گفت‌وگو با رابرت رد‌فورد، بازیگر و کارگردان شناخته شده سینمای جهان

فقط بازیگر نیستم

رابرت رد‌فورد در کنار داستین هافمن، رابرت دنیرو و آل‌پاچینو از جمله بازیگرانی است که اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی، فعالیت بازیگری خود را شروع کرد. او از همان ابتدای حضور در سینما، به بازی در فیلم‌هایی با حال و هوای سیاسی و اجتماعی پرداخت و راه خود را از همکاران همنسل خود جدا کرد. سه روز کندور (1975) و تمام مردان رئیس‌جمهور (1976) از جمله این فیلم‌ها هستند. تلویزیون ایران اوایل دهه 60 درام سیاسی افشاگرانه او برو بیکر (1980) را چند بار پخش کرد. ردفورد سال 1985، خارج از آفریقا را بازی کرد که موفقیت زیادی نصیب وی کرد. در سال 1980 اولین فیلم خود در مقام کارگردان را به نام مردم معمولی ساخت که اسکار بهترین کارگردان سال را برایش به ارمغان آورد. او در سال 1994 برای درام افشاگرانه «گوئیز شو» دوباره نامزد دریافت این جایزه شد. ردفورد در طول سال‌های فعالیت هنری خود در حدود 65 مجموعه تلویزیونی و فیلم سینمایی بازی کرده و جزو هنرمندان کم‌کار دنیای سینما به شمار می‌رود. او می‌گوید فیلمنامه مهم‌ترین رکن هر فیلم است و به همین دلیل در انتخاب فیلم‌هایی که قرار است بازی کند دقت خاصی دارد.
کد خبر: ۵۱۲۱۹۹

بسیاری از بازیگرانی که در زمینه فیلمسازی هم فعال هستند، در فیلم‌های خودشان بازی هم می‌کنند،‌ اما در ارتباط با شما این مورد کمتر دیده می‌شود.

به عنوان یک فیلمساز، خیلی دوست ندارم از وجود خودم به عنوان بازیگر در جلوی دوربین استفاده کنم. همان‌طور که به عنوان یک بازیگر هم علاقه‌ای ندارم کارگردان خودم باشم.

از جمله بازیگرانی هستید که خیلی کم تن به گفت‌وگو و مصاحبه می‌دهید. چرا؟

از همان روزهای اولی که وارد کار سینما شدم، یاد گرفتم بهتر است بدانم درباره چه چیزهایی می‌خواهم صحبت کنم. آیا در زمینه‌ای که درباره‌اش حرف می‌زنم، تخصص و آگاهی دارم یا خیر. به همین دلیل است که کم گفت‌وگو می‌کنم . مصاحبه‌ها همیشه گمراه‌کننده و گول‌زننده است و شما وسط کار متوجه این موضوع می‌شوید و می‌فهمید در تله‌ای افتاده‌اید که بیرون رفتن از آن، کار چندان ساده‌ای نیست. به صورت طبیعی وقتی دارید درباره موضوعی بحث و گفت‌وگو می‌کنید، همیشه کسی پیدا می‌شود که دیدگاهی مخالف شما دارد و به‌راحتی حرف‌های شما را قبول نمی‌کند. در این حالت باید توانایی آن را داشته باشید که بتوانید با صحبت‌هایتان، او را مجاب کنید. سعی می‌کنم در همه حال فقط درباره مسائلی صحبت یا گفت‌وگو کنم که اطلاعات خوب و جامعی درباره‌شان دارم. در عین حال، با کسانی که فکر می‌کنند بازیگران فقط باید بازی کنند و چیزی بیشتر از کار بازیگری نمی‌دانند، مشکل دارم. این جمله که «تو از کجا می‌دانی؟ تو که یک بازیگری» را اصلا دوست ندارم.

آیا هنوز هم توجه عمومی به خودتان به عنوان یک بازیگر را دوست دارید؟

طبیعی است که این‌طور باشد. من هم یک انسان هستم و از این که مورد توجه دیگران باشم، خوشحال می‌شوم. چطور می‌شود آدمی به این موضوع اهمیتی ندهد؟ البته وقتی این توجه از حد معمول خودش بگذرد، برای من هم ناخوشایند است. در چنین اوضاع و احوالی است که من هم ترجیح می‌دهم خودم را از چشم مردم پنهان کنم. در عین حال، موضوع توجه عمومی چیزی است که نباید زندگی عادی مرا به عنوان یک بازیگر به هم بریزد. من هم مثل هر آدم دیگری یک زندگی شخصی و خصوصی دارم و باید به این خلوت و حریم خصوصی احترام گذاشت. در کنار همه اینها، تماشاگران سینما باید متوجه این نکته باشند آن چیزی که روی پرده سینما می‌بینند، نقشی که من یا هر بازیگر دیگری بازی کرده‌ایم و این نقش و کاراکتر، با من به عنوان یک انسان فرق دارد.

در بین بازیگران سینما با پل نیومن دوستی صمیمی‌تری داشتید.

از زمانی که اولین فیلم‌های سینمایی را با هم بازی کردیم، تبدیل به دوستانی صمیمی شدیم. او انسانی والا و بازیگری بی‌نظیر بود. نکته جالب این که تماشاگران سینما هم ما دو نفر را در کنار هم در فیلم‌های سینمایی پذیرفتند و گفتند زوج هنری خوبی هستیم، اما برای هر دوی ما، این موضوع خیلی ساده و راحت بود. ما جلوی دوربین می‌رفتیم و نقش‌مان را بازی می‌کردیم. در رابطه با پل نیومن باید بگویم دوستی‌مان از آن دوستی‌هایی بود که بسیار قوی و خوب بود و نمی‌توان براحتی درباره‌اش صحبت کرد.

بخش مهمی از سال را دور از هالیوود و در شهر لس‌آنجلس هستید. این شهر را دوست ندارید؟

سال‌ها قبل چند هکتار زمین در ساندنس خریدم. زندگی دور از هیاهو و جنجال را دوست دارم. در این محل می‌توانی نفس بکشی و فکر کنی. زندگی یعنی همین. وقتی مشغول بازی یا کارگردانی فیلمی نیستم، در این محل زندگی می‌کنم. زندگی در اینجا هیجان‌انگیز است.

بازیگری برای شما یعنی چه؟

روزهای اول کار، همه چیز برای جلب توجه بود. دوست داشتم دیگران به من توجه و حضورم را حس کنند، اما با گذشت زمان، بازیگری معنی تازه‌ای برایم پیدا کرد. احساس کردم با بازیگری می‌توانم حرف‌هایی را به زبان بیاورم و درباره یکسری مشکلات صحبت کنم. حالا هم همان موضوع مورد توجه قرار داشتن اهمیت زیادی دارد، اما مفهوم آن تغییر کرده است. در حال حاضر می‌خواهم حرفی که بازی و فیلم‌هایم مطرح می‌کنند مورد توجه قرار گیرند و نه چهره من.

تمام مردان رئیس‌جمهور هنوز هم یکی از بهترین و جنجالی‌ترین فیلم‌های سیاسی تاریخ سینماست. امروز درباره آن چگونه فکر می‌کنید؟

در زمان خودش در دهه 70 میلادی غوغایی به پا کرد. هنوز هم تازگی و طراوت خود را حفظ کرده است. فکر می‌کنم ماندگاری آن به دلیل غیرشعاری‌بودنش است. با آن که یک موضوع مهم سیاسی را مطرح می‌کرد، ولی بی‌ریا و بدون تظاهر بود. یکی از جذاب‌ترین و خاطره‌انگیزترین بخش‌های کار در این فیلم، همبازی‌شدن با داستین هافمن بود. او یکی از خلاق‌ترین ذهن‌های بازیگری را دارد و همه چیز را بخوبی به خاطر می‌سپارد.

درباره جشنواره ساندنس کمی برایمان صحبت می‌کنید؟

فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، همیشه بخش مهمی از زندگی‌ام بوده‌اند. این نکته را در فیلم‌هایی که ساخته و تهیه کرده‌ام هم می‌توانید ببینید. فیلم‌های من تلاش دارند تا درباره مسائل مهم سیاسی و اجتماعی صحبت کنند. تاسیس جشنواره ساندنس کمک کرد تا بتوانم نسل جدیدی را به دنیای سینما معرفی کنم که سینما برای آنها فقط یک سرگرمی نیست و از آن به عنوان ابزاری برای بیان دیدگاه‌ها و اعتقادات خود استفاده می‌کنند. فیلمسازان جوان درباره مضامین مختلف فیلم می‌سازند و جشنواره ساندنس به آنها کمک می‌کند تا فیلم‌هایشان در سطح وسیع‌تری دیده شود.

چرا در کنار بازیگری، فیلمساز هم شدید؟

معتقدم تاریخ خودش را تکرار می‌کند، به همین دلیل، نگاهی انتقادی به کشورم و مسائل آن دارم. متاسفانه ما درس‌های لازم را از تاریخ نمی‌گیریم و آنچه را که رویدادهای تاریخی می‌خواهند به ما بیاموزند، فرا نمی‌گیریم و خیلی زود فراموش می‌کنیم. تجربه زندگی‌ام به من آموخت به کمک سینما می‌توان به بازخوانی تاریخ پرداخت و کمک کرد تا درس‌های مربوط به آن را به یاد داشته باشیم و از خاطر نبریم. به همین دلیل، فیلمساز شدم تا بتوانم این موضوعات را مورد بحث و یادآوری قرار دهم.

در سال‌های اخیر در فیلم‌های کمتری به عنوان بازیگر ظاهر شده‌اید.

عموم فیلمنامه‌هایی که نوشته می‌شود برای کاراکترهای جوان است و پیرمردهایی مثل من، فرصت زیادی برای خودنمایی پیدا نمی‌کنند! شما اگر به بازیگران همنسل من نگاه کنید،‌ می‌بینید خیلی کم‌کار هستند. این کم‌کاری نه اجباری، که تحمیلی است. اما من وقتم را به بطالت نمی‌گذرانم. بجز بازیگری، دغدغه‌های دیگری هم دارم که اوقاتم را به خوبی پر می‌کند. به همین خاطر،‌خیلی نگران آن نیستم که کمتر روی پرده سینما ظاهر می‌شوم. از سال 2000 تا به امروز، فقط در پنج فیلم سینمایی بازی کردم که آخری مربوط به سال 2007 است، اما این موضوع،‌ ناراحتم نمی‌کند. این کم‌کاری در عین حال باعث می‌شود تا به صورت گزیده کار کنم و با هر پروژه‌ای همکاری نداشته باشم.

البته اگر شما به کارنامه بازیگری‌ام نگاه کنید، می‌بینید هیچ‌وقت یک بازیگر پرکار نبوده‌ام. به جز اوایل ورودم به سینما که هر سال یک فیلم بازی می‌کردم و بعضی وقت‌ها در عرض یک سال، دو یا سه فیلم روی پرده سینماها داشتم،‌ از اواسط دهه 70 فعالیتم را محدود به فیلم‌های مورد علاقه‌ام کردم. از آن زمان به بعد، فاصله بین فیلم‌هایم به دو تا سه سال رسید.

ولی از قرار معلوم، امسال پس از چهار سال دوری از پرده سینما، دوباره تجدید دیداری با تماشاگران سینما خواهید داشت.

بله. «شرکتی که تو حفظ می‌کنی» در آخرین روزهای سال جاری میلادی اکران عمومی می‌شود. قصه‌ آن و کاراکترم را در این قصه‌ دوست دارم. این قصه با حال و هوای دلهره‌آور خود (که براساس قصه یک کتاب پرخواننده ساخته شده)‌ درباره یک فعال اجتماعی است که هویت واقعی او برای بسیاری از مردم ناشناخته است و سعی دارد از چنگ یک روزنامه‌نگار سمج ـ که موفق به کشف هویت اصلی او شده ـ فرار کند. به موفقیت مالی و انتقادی این فیلم،‌ امید زیادی دارم. شیا لابوف، سوزان ساراندون، نیک نولتی و جولی کریستی هم در این فیلم بازی دارند.

غیرموفق در پشت دوربین

رابرت ردفورد در کنار بازیگری،‌یک فیلمساز هم هست. اما فیلم‌هایی که کارگردانی کرده، نتوانسته موفقیت کارهای سینمایی همکار او کلینت ایستوود را تکرار کند. در حقیقت، ردفورد بازیگر، بسیار موفق‌تر از ردفورد فیلمساز عمل کرده است. او به عنوان فیلمساز، تا به حال هشت فیلم سینمایی را جلوی دوربین برده است. با آن‌که اولین کار سینمایی ردفورد «مردم معمولی» در مقام کارگردانی موفقیت مالی و انتقادی خوبی برای وی به ارمغان آورد، اما نتوانست این موفقیت را ادامه داده و تکرار کند. فیلم‌هایی که ردفورد به عنوان کارگردان ساخته، مضامینی سیاسی و اجتماعی دارند و انعکاسی از دیدگاه‌ها و خواست‌های سیاسی اوست. «خیانتکار» آخرین فیلم او در مقام کارگردان سال 2010 ساخته شد و قصه آن به بررسی مسائل مربوط به ترور آبراهام لینکلن رئیس‌جمهور وقت آمریکا می​پرداخت. این فیلم با هزینه 25 میلیون دلاری خود در آمریکای شمالی فقط 11 میلیون دلار فروش کرد. فیلم قبلی او «شیرهایی برای بره‌ها» (2007) هم با وجود حضور بازیگرانی مثل مریل استریپ و تام کروز موفقیتی در جدول گیشه نمایش سینماها و دوربین منتقدان پیدا نکرد. این فیلم، سه قصه متفاوت را همزمان با هم تعریف می‌کند و داستانی پررمز و راز را در رابطه با مسائل سیاسی روز و جنگ افغانستان به تصویر می‌کشد. ردفورد که فیلم‌های «رودخانه‌ای درون آن جاری است»، «اسب نجواگر» و «افسانه بگروش» را هم ساخته است، تا قبل از پایان امسال «شرکتی که تو حفظ می‌کنی» را به عنوان نهمین فیلم سینمایی خود به عنوان کارگردان، روانه پرده سینماهای جهان می‌کند. قصه این فیلم دلهره‌آور هم اختصاص به مسائل مهم سیاسی و اجتماعی روز آمریکا دارد.

امپایر / مترجم: کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها