آرزویم دیدن یک قسمت خانم مارپل بود. حالا اینها هم که بماند، ولی یکباره همین روزها اتفاق عجیبی در خانه ما افتاده است، چرا که خانوادگی مینشینیم و «دزد و پلیس» نگاه میکنیم و آنقدر هم ذوق میکنیم که خدا میداند و اگر بخواهیم این اتفاق را ریشهیابی کنیم من به شما میگویم هنوز خیلی نگذشته است که همین دوتا دزد با نمک سریال در یک سریال دیگری همبازی بودند. یکی دکتر بود و دیگری بیکار و از قضا مادرجان برادر بیکار را بر آن دکتر ترجیح میدادند. دلیلشان هم این بود که آن برادر بیکار که کمی هم فربه و بانمک بود شبیه داییمان میشد که چند سالی است به فرنگ رفته و از قضا مادر جانمان خیلی دلش برای این دایی فربه تنگ شده است و البته برادر بزرگه هم همین طور خیلی دلش برای این دایی فربه تنگ شده است، چون تنها همین یک نفر بود که دور از چشم مادر او را با تیر و کمان آشنا کرده بود.
خلاصهاش اینکه حالا ما شب به شب مینشینیم و خانوادگی دزد و پلیس نگاه میکنیم و بعد از مدتها سریال طنز میبینیم. خانم جان میگوید خسته شدم بس که این کرهایها را با این چشمان تنگشان دیدم که هی بیخود و بیجهت تعظیم میکنند و شور ادب و اخلاق را درآوردهاند و اصلا چه معنی دارد این همه آدم یک شکل یکهو جلوی چشم ما ظاهر شوند!
آقاجان هم میگوید این دزد لاغره که از قضا حافظهاش را از دست داده است چرا همه جا نقش آدمهایی را بازی میکند که مخش تاب دارد.
من میگویم آقاجان کجای مخش تاب دارد کمی ساده تر از بقیه است و این خیلی بهتر از آن دزد فربه است که همه چیز را میفهمد، اما همه جا نقش کلاهبرداران را بازی میکند.
دزد و پلیس نگاه کردن ما تا کی و چه روزی مجاز باشد و ادامه پیدا کند نمیدانم، اما پس از چند وقتی که در تیتراژها این همه نام آشنا ندیده بودیم اگر مادرجان و خانم جان بگذارند و یکسره یاد دایی ناصر و خاطراتشان نیفتند و آبغوره نگیرند برایمان سرگرمی قابل توجهی خواهد بود.
پروانه عبداللهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم